|
عکس هایی از آخرین تمرین نمایش
در کوچه باد می آید این ابتدای ویرانیست آن روز هم که دستهای تو ویران شدند باد می آمد ستاره های عزیز! ستاره های مقوایی عزیز! وقتی در آسمان دروغ وزیدن می گیرد دیگر چگونه میتوان به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسیم و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد
. امروز بازبینی جشنواره تئاتر ماه در محل پلاتوی حوزه هنری استان گلستان انجام شد خدایا چنان کن سر انجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار
میشه نظرتونو در مورد پوستر نمایشم بدونم البته این فقط یه طرحه همین
. یاعلی فریاد ما دامان تو یا علی ایمان ما دیدار تو یا علی این ذوالفقار و سینه ام یا علی گویم منو بی کینه ام یا علی فریاد از آن شبهای سرد یا علی از قربت اصحاب درد یا علی قلب تو و عشق رسول یا علی فرزند زهرای بتول یا علی فرزند تو لب تشنه بود یا علی گهواره ای گم گشته بود یا علی گویند حسین مظلوم بود او که بر کاه ظَلم چون کوه بود یا علی گویند حسینت سر نداشت یا که شمشیری سر اکبر شکافت یا علی ملجم نماهای وقیح یا علی آن نا بکاران وقیح یا علی در سینه شان نوری نبود یا که حرف از عاشق دوری نبود گوعلی جان دیده هاشان کور باد گر بمیرند گورشان بی نور باد یا علی در نینوا یا کربلا میشنیدی بوی مرگ از کبریا
دلم در باد
.
. . گفتم این چه حالیه که من دارم...یعنی چی اونوقت...تاکی...تاکی باهاس به هزار ساز بی تمپو و ناموزون برقصیم که رقصمونم ملقمه ای از نا هنجار ترین رفتار های ممکن باشه که کم بیاریم و سپلشک و ... دستشو گذاشت روی لبم و لبخند زد و گفت صبر کن پسر جون تند نرو... گفتم نه دیگه آدم میبره زیر این همه بار گفت...با همون آرامش ها...که اعصاب آدمو یه باره آروم میکنه...مث مسکن ها ی قوی هست که میفروشند داروخونه ها...آره...گفت اون که از در میاد تو...هدیه من به توهه بعد تو اومدی...تو اومدی و بهار شد همه زمستونای عالم یهوهکی
..................................111............................................................... بزار ترانه هامو
از بند بند گیسوان سیاهت بگیرم و به زلال نگاهت بسپارم آمرانه بگو آمرانه بخوانم غمت نباشه به سرسپردگی خو کرده ام
.
. . و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه از خدا بخواهیم که مارو ببخشه و بعد توبه کنیم الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده نمیدانید آیا که که همانا خداست که توبه را میپزیرد الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب اوست خدای عزیز و دوست داشتنی و دانا که گناهان را میبخشد و توبه هارا میپذیرد ان الله یغفر الذنوب جمیعا خدا همه گناهاتونو یه جا میبخشه ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین واسه خدا شهرام بهرام نداره همه رو دوست داره هم توبه کنندگان و هم اونا که پاک زندگی میکنند
..................................................110............................................... خسته شدی؟ نه ادامه بده هنوز زوده
.................................................................................................... تو چه میدونی چی میکشم حالا کجایی خوبی خوش میگذره خدارو شکر من!؟ بی خیال
چه بستر نرمی بود آن شب و چه رستنگاه زیبایی برای رویش هرچه نا م و هرچه تو و هرچه ایمان و من روییدم در بستری زیبا که تو بودی... و بالیدم در آغوشی معطر... که تو بودی و تو شدم هر چه من بودم ...و من ...از منیت من دور شد... و تو شد و توبودی که من بودم که من در هیچ کجای من نبودم و اینک نیز... من نیستم ...من... سالهاست در خم یک کوچه پر راز... ژاکت سیاه زمستانی اش را... که از تو وام گرفته بود..... نهاده بر گل و لای کوچه... جا مانده از همه رفت و آمد های بی دلیل و رفته است من رفته است و اینک تویی که من اینجایم خرسندم اگر از بودن از توست و دلتنگم اگر از ماندن از توست و دیگر هیچ و من که مینگارد خود را آرام این سان که تویی مظلومانه آخرین نگاه خود را به راهی که من رفته است می اندازد شاید این جمعه بیاید شاید
مژده به همه اهالی تئاتر شهر هنرخیز گرگان رمضان یازرلو هنرمند خوب و با دانش رامیانی به عنوان مسئول واحد نمایش اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان برگزیده شد این اتفاق بی نظیر که صحیح ترین تصمیم مدیر کل محترم از زمان عهده داری مسئولیتشان بوده (البته در دایره تئاتر عرض میکنم) به همه نمایشگران استان گلستان مبارک باد
میزان سن های نمایش نقل سرچشمه تموم شد و من بعد تمرینات شکل کامل شده تری به خودش میگیره آقای امیر شمس هم امروز سه چهار قطعه رو واسه بحث و گفتگو میاره سر تمرین من رودست امیر شمس موزیسین تئاتر ندیدم میگی نه گل و قداره و یوسف گم گشته رو که دیده بودی نقل سرچشمه رو هم ببین
. دستات بوی بدی میده بو کردی؟ بو کن آره بوی بدی میده واسه همین دیگه باهات دست نمیدم ببخش اگه رک گفتم
.
. . سلام و من نمیدونستم کیم چیم کجام همه سلول های تن رنجورمو احاطه کرده دارم پیر میشم از معجونی که مینوشم و نمیدونمش و نمیشناسمش من محصور شده در میان تخیل سیّال تو بودن و با تو نوشتنم هنوز و نمیدانم کِی بود که زاده شدم تا از آن بگذری و عبور کنی از تنزّل ها و کثافات پیرامون و ناب شوی چون طعم شیرین یک خواب شوی
... من از عداوت انگشت با جوهر من از حکایت این سینه هایی که میسوزد مدام من از قلب یک آواز یک صدا که جان میبازد بر سنگفرش سرد من از شکایت آن سینه از آن تر خنجر من از بام بیست میلیون وشاید کمی کمتر وشاید کمی بیشتر مغز افتاده ام مرا با بانگ بلند الله اکبر یا حسین یا یا یا یا یا یا و همه ((یا )) که هزار سال است مادرم نجوا میکند به سجاده و مُهر از بلند ترین بام حاشا به زیر انداختند تا بیرق نابی که جان میدهد پدر به پای ایستادنش سرخ گونه از اشکی شرم مزه و ترش بر گامهایم کرنش کند
|
About![]()
همیشه Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 Links
استخاره با قرآن
دوست یابی ایرانیان
نقد |