تبليغاتX
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف لذت و مستی

لذت و مستی

حرفهایی از سر دلتنگی

3

دیگه کارم تمومه

میدونم

نه

دیگه کارم تمومه


بر بالهایی

که از آن تو نیست

منشین یگانه ام

این واپسین اوج

جز مخروبه ای غریب

مقصودی ندارد


چرا فکر میکنی

که بی تو

زندگی ممکنه؟!

+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت22:51توسط محمدرضامولودی | |

 

سلام

باران خیس بهاری من


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت3:32توسط محمدرضامولودی | |

دستهایت را به من بده

من

به حرم نیاز آلود نگاهت

من

به حلاوت بوسه ای که میروید

به گاه نگریستنت

من

به همه تو

عادتی دیرینه دارم

و خدا

سلام  بی وقت مرا

پاسخی سترگ داد

من روییدم

و شب از رویش من

خجل ماند

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت20:32توسط محمدرضامولودی | |

(قسمتی دیگه از نقل سرچشمه منولوگ آغازین پری)

هزار ساله که آسمون نباریده

از امروز تا ...هزار سال دیگه هم...بارون نمیباره...زمین ..آبستن هزار بغض کهنه از هزار سال دوره...و استراباد...گرگان کهن سال و کهن بوم...هزار ساله...رنگ زلال بارون ناب بهاری رو ...فراموش کرده...این جا...این خاک...به تموم کهنه سواران نشسته به خواب های اهورایی...بدهکارانه...نگاه میکنه...روشنی از توست...سروش هزار اندیشه ناب!...مخمل خواب!...عاری از هر سیل و سراب!...روشنی را تو در ازای تمنایی دیگر...به امانت داده ای ...به نشان پایان ِ اظطراب و ...من...زنجیر توصل خود را...به هزار سال عشق و هزار سال تاریخ...پیوند میزنم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت10:39توسط محمدرضامولودی | |

 

نمیدونم این دو قطعه  از کیست و به کدام  شعور برمیگردد

ولی میدانم از خوانش هرباره شان شوری به پا میکنند

این همه تصویر که در خود پنهان دارند

 

وقتش رسیده  حال و هوایم عوض شود

با  سار  ِ پشت پنجره  جایم عوض شود

هی کار دست من بدهد   چشم های تو

هی  توبه بشکنم  و  خدایم  عوض شود

با بیت های  سر زده  از سمت ِ ناگهان

حس  می کنم  که قافیه هایم عوض شود

جای تمام  گریه ،  غزل های ناگــــــزیر

با قاه قاه ِ خنده ی بی غم    عوض شود

سهراب ِ شعرهای من   از دست می رود

حتی اگر عقیده ی  رستم عوض شود

 

 


 

 


دلی شکسته تر از نای نی لبک دارم
یواش دست نزن شیشه ام    ترک دارم

چقدر وسوسه در چشم انتخاب من است
که بر صداقت آیینه ام نیز    شک دارم

رفیق بار گرانی به دوش من است 
من احتیاج به یک دوست     یک کمک دارم

صدا زدم که به من قبال سکه ی زخم
چه می دهید؟ یکی گفت     من نمک دارم

من و تو هر دو غریبیم و آشنای سکوت
خوشم به این که غمی     با تو مشترک دارم

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت3:0توسط محمدرضامولودی | |

و خدا
اندکی آنسوتر
طپش گنگ تو را
بر نوازشگر این خاک غریب
مینوازد آرام
میستاید در جام
میخرامد در خواب
و من از بام همین پنجرا از تو به ندا:
آی آهای مردم ده
کودکان من و ما را بردند
اسمعیل در لب تیغ
تیغ در بستر مردانگی اما خفته
ای خلیل قجری
کرسی و جام و می و میکده ام را بستان

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت18:14توسط محمدرضامولودی | |

آنا

آه آی آهای آنا

دردانه و معصوم

تصویر تو را

تا بلندای خاطره ای سترگ

بر  کجاوه ای

که نمیدانم کیست همسفر آن

نقاشی کرده ام

آنا

آه آهای آنا

شاد بمان و شاد تر بزی

هر کجا که میمیراند

یکی یکی حفره های تنفس تو را

خولی سرگردان

 در تاریکنای نه توی 

 تاریخ کهن ستم خوردگان سال خورده

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت11:10توسط محمدرضامولودی | |

گرگها خوب بدانند که در این ایل غریب

گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز

گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
                                                                                                     (دکتر زهرارهنورد)

