از کنار درز پنجره چوبی اتاق کاهگلی خاطرات هزار سال دورتر بی بی
میوزد
آرام...آرام
+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت1:25توسط محمدرضامولودی |
|
About
همیشه فکر میکردم دیر یا زود وقتشه وقتش که بشه وقتش که بیاد خودش جور میشه همه چی همه چی خودش جور میشه وقتش که رسید دیدم این من نگون بختم که باهاس جورش کنم که خیلی خیلی ناجور هم بودش که خراب و در هم و بر هم بودش که ... حالا از وقتش نگذشته اما دارم فکر میکنم اگه بگذره و هنوز من همه چی رو جور نکرده باشم چی میشه