|
دستامو بلند کردم و داد زدم
من بی داد خورده و واپس خورده عظیم ...من شکسته ترین ترانه نا موزون طبیعت... من همه خورشیدم هنوز... به تابستان لبهای ترک خورده ات... کی اهمیت میده داد بزنی یا ساکت بمونی نتیچه همونه که هست و هنوز فکر میکنند باید دستاشونو موقع دعا از نگاه هیزت دور کنند نکنه همه اجابت مزخرف و بی مزه و از مد افتاده شونو با اون چشات چشات که همه چیزو میبلعه ببلعی اْه حالم از این همه ارتجاع به هم میخوره
تصاویری از پوشش ایرانیان در عهد صفویه اگه کسی از این فرم عکسها داره بهم کمک کنه -------------------- تصور نمیکنم پاییز برای همه بی برگی های باد خورده و همه باد خوردگی های بی برگی و زمزمه های شبانه باران با ترک های نا موزون سقف خانه مادر بزرگ که رفو نمیشوند انگار بهانه ای داشته باشد دارد؟!
این روزها
مث همه روز هایی که آدم یهویی و همینجوری یه خیالات گنده ای میریزه تو تنش که نمیدونه چیه یه جور غریبی ام اگه فهمیدی چمه به خودم هم بگو نه خداییش بگو
انگاری هزار سال پیش بود خوب یادم نیست...یعنی حجمه ای از اون خاطره رو نسلهاست با خودم اینور و اونور میبرم تو بودی که بهار بود یا بهار بود که تو بودی و دیگه باران بود که میبارید من گیج و گنگ و پیر صلانه و ثلانه از دالانی به غایت بلند میگذشتم همه نور بود دالان بغایت بلند و همه علامت سئوال و هزار پرسش که میتراوید از روزنه های گوش و فک و بینی ام نمیدونم چی بود... شب بود... یا روز... یا روز بود... یا شب... تو بودی که بهار بود یا بهار بود که تو بودی و من دیدم که دستهایت را بر چروک ناموزون کنار چشمهایم کشیدی و اشکی که از شدت کهولت بود و نه از سر دق مرگی را با اشاره انگشت شصتت ربودی و به زبان ترک خورده ات نشاندی و گفتی باران بله انگاری هزار سال پیش بود یا کمی کمتر و یا کمی بیشتر چه اهمیت دارد در کدام تابستان داغ از کدام زندگی من بود اما بود و اما هست ...که شاید هزار سال بعد... من نشسته بر منبری از نور بر ازدهام خاطرات پیوسته دلبستگی هامان کرنش کرده... خطابه ای پر لعاب از خاطره ای گنگ که اینک جاریست میبلعانم به کام تویی که دستانت به زیر چانه زده... ذل زده ای بر لبهایم نمیری هم میمیری ...میمیری حتی اگر نمیری... و باز زاده میشوی به اشاره انگشتی ...و این تسلسل بیدلیل بر واژگانی که هر روز بر سجاده مینشاند مهربان بانو مادر... ریشخند زنان تیپا میزند ...درناک!... پس دغدغه مرگ آنقدر ها هم ارزش پیچیده شدن و یچانده شدن ندارد که هم همه بیرون از خانه ما... درست هم اینک که میخوانی ام و درست شاید اندکی فردا تر ...مانیفست بی رگی نوع آدم است و بوده... تا بودن تعبیر داشته نمیدونم سوئ تفاهم را چگونه معنی میکنی ..من در چند متر آن طرف تر از حجم خوانا و گنگ تو ...که به فینگلیش هم بود... گفتمانی در خور دیدم ...از آنچه از مادر گفته بودی آخه تو چرا این همه منو می بینی می خندی؟! حالا یه بغل احساس بریز تو پیاله ام که میخوام یه ریز و یه جا برم بالا... که شاید خون مردگی های هزار سال سرگردانی در بین قرون بی رمق و گنگ پیشینم رو... بالا بیارم... و آن... برسم به یه واژه روشن بدون کوچکترین وسواس پنجره ام رو بشکن... و بهم ذل بزن... که واسه این ساعات پیش رو هیچ برنامه ای ندارم جز فکر کردن به ترانه ای که تو آبستن آنی
وچنین زاده میشویم به شمیم یک رویا ورشد میکنیم از عطر آغوش گل یک خاطره این آغاز بهار است به عنفوان برودت وخدای خوب من مینویسد آرام سرنوشت کبود مردی که صدای ترانه ای جان دوباره اش بخشید کمک کن سایبونی از ترانه...