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت15:15توسط محمدرضامولودی | |

من از نسل آفتابم

من از نسل آفتابم
ودرعصر اورانیوم بدنیا آمدم
ودرتنگ بلور پرورش یافتم
من بدور از هرگونه
بی احساسی رشد کردم
وقدم کمی از بوته یاس
کوتاهتر است
روی کهکشان راه شیری
ششخانه ای کشیدم
وبا پای راست
لی لی می کنم
سالهای نوری پشت سرهم
گذر کردند وسن من
به سن مریخ رسید
باران که باریدن گرفت
برایم جشن تولد گرفتند
به یاد سالهایی که گذشت
شمع روشن کردند
حالا قدم کمی از بوته یاس
بلندتر شده
وعقلم
شاید برسد به اندازه یک گردو
عصر عصر اتم است
قرن قرن رایانه
وهنوز من مثل کودکی هستم
که دلش بستنی می خواهد


http://www.mypardis.com/UserProfile.aspx?userid=87321


+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت15:12توسط محمدرضامولودی | |

 ((مقاله محکم و کاملیه دانلود کنید و بخونید ))


كاظم كاظميني

رييس باشگاه بانك ملي ايران

آنچه قبل از همه بايد دربارة زورخانه و ورزش باستاني دانسته شود ، علل و موجبات ظهور اين پديده و شكل مخصوص تشكيلات و سنت‌هاي مذهبي و ملي آن است. تطور كسوت دلاوري به پهلواني و عياري و شاطري در ادوار گذشته تاريخ ايران كه اهميت انجام عمليات قهرماني را از نظر مردم كشور ما نشان مي‌دهد ، اصلي‌ترين عامل عيني پيدايش زورخانه و ورزش باستاني بوده است.

اين ورزش را كه حركات آن تمرين عمليات جنگي را در بر دارد ، مناسب است ورزش جنگي  بناميم و ريشه‌هاي آن‌را نيز در علاقه‌اي كه مردم ايران در هر زمان به دفاع از مرز و بوم كشور خود داشته‌اند ، بايد جستجو كنيم.

چون لازمة دفاع از خاك ميهن ، داشتن قدرت بدني و تمرينات جنگي بوده ، پهلوانان و عياران و شاطران به ورزش باستاني كه ضمناً با اِشعار سنت‌هاي ملي و مذهبي سبب تقويت روحي و استحكام ايمان مي‌شده ، روي مي‌آورده‌اند و از آن براي رسيدن به كمال كسوت جنگاوري و كشتي‌گيري و دلاوري بهره مي‌جسته‌اند.

اقتضاي دانستن علل و موجبات پيدايش ورزش باستاني و زورخانه ما را ملزم به پرداختن مقدماتي در اين باره و اشاره‌اي مجمل به احوال و وضعيت موجدين اين كسوت يعني پهلوانان و عياران و شاطران مي‌نمايد.

ايرانيان از ديرباز به ورزشهاي جنگي و ميداني علاقه‌اي مفرط داشتند ، به حدي كه اهميت آن‌را از اظهار نظرهاي مورخين يونان قديم در اين باره مي‌توان دريافت.

هرودوت Herodotuse مي‌نويسد: « ايرانيان به فرزندان خود از پنج‌‌سالگي تا بيست‌سالگي جز سه چيز نمي آموزند ـ اسب سواري ، تير اندازي ، راستگويي ». استرابون Strabo  گذشته از آن‌كه به همين مورد اشاره مي‌كند ، هدفهاي اخلاقي ورزش را در ميان ايرانيان خاطر نشان مي سازد و از نظم و همآهنگي اين ملت در اين قبيل امور سخن مي‌راند. گزنفون Xenophon  مي نويسد : « به كودكان پارسي تا شانزده سالگي  مي‌آموزند كه چگونه تير و كمان  و زوبين  را بكار ببرند . اگر ايرانيان شكار را ورزشي عمومي ساخته‌اند و با عمليات چابكانه ، با استادي از پي صيد تاخت و تاز مي‌نمايند ، بدان‌جهت است كه هيچ وسيله‌اي را براي آماده شدن براي جنگ بهتر و مناسب‌تر از ورزش  شكار نمي‌دانند » پلو تارك Plutarck   مي‌‌نويسد: « در ايران ، رشادت و تناسب اندام از محاسن جوانان محسوب مي‌شود و ايرانيان سعي دارند  به وسيله ورزش و حركات مختلف ديگر بر زيبايي بدن خود بيفزايند ».

