تبليغاتX
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف لذت و مستی - پاسخ به وبلاگ زهور اهواز

لذت و مستی

حرفهایی از سر دلتنگی

سلام سید
ممنون که این همه راهو به خاطر دیدن کار ملال آور من پیمودی و هیچ نصیبت نشد جز آزار نگاه مهربون و ناقدت
اول از همه گویی این چند وقت انتقاد های گاه و بیگاه که مرجع کلام من همون نوشته های گلایه آمیز سنوات گذشته خودته رایحه محبت آمیز نوشته هاتو خیلی تلخ کرده
دوم
گفتی درون مایه خوب قصه و قصه تکراری که من اینجا یک پارادوکس بزرگ میبینم
گفتی قصه در یک سطر هم قابل تعریف است جسارتا میگویم خیلی از قصص بزرگ دنیا چه در عرصه ادبیات نمایشی و چه... این ویژگی را دارند چه بسا در مورد هملت میشود گفت : تردید باعث نابودی انسان میشود و دیگر هیچ اما سطری که تو به عنوان چکیده نوشتی بسیار بسیار از آنچه در یک سطر میتوان از این قصه برداشت کرد سطحی تر و جزئی تر است و کاش در یک سطر از وفاداری به ارزشها میگفتی و اینکه
عشق و ژست عاشقانه ولی کورکورانه نتیجه ای جز نابودی ندارد
آنگاه میپذیرفتم که برادر من سیدصادق فاضلی با نگاهی نافذ مروری بایسته بر نمایش من داشته است
(پیشاپیش از قیاص مع الفارق با هملت پوزش که این فقط یک ارائه الگو بود و بس)
گفتی در ملاقات استاد رادی از دیالوگ نویسی ایشان ایراد گرفته ای و ایشان پاسخ داده اند که جنوبی ها کم طاقت اند
من میگویم سید جان اندکی بیاندیش که استاد دیده نمیشود برای مرد ی مثل شما که ظاهرا احساس بزرگی در نمایش صباحی است که بالهای رویاهایش را به پرواز در آورده از مکانیسم آثارش بگوید و اینکه جایگاه درگیری های دیالکتیک در این آثار چگونه است نمیشده برایت توضیح دهد که منولوگ در این نوشته ها چگونه جریان های فکری اثر را هدایت میکند و فقط و فقط با لبخند مهربانشان به شما نگریسته اند و آن پاسخ را که سخت هم ظاهرا شما را قانع کرده بیان کرده اند (جسارتا ایشان به اندازه مستمع پاسخ داده اند)
گفتی اینجا آبادان است و خوزستان
میگویم آری اینجا آبادان است و من اینجا هستم میان مردمی که آنهارا و عطر نگاه گرم و داغشان را لمس کرده ام
مردمی که بسیار از آنچه میگویی صبور ترند
مردمی بسیار سخت کوش و ایده آل طلب
مردمی از جنس گلوله سرخ و داغ و آتشین و نفوذ کننده
اینجا و میان این مردم کار کردن بسیار مشکل است نه به خاطر اینکه حوصله شان اندک است بلکه چون سلیقه سنگین و طبع بالایی دارند
 
گفتی یرزا را ایشان(جناب آریانفر)در 83 صفحه چاپ کرد و شما در 22 صفحه کار کردی
میگویم من اتفاقا هم چاپ شده ایشان را که بمن هدیه شده است خوانده ام هم فیلم کاری که شما انجام داده اید دیده ام و میگویم متن به آن خوبی را مسلح کرده این که کاش دراماتورژی بهتری از متن برایتان انجام میشد و شناخت بهتری نسبت به لایه های مختلف متن پیدا میکردید و آنگاه نسبت به حذفیات آن اقدام مینمودید .
واضح است سایر حذفیات شما هم از این دسته اند و این مثالی که از امیر دژاکام گفتید هم هرگز در مقوله ایجاز نمیگنجد که آن فلسفه دیگریست
سید جان امید که درازای کلام که از جنس نقد زیبای خودت است اذیتت نکرده باشد پس با این امید که هنوز پذیرای آن هستی ادامه میدهم
عزیزتر از جان قصه با دستمایه عشق این دو جوان پیش میرود اما دغدغه اول نمایش این نیست که همه ماهستیم با همه نزاعهای درونی مان و مسائلی که از آن به عنوان مرز خیر و شر درونی یاد میکنیم
قصه بر محور انسانهاییست از جنس آن حیوانات داخل معرکه که بقول حسین پناهی
فرق ما با آنها اینست که حرف میزنیم و لطف حرفم مایه دردسره
کاش میشد که قبل از نگارش این مطلب که قصه از میانه نمایش آغاز میشود اندکی مرور میکردی نمایشی را که برای سیگار کشیدن و نشان دادن اینکه چقدر به دعوت من برای دیدن نمایش اهمیت قائلی بیرون رفتی و کلی هم با یکی از بچه های تئاتر اونجا گپ زدی
یاد خاطره ای افتادم
 
