|
فراخوان
بپرورده بودم تنش را به ناز
صبا رادمان:
رضا مرادی غیاث آبادی http://www.ghiasabadi.com/zamane_zartosht.html هر قوم و ملتی، جدای از روایتها و منابع مستند علمی یا تاریخی، داستانها و باورهایی نیز در سرگذشت زایش، زندگی و مرگ پیامبران و بزرگان خود دارد. هر چند كه چنین داستانهایی كمتر میتوانند در پژوهشهای علمی و تاریخی مفید باشند، اما اهمیت بیشتر آنها در بررسی احساسات و اندیشهورزی و آرمانهای مردمان پدیدآورنده آن، نهفته است. داستان زایش زرتشت، سرشار از اندیشههای زیبا و باشكوه و آشتیجویانه ایرانیان است. هیچ سخن و تفسیری نمیتواند خواننده را بیشتر از درك و دریافت خود از این داستان شگفت و آكنده از آفرینشهای ناب هنری، یاری رساند. این نگارنده، داستان زایش فرخنده زرتشت را از اشارههای پراكندهای كه در متون ایرانی بدان شده است را به كوتاهترین شكل ممكن در اینجا میآورد: فرّه زرتشت (پرتوهای درخشان) در آغاز از آن اهورا بود. مزدای بزرگ، آن فره سپند و مینوی را به «فروغ بیكران» فرا سپرد. فروغ بیكرانه، آن فره درخشانِ مینوی را به خورشید داد و خورشید آنرا به ماهِ آسمان شبهای ایران سپرد. ماه، آن فره را به ستارگان پرنور ارمغان كرد و ستارگان آنرا به آتشی كه در خانه «زوئیش» (مادر مادر زرتشت) میسوخت، فرو فرستادند. بدان هنگام كه زوئیش در حال زایمان «دوغدو» (مادر زرتشت) بود. فره زرین فرو آمده زرتشت، چنان درخشان بود كه جام آتشدان بینیاز از هیزم و خوراك فرا میسوخت و شعله برمیكشید. فره زرتشت، چهره دوغدوی تازه زایشیافته را چنان درخشان میكند كه بمانند ماه بر روی زمین میدرخشید. از دیگر سوی، فُـروهر/ فَـروَهَـر زرتشت، در آغاز در عالم مینو بود، در سرای سپند اهورا. از آنجا بمانند فره او، به فروغ بیكران راه مییابد. بهمن و اردیبهشت (اندیشه نیك و بهترین راستی)، آن فروهر خجسته را از فروغ بیكران به شاخه همیشه سبز درختچه مقدس «هـوم» كه بر بلندای چكاد كوهی روییده بود، باز میسپارند. یك جفت پرنده آماده جفتگیری، آن شاخه در بردارنده فروهر زرتشت را از ستیغ كوه برمیچینند و به آشیان خود میبرند، آشیانی بر بالای درختی بزرگ و كهنسال و خشكیده كه بر كرانه رود مقدس «دائیتیا» جای داشت. پیوند آن شاخه هوم سپند، درخت خشكیده را به ناگهان و به یكپارچگی سبز و زنده میكند و برای همیشه سرسبز میدارد. آنگاه كه «پوروشسپ» (پدر زرتشت) و «دوغدو» (مادر زرتشت)، به پیمان میآیند؛ پوروشسپ، شاخهای از آن هوم زندگیبخش را از فراز درخت پیر، میچیند و به دوغدو ارمغان میكند. دوغدویی كه پیش از این دربردارنده فره زرتشت بود، اكنون فروهر او را نیز در آغوش دارد. اما گوهر تن زرتشت نیز در آغاز از آن اهورا بود. اهورا آن گوهر را به باد میسپارد. باد تیزرو آن گوهرِ گوهران را به آغوش ابر میدارد. ابر آورنده شادی و خرمی، گوهر تن زرتشت را ارمغان باران میكند و باران، دانهدانه بر زمین بهاری تازهشكفتهای فرو میافتد كه چراگاه گاوان پوروشسپ و دوغدو است. گوهر تن زرتشت از باران به آغوش سپندارمذ راه مییابد و زمین سپند، آنرا به اندام گیاه سبزی فرو مینهد تا از آغوشش برویند و خوراك گاوان دوغدو شوند. دو گاو سپید و زیبا و زردگوشی كه تا آن زمان نزائیده بودند. پسانگاه، آن گوهر تن، از شاخه سبز گیاه، به شیر گاو راه مییابد. دوغدو، گاو را میدوشد و دارنده گوهر تن زرتشت نیز میشود. اكنون دوغدو، هم دارنده فره و فروهر، و هم گوهر تن زرتشت است. او هوم سبز و شیر