فردوسي در شاهنامه به اهميت ورزش‌هاي جنگي نزد ايرانيان اشاره كرده و فرمان اردشير اول ساساني را در اين مورد چنين مي‌سرايد:

           بدرگاه چون گشت لشكر فزون

                                   فرستاد بر هر سويي رهنمون

           كه تا هركسي را كه دارد پسر

                                   نماند كه  بالا  كند  بي هنر

           سواري بياموزد و رسم جنگ

                                   به گرز و كمان و به تير خدنگ

           چو كودك ز كوشش به نيرو شدي

                                   بهر جستني دربي آهو1 شدي

           نوشتي عرض نام و ديوان اوي

                                   بياراستي كاخ و ايوان اوي

            چو جنگ آمدي نو رسيده جوان

                                   برفتي ز درگاه با پهلوان

 

 يكي از هدفهاي عالي ايرانيان از ورزشهاي جنگي و پهلواني ، آماده ساختن خود براي كشتي‌گيري و نبرد تن به تن بوده است، چنانكه گزنفون در اين باره مي نويسد: «ايرانيان به علت علاقه به كشتي و نيرومندي همواره در ميدانهاي كارزار، به جنگ تن به تن روي مي‌آورند ». از جمله در آويختن رستم با ديو سفيد ، كشتي گرفتن رستم و سهراب ، جنگ بيژن و هومان ، جنگ تن به تن بهرام چوبينه باكوت سردار رومي و كشتي‌ها و جنگهاي تن به تني كه در داستانهاي  دارابنامه و سمك عيار و حسين كرد و ديگر داستانهاي عاميانه آمده همه دلالت بر مقام مهم و اهميت فوق العادة كسوت پهلواني نزد ايرانيان دارد

دنباله در ادامه مطلب


 


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت8:58توسط محمدرضامولودی | |

 

اسطوره ها

همشه میمانند

مهم اینه که

چقدر واسه دریافتنشون

مایه گذاشتیم

چقدر واسه دریافتنشون

مایه گذاشتیم؟!

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت1:18توسط محمدرضامولودی | |

عکس های نمایش شوک

نمایش شوک نشان دهنده و اثیات کننده یک واقعیت بدیهی بود و آن هم این که

تماشاچی امروز همانند همه اعصار گذشته به دنبال قصه است و

بواقع

رمز راه یافتن مردم به سمت گیشه های تئاتر فقط و فقط ارتباط دراماتیک با قدرت تخیل و تفکر تماشاگر است

و همه نوآوری های دنیای مدرن فقط وقتی موفق است که در خدمت این نکته باشد


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت13:46توسط محمدرضامولودی |

 

قسمتی از متن ((نقل سرچشمه))

تا کی...تا کی خانومی...طاقت سالار   رو به تمومه به خدا... وقتی که از سالار هیچی نموند؟...اون موقع...جواب شوما...به چه درد بیدرمون سالار... نوشدارو میخواد بشه به خدا...دیر میشه بانو...دیر میشه به خدا


 


اینم یکی دیگه از اشعار تازه حمید میرزایی

یه جایی و واسه کس دیگه ای نوشته بود خوشم اومد نهادمش تو وبلاگ

انشا الله که کار من و ایشون آخر عمری به دادگاه و شکایت و شکایت کشی نکشه

از ريشه مي كَنند درخت بلند را
آن نخل پر شكوفه ي گيسو كمند را

مادر! صدا صداي عروسي ست گوش كن 
دارند مي بَرند همان قد بلند را


مادر ببين زنان چه جسورانه بسته اند
بر جاي جاي بوسه ي من دستبند را


مادر مرا ببخش كه هنگام رفتن است
وقت است تا رها كنم اين قيد و بند را


فردا به ياد دار كه هنگام دفن من
آنان كه تا كنار جسد مي رسند را،


ـ تاكيد كن بگو كه بخوانند جاي (حمد)
اين شعرهاي ساده ي مردم پسند را

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت22:25توسط محمدرضامولودی | |

مدت زیادی گذشته و من خودم از گذشته هام دور بودم

اونم یه عالمه

میخوام یه یاد آوری واسه خودم باشه فقط همین

با هم بخونیم:

1.      اجرای نمایش پانتومیم مجسمه سال 1361 مدرسه ابتدایی رهنما کارگردان شهید محمدزمان بیکی واین اولین بار بود که روی یک متن چاپ شده کار میکردیم  چرا که قبل از آن اجراهای ما محدود می شد به نمایش های بداهه و طنز که بصورت دل آرته انجام می شد