سلمونی بودم و به استاد سلمانی گفتم اینجاشو بدزدی اونجاش بد ایست شد و ...
برآشفته گفت مگه من کارم تمومشده که قضاوت میکنی؟
میگویم مگه کار مولودی با تو تموم شده بود که بیرون رفتی و وقتی برگشتی ادعا میکنی که چیزی از دست نداده ای ؟
فکر نمیکنی همان بیرون رفتن تو باعث شده چنان رشته کا را از دست بدهی که کلاف قصه را گم کرده تم نمایش را اینگونه دریافت کنی؟
من میگویم کاش میماندی و اینگونه به بهانه یک سیگار و به قیمت رفع عطش کشیدن آن تنهایم نمیگذاشتی تا تحفه ای که برایت مهیا کرده بودم از مهر را کامل در می یافتی

اما غبار صحنه
نیاندیشیدی که این هم تمهید گروه بوده است که با بستری که درام در آن آرمیده است هم جنس و همگون است؟
گفتی((کارگردانی از نظر من نمره ی قبولی گرفته اما این نمره شایسته ی مولودی نیست ! برخی میزانسن ها استادانه طراحی شده اند ، تابلوی جنگ خروس ها در ابتدا ، بسیار نمایشی و جذاب است ، تابلوهای رزم و رقص های نبرد زیبا هستند اما وقتی برای بار دوم به همان صورت تکرار می شوند دیگر جذابیت دیدن در بار اول را از دست می دهند . مولودی باید اتودهای تازه تری برای نبردهای میدانی بجوید .))
من که مانده ام سید
من بالاخره نمره قبولی کرفته ام و کارم نمایشی و جذاب است و میزانسن هام استادانه طراحی شده اند و تابلو هام زیبا هستند یااین کارگردانی در شان نام من نیست و زود تکراری شده اند و باید اتود های تازه تری بیاورم؟

در نورپردازی میتوانم بگویم که دیدن قصه با همه آنچه نیاز است تماشاگر ببیند پیش میرود نه آنچه دیده میشود
این فرضیه ای کامل نشده ای  است که به یاری حق روزی کامل خواهد شد و آن نیست مگر با مدد و یاری داداری که همیشه نسبت به من لطف داشته و لحظه ای حتی رهایم نکرده است
البته سپاس بیکران دادار یکتا را که در مکتب شما شانزده گرفته ایم و رد نشده ایم  که ار در نوبتی دیگر و به خدمتی دیگر هفده هم گرفتیم  باشد نشان به نشان حرکت رو به پیشمان
 
در انتها که ادامه این بحث را در ملاقاتی حضوری جایز میدانم فقط میگویم
بر آنیم که اگر میسور شود کار را در اهواز به نمایش در آوریم که اگر مقدر شد آنجا باری دیگر و اینبار با حوصله تر کار ناچیز من را که بر اثری بزرگ و قابل (نه به زعم این حقیر که به زعم و تاکید اساتید بزرگ فن نمایشنامه نویسی)انجامیده است بیبن
خدارو چه دیدی کا شاید نظریه ای دیگر و طرحی دیگر در انداختی
دوست دار تو و آثار ارزشی و ارزشمند تو
محمدرضا مولودی

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت1:0توسط محمدرضامولودی | |