سپید را به دستان پوروشسپ باز میسپارد تا آنها رابا هم بكوبد و درآمیزد. نوشیدنی «پراهوم» فراهم آمده را هر دو میآشامند و اكنون فره و فروهر و گوهر تن زرتشت در جان دوغدو آرام میگیرند. ماهها از آن فرخنده روز میگذرد. سه روز مانده به زایش زرتشت، پرتوهای درخشانی از رخساره دوغدو سراسر خانه آنان را فرا میگیرد و به هنگام زایش او، «آناهیدِ» همیشه توانا و «اَشـی» نیك، نوازشش میكنند و زرتشت در روی آنان و در روی پدر و مادر میخندد. آنگاه اشی نیك آوازی فرا میشنود و میگوید: «كیستی ای كه سرودت به گوش من نازنینتر از همه سرودهاست؟» آنگاه پاسخ فرا میآید: «او زرتشت است! او كه هنگام زادن و بالندگیاش، آبها خشنود شدند، گیاهان شادمان شدند، رودها برخروشیدند و گیاهان بردمیدند. او زرتشت است.» این است داستان شگفت و زیبای زایش زرتشت در باورهای ایرانیان. سندی ناب و بیهمتا از احساسات پاك و دوستداشتنی نیاكان دور هنگام ما. سرگذشت غرورانگیزی كه هیچگاه دستمایه آفرینشهای هنری امروز ما نشده است. داستان زایش زرتشت برای هنرمندان بزرگ ما چه چیزی كم دارد؟ زادروز زرتشت 30 یا 29 اسفند (آخرین روز سال) 1283ــ ایرانی، 27 مارس 661ــ میلادی ژولی پیامآوری زرتشت 15 اردیبهشت 1252ــ ایرانی، 12 می 631ــ میلادی ژولی دینپذیری گشتاسپ 1210ــ ایرانی، 589ــ / 588ــ میلادی ژولی درگذشت زرتشت 11 اردیبهشت 1205ــ ایرانی، 8 می 584ــ میلادی ژولی
حسین شمس از بازیگران و هنرمندان موفق نمایش در گرگان و گلستان که به تازگی افتخار پیدا کرده در آخرین اثر نمایشی استاد نصرالله قادری تحت نام کوچه عاشقی که از سی ام بهمن سال جاری در تالار سنگلج بروی صحنه خواهد رفت به عنوان بازیگر حضور پیدا کند که این پدیده در استان سبز ما تا کنون کمتر رخ داده یعنی رفتن بازیگران تئاتر شهرستانی به گروه های خوب و حرفه ای تهرانی بهمین منظور گفتگویی ترتیب دادیم با این هنرمند موفق که شرح آن را در ذیل میخوانید سلام سلام عرض میکنم خدمت شما و همه کسانی که این گفتگو رو به نحوی میخونند در خدمتتون هستم م. حسین جان محمد حسین شمس آستانه رضوی اسم کاملتونه ولی همه حسین شمس صداتون میزنند بی مقدمه میخوام بدونم آیا در زندگی شخصیتون این کوتاه شدن اسمتون تاثیری داشته یا نه؟ والله چی بگم عجب سئوالی نه فکر نمیکنم ... خوب میدونی اسم و نام فامیل فقط یه جور کده که با اون میشه با اطرافیان ارتباط برقرار کرد و حالا اگه کوتاه شدن اون مسیر ارتباط رو کوتاه میکنه چه بهتر که کوتاه بشه و از طرف دیگه به اینکه چی صدام میکنند اهمیت کمتری میدم تا اینکه چجوری بهم نگاه میشه و چجوری صدام میکنند م.فکر میکنم جواب قانع کننده ای بود و خیلی هم کامل انگاری خیلی مجهز اومدی پای گفتگو؟ بله مرسی در خدمتتون هستم م.برای کسانی که از گذشته و سابقه هنری تو اطلاع آنچنانی ندارند و میخوان بدونند که برای رسیدن به این مکانی که الان هستی چه مسیری رو طی کردی به عنوان مقدمه بگو در چه شاخه هایی از هنر تئاتر فعالیت داری والله من از سال 72 وارد هنر نمایش شدم و تا حالا هم در زمینه های نویسندگی و کارگردانیو بازیگری تئاتر و سینما و تلوزیون و طراحی صحنه و حتی طراحی بروشور و پوستر فعالیت کردم که درهمه این ژانر ها هم توفقاتی خدا نصیبمون کرده م.