  1. اجرا ی نمایش  خیابانی بهمن در تابستان به کارگردانی شهید محمد زمان بیکی در همان سال یعنی سال 1361
  2. اجرای نمایش اعتراف  به نویسندگی و کار گردانی عباس سعادتمند  در سال 1363 در زمان تحصیل در مدرسه راهنمایی شهید شیخ فضل الله نوری
  3. اجرای نمایش قاصدک سال 1368 شرکت کننده در جشنواره  تئاتر آموزشگاهی متوسطه و کاندید بازیگری سوم من برای نقش سنگ و ابر
  4. اجرای نمایش تک پرسناژ فریاد  به نویسندگی و کار گردانی و بازیگری برزو نیک نژاد و  همکاری بنده  در سال 1369  شرکت کننده در جشنواره مدارس متوسطه برنده بازیگر اول مرد توسط برزو نیک نژاد
  5. اجرای نمایش بی کلام  و موزیکال باران به نویسندگی و کارگردانی خودم در مهر ماه 1372 آمفی تئاتر دانشگاه آزاد اسلامی واحد گچساران
  6. اجرای نمایش مسافر به نویسندگی و کار گردانی خودم  در دی ماه 1372 دانشگاه آزاد اسلامی واحد گچساران
  7. اجرای نمایش بوی پیراهن یوسف به نویسندگی و کارگردانی خودم  در اردیبهشت 1373 دانشگاه آزاد اسلامی واحد گچساران
  8. اجرای نمایش کاکا به نویسندگی و کارگردانی خودم در مهر ماه 1373 دانشگاه آزاد اسلامی واحد گچساران
  9. اجرای نمایش نویسنده  به نویسندگی حسین نوری نژاد و کار گردانی شاپور خزاعی دانشگاه آزاد اسلامی وا حد گچساران
  10. اجرای نمایش پژواک به نویسندگی و کارگردانی خودم و شرکت کننده در اولین جشنواره تئاتر دانشجویی سال 1374 و کاندیدای بهترین بازیگر و بهترین کارگردان و برنده دیپلم افتخار بهترین نویسنده  توسط خودم
  11. اجرای نمایش مروارید  به نویسندگی عبدالحی شماسی   و به کارگردانی آقای خسرو غلامی 1375
  12. اجرای نمایش تک پرسناژ سده به نویسندگی و کارگردانی و بازیگری خودم   1376  دانشگاه آزاد اسلامی واحد گچساران
  13. اجرای نمایش دو پرسناژ  آرشی دیگر نوشته آقای شاپور آرین نژاد  و به کار گردانی علی پور زکی دانشگاه آزاد اسلامی واحد گچساران  آذر ماه 1376
  14. اجرای نمایش ضیا فت عشق  . گرد آورنده متن  خودم و آقای آرش خندانی و به کارگردانی خودم  برنده بهترین بازیگر اول و دوم مرد و کارگردانی اول   و تمجید و لوح تقدیر  از موسیقی نمایش  در جشنواره ستاره های جوان خرداد ماه 1383
  15. اجرای نمایش یکی بو د  یکی نبود نوشته دکتر مجید سرسنگی و به کار گردانی خودم و برنده بازیگر سوم مرد
  16. اجرای نمایش مکار خان  به نویسندگی و کارگردانی داوود سعیدی  اردیبهشت و خرداد 1384
  17. بازی در سریال باد های موسمی به نویسندگی و کارگردانی هادی نامور 
  18.  بازی در  کلیپ تلوزیونی کمین با موضوعیت مواد مخدر به نویسندگی و کارگردانی خانم گلجاریان
  19. اجرای نمایش تانگوی تخم مرغ  داغ به نویسندگی استاد اکبر رادی و به کارگردانی محمدرضا صمیمی شهریور 1384
  20. اجرای نمایش مویه های ماندگار بر مرگنامه مدرن مرگ به نویسندگی و کارگردانی احمدرضا جندقی و برنده بهترین بازیگر مرد استان در هفدهمین جشنواره تئاتر استانی 1384
  21. بازی در تله تئاتر عطر سیب به نویسندگی و کارگردانی مجید بیکی  1384
  22. بازی در سریال آقای درویش پور در اپیزود مادرانه 1384
  23. اجرای نمایش رهایی  به نویسندگی و کارگردانی خودم در مرحله باز بینی جشنواره تئاتر استانی ماه که مورد پذیرش  هیات داوران قرار نگرفت
  24. اجرای نمایش رضا موتوری به نویسندگی محمد چرمشیر و به کارگردانی حمیدرضا میرگزی بهمن ماه 1384