بعد از هزار سال بغض آسمان به پهنای اروند گشوده شد این اتفاق بی نظیر سجده میطلبد و سجاده با من تکرار کن بانو! الا به ذکرالله تطمئن القلوب
بقد سکوت امشب شرجی شهر دددلتنگ تو ام دارم نگران خودم میشم بانو واسه این کولی دعا کن نمیره بانو! و باتو نفس کشیدنو تجربه کنه
امشب همه ترانه هام بقد درخت گلابی حیاط مادر بزرگ شکوفه داد ه اند ومن از یاد برده ام که قرنهاست صدای نیلبکی مرا به بوته زار کودکی نکوچانده است سپاس
بخواب بارون قصه مبهم رازگونه من یخواب بخواب صبح دم که بیدار میشوی خورشید به خاطر تو خواهد درخشید فردا از آن توست
قسم به باد چون صوت اذان بند بند دلم میگسلد فاصله ها طی میشود وخدا سجاده گشوده مرا به درود و مهر تو آذین میبندد اینک به طلوع چیزی نمانده است من همه شورم وسکوت وهمه احساس نیاز ماه اهورایی من بامن قیام کن به نماز
همه تصورم از زنده بودن وقتی اول بار آره همون موقعی که اول بار دیدم همه وجودمو پر کردی بهم ریخت حالا زنده ماندن دغدغه پر هیاهوی شب های بی تو بودنم شده من تا فلقی دیگر که می آیی لحظه ها ی خالی اتاقم را میبلعم
داوران بخش بازخوانی متون ارسالی به دبیر خانه هشتمین جشنواره تئاتر امید های جوان استان گلستان علی آباد کتول حمیدرضا میرزائی (گنبد) محسن مقامی (علی آباد) محمدرضا مولودی (گرگان) حضور بنده میان این دو فرهیخته بسیار باعث مباهات بوده و با کسب رخصت از صاحبان و یشکسوتان همیشه حاضر در این وادی
نائب ((در سکوت تا سقاخانه)) این شبا واسه نائب شبای غریبیه...تو سر نائب هزار ترانه و سودا یه باره و با هم سروده میشن و آواز میشن ودل نائبو از هزار فکر موهوم و پریشون آوار میکنن رو سرش...تو با این سغری کبرای بی وقتت...زمستون زود رسشو سخت تر نکن لوطی
چگونه میتوان نفس کشید
تمرینات نمایش نقل سرچشمه اواخر دورخوانی خود را پشت سر میگذارد و با اضافه شدن احسان عباسی و تکمیل کستینگ نمایش و نیز سرکار خانم رویا بحری به عنوان منشی صحنه تقریبا تیم تکمیل شده و نوید روزهای خوبی به گوش میرسد نویسنده و کارگردان محمدرضا مولودی آهنگساز : امیر شمس طراحی صحنه و اجرا : محمدرضا نازویی طراحی لباس و بازیگردانی : محمدحسین شمس منشی صحنه : رویا بحری طراحی نور و اجرا : محمدرضا مولودی . محمد شریعتی بازیگران امیر کاوش یحیی نژاد باقر احسان عباسی مهدیس بحری محمدرضا مولودی
وقتی غربت زده و مغموم به فشار انگشتانت بر تار تار مویم می اندیشم از خدا تهی میشوم تو از کفر می آیی یا من تشنه تکفیرم
جمعه بیست و ششم خرداد 1385 بترس برو نیگاه نکن بمیر تب داری؟ تب نداری؟ استامینوفن نخور کدئین داره مکروهه آره بکش بکش درد بکش زانو بزن سال سال بی برگی تو ابتدایی ترین تعریف بهار وا موندم تو بگو بهار یعنی...؟
مویه کور برای جشنواره تئاتر استان خوزستان و نقل سرچشمه جهت جشنواره تئاتر گلستان پذیرفته شدند
این چند روز که نبودم اینجا بودم گوشه ای از بهشت خدا مسیر کوه های هزار جریب و روستاههای بسیار زیبای منطقه جاتون خالی از چهار شنبه تا جمعه فقط کباب و کوهپیمایی قدیمی ترین قبرستان منطقه شمال به نام سپید چاه که تقریبا همه روستا های اطراف برای خاکسپاری عزیزانشان به آنجا می آیند با سنگ قبر هایی بسیار قدیمی گاها بالای چند صد سال قدمت که هنوز نو و تازه هستند و آثار بسیار زیبایی که نشان دهنده شغل یا سن و سال متوفی هستش روی آنها حک شده
Rebellion to tyrants is obedience to God.
