یادم میاد یه روز تو انجمن یکی از جوانان ِ همکلاسیم به عشقی گرفتار شده بود که وصال برایش ممکن نبود، چرا که خانواده ی معشوق گفته بودند که دخترشان را به یک ناشنوا نمیدهند! استاد ِ عارفی داشتیم که به جوان ِ همکلاسی من گفت : نترس ، گریه کن ، اشکِ سرد مال ِ مرداس... و من اونروز از واژه ی اشک ِ سرد خیلی خوشم اومد... شاد باش و شاد زی
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت4:24توسط محمدرضامولودی |
|
About
همیشه فکر میکردم دیر یا زود وقتشه وقتش که بشه وقتش که بیاد خودش جور میشه همه چی همه چی خودش جور میشه وقتش که رسید دیدم این من نگون بختم که باهاس جورش کنم که خیلی خیلی ناجور هم بودش که خراب و در هم و بر هم بودش که ... حالا از وقتش نگذشته اما دارم فکر میکنم اگه بگذره و هنوز من همه چی رو جور نکرده باشم چی میشه