  25. اجرای نمایش پایین گذر سقاخانه  به نویسندگی استاد اکبر رادی و به کارگردانی خودم در اسفند ماه سال 1386
  26.  اجراي نمايش صحنه اي نوحه( يا همان عطر سيب) به نويسندگي و كارگرداني آقاي مجيد بيكي 1385 جشنواره بسيج و برنده بازيگري دوم مرد به طور مشترك با آقاي محمد حسين شمس بازيگر  مقابل من در نمايش
  27. كار روي نمايش  هاملت با سالاد فصل نوشته بي نظير و متفاوت استاد اكبر رادي و به كارگرداني خودم  كه با وجود زحمات بسياري كه هم من و هم بازيگران و ديگر عوامل متحمل شدند و با وجود پيشرفت چشمگيري كه گروه من به سمت يك اجراي موفق داشت اما شرايط براي ادامه كار مهيا نگرديد و كار نيمه كاره رها شد 1385
  28. بازي در فيلم داستاني امتحان نهايي  به نويسندگي و كارگرداني آقاي نجاري 1385
  29. حضور در جشنواره ای منطقه ای اردبیل با نمایش پایین گذر سقاخانه و اخذ رتبه کارگردانی توسط خودم و بازیگری مرد آقای محمدحسین شمس آستانه رضوی و راهیابی به جشنواره فجر بیست و پنجم
  30. حضور موفق در جشنواره بیست و پنجم فجر و اجرا در سالن اصلی تئاتر شهر
  31. بازیگری و کارگردانی نمایش گل و قداره به نویسندگی استاد بهزاد فراهانی 1386
  32. بازی در نمایش تا صلات ظهر  به نویسندگی ابوالقاسم مهدوی و کارگردانی احمد رضا جندقی شرکت در جشنواره عاشورایی و دریافت لوح تقدیر بازیگری 1386
  33. کار روی نمایش یوسف گمگشته به نویسندگی و کارگردانی خودم و شرکت در پنجمین جشنواره تئاتر ماه
  34. نوشتن متن  یک مرد و یک زن پشت دیوار و تکمیل نمایش  عاشور ( قلیچ خرم)
  35. انتخاب شدن از سوی اهالی و هنرمندان تئاتر گرگان به عنوان یکی از اعضای شورای سیاست گذاری تئاتر استان ( به جهت مشاوره با مدیر کل ارشاد اسلامی استان گلستان)
  36. حضور در نوزدهمین جشنواره تئاتر استانی استان گلستان  با نمایش گل و قداره  و نمایش شوک نوشته و کارگردانی مجید بیکی ۱۳۸۷
  37. شرکت در بیستمین  جشنواره تئاتر منطقه ای کشور در همدان با نمایش گل و قداره و کسب بهترین طراحی صحنه و لباس خانم کوهستانی  و بهترین موسیقی آقایان امیر شمس و مجتبی دارات  و بهترین بروشور محمدحسین شمس  و بازیگری دوم مرد  محمد حسین شمس و دو لوح تقدیر بازیگری به آقایان محمدرضا صمیمی و علیرضا پورمحمد
  38. انتخاب نمایش همسرایی مختار نوشته دکتر محمود عزیزی و به کارگردانی خودم جهت شرکت در دومین جشنواره تئاتر عاشوراییان
  39. اجرای نمایش مویه کور به نویسندگی محمدرضا آریانفر و کارگردانی اینجانب به مدت ده شب در تالار ثامن الائمه آبادان اردیبهشت ۱۳۸۸
  40. تحریر نمایشنامه نقل سرچشمه تیر ماه۱۳۸۸

 

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت2:37توسط محمدرضامولودی | |

حسین شمس در نمایش کوچه عاشقی به کارگردانی نصرالله قادری

 

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت2:19توسط محمدرضامولودی | |

هرگز گمون نمیکردم

این قصه نوشته بشه

که شد

تحریر نمایش نقل سرچشمه

به پایان رسید

امید به دادار بی همتا

تا حدود دو ماه دیگه

اجرا

تالار فخرالدین اسعد گرگانی

+نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت1:37توسط محمدرضامولودی | |

خدای خوب من سلام

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت2:14توسط محمدرضامولودی | |