چشم من و نگاه تو آتش اینچنین شبی کز دل من فراتر است کز دل من فراتر است مهر مرا بمن بده روی به من نکن خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!! قلب مرا رها بکن آتش آن نگاه تو آتش دیر گاه من کز دل من فراتر است وز نگهت چه پرخروش بر کنش صدای من میفکند ستایشی آه ازاین ستایشت آه از این ستایشم داد که این ستایشی چشم ترم بخون کند ناله ام از حد به فغان چشم من و نگاه تو نگاه من و چشم تو این چه شرر که جان من از دل تو خبر کند دور مشو ز شهر من دور مشو زدیده ام که از دلم تا نفست ورق ورق خدا شود در دل این شبان تار در نفس چلچله ها ور بصدای خواب من آه که من خسته شدم کولی بی رمق مرا هم شب خالی مرا از سر بیقراری ات مشق مرا ورق بزن مشق مرا ورق بزن
به گزارش ايرنا، «سيفالله داد» که از چند ماه پيش بر اثر سرطان در بيمارستان بستري بود بامداد امروز در سن 54 سالگي دارفاني را وداع گفت. وي از مدت ها قبل با اين بيماري دست و پنجه نرم مي کرد.
دلواپسی هاتو با من قسمت کن بانو قرار نداشتن حق همه دلهاییست که جای پای خدا در رگهاشان باقیست
تشنه که بودم
اون وقتا رو میگم
میرفتم لب حوض
سرمو میکردم تو آب حوض
و از ته دل
سیراب میشدم
دیگه امروز
هیچی تشنگی منو رفع نمیکنه
چه کنم
بانو؟
باز ترین پنجره ها از همان راه شنی از همان ول وله ها از همان چلچله ها حس ایمانی ممزوج مرا میخواند تو به این آینه میخندیدی تو از این آینه میترسیدی تو ازاین آینه رو گرداندی و ندیدی که چه سان دل حسرت زده پژمرده از پس آینه بر حسرت تو میخندد من به راهی رفتم که سکوت دریا از پس پنجره بس پیدا بود
کدام واژه همه تو را آنچنان که هست میگوید؟
دیگر برای تکرار یک حادثه اشک نمیریزم
نه نه هرگز هرگز دیگر برای تکرار این خاطره اشک نمیریزم افسانه ام را به خاطره ها بسپار از خانه ام برو این شهر سوخته با آن باروهای دود گرفته و نمناک و آشیانه سوسک های قهوه ای و زباله های زبانه کش و سرگردان صدای نفس نفس زدن زیبای تو را گاهی که میفشارمت به جان نمیشنود بیگانه است با آن چه تو زندگی میکنی و میمیری با ترانه هایش بدرود غزل بانو
منبع سایت ایران تئاتر آقایان با این دستمزد ها همه جای ایران گلستان میشود چرا فقط تهران چرا با اندکی تخفیف در شهرستان نه؟! به احد بی عدد بچه های تئاتر شهرستان با این بودجه از تهران براحتی عبور خواهند کرد ادامه مطلب را بخوانید
|
About![]()
همیشه Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 Links
استخاره با قرآن
دوست یابی ایرانیان
نقد |