میشه یه مقدار از موفقیت هات در سالهای گذشته بگی خوب من بیش از بیست کار تلوزیونی و سینمایی در کارنامه دارم که آخرین اون به کارگردانی بابک جلالی جهت حضور در فستیوال کن بود و بیش از سی کار دوبله انیمیشن و فیلم سینمایی و چندین تله تئاتر و همچنین برای دوفصل مجری برنامه زنده استانی کوچه باغ بودم نمایش رادیویی و در تئاتر هم در بیست و پنج نمایش صحنه ای بازی کرده ام من چندین بار از جشنواره های مختلف جوایز مختلف در همه زمینه ها بردم که مهمترین اونا بازیگری برتر در جشنواره بیست و پنجم منطقه ای اردبیل برای نمایش پایین گذر سقا خانه نوشته استاد اکبر رادی و کارگردانی محمدرضا مولودی و جشنواره منطقه ای بیست و هفتم در همدان که بازیگری دوم مرد رو به خاطر بازی در نمایش گل و قداره نوشته استاد بهزاد فراهانی و کارگردانی محمدرضا مولودی که اتفاقا در همین جشنواره برنده جایزه طراحی بروشور و آفیش هم شدم م.حسین جان چطور شد که برای بازی در نمایش کوچه عاشقی استاد قادری انتخاب شدی؟ والله آقای بابک فرجی عزیز که از دستیاران استاد قادری بودند بازی منو در همدان دیدند و پسندیدند و به آقای قادری گفتند و ایشون هم از من برای بازی در این نمایش دعوت کردند م.راضی هستی؟ از چی؟ از اینکه تو یک گروه خوب در پایتخت بازی میکنم از اینکه برای استاد بزرگی مثل نصرالله قادری بازی میکنم از اینکه جایی هستم که تا کنون هیچکدام از همشهری هام نبودند از اینکه هر روزی که تمرین میکنم چیز جدیدی می آموزم؟ مگه میشه به این همه لطفی که خدا بهم داشته سجده شکر بجا نیارم؟ م.چقدر تفاوت احساس میکنی میان کار در شهرستان و گرگان و یه جایی با این امکانات مثل تهران؟ اصلا مقایسه این دو کار درستی نیست میدونید از اولین فاکتور که بحث مالیه قرار داد من در این نمایش به اندازه قرار داد 3 کارگردان با ارشاد گلستان هم نیست حتی بیشتره محل تمرین ساعت تمرین متد صحیح تمرین و اینجا کلا همهچیز حرفه ایست و در شهرستان مشکل میشه یک گروه با معیارهایی نزدیک به این رو پیدا کرد م.حرف خاصی هم هست که بخوای بگی؟ فکر کنم باید از همه کانی که تا امروز تو این راه بهم کمک کردند تشکر کنم اول از همه از همسرم که همیشه همراهم بوده و هست و همه دوستان خوبی که مشوق من بودند میخوام بگم خوشحالم که اینجا هستم خوشحالم که بعد از گل و قداره دارم تو کوچه عاشقی و با استاد قادری کار میکنم خوشحالم که خدا همیشه بهترین گزینه هارو واسه انتخاب سر راهم قرار داده میخوام از گفتگو با شما سو استفاده کنم و به همشون بگم دوستشون دارم م.اونا هم تو رو دوست دارند حسین جان و امید وارند که تالار سنگلج به خاطر درخشش تو و دیگر همبازیانت به خودش بباله و بی صبرانه منتظر شروع اسفند میمونند که بیان و کار قشنگ گروهتون رو ببینند متشکرم
شروع کار نمایش
مویه کور التماس دعا
و نوشتم باز
و نوشتم اینک که همگی من به نماز است غرور مرا در بغچه یاد ها و غبار ها نپیچان و نوشتم باز ونوشتم اینک بهار را سلسله ای دیگر در راه است نشاط بتکده ام را به تلنگر نبوتت نپوسان و نوشتم باز و نوشتم اینک ایمان من تشنه دورکعتی دیگر است که زانوان تشنه ام را به ساده زیستن مفروش و نوشتم باز ونوشتم اینک....
ومن تشنه ترین قصیده هایم را برای تو سروده ام
وتو ناب ترین فکر مرا به سهولت ربوده ای دلم به هوای جرعه ای از لطف تو شکسته بود و تو تا کجا ترانه های مرا به امانت سروده ای ادامه مطلب نتایج اسکار
چه قحطی انسانیتیست این روزهای سرد
و چه اندازه دلم بیتابست وبلاگ رنج و مستی آنا با عنوان دل انگیز باران داره تعطیل میشه کاش میتونستم واسه موندنش کاری کنم و کاش بدونه که به دیدن وبلاگی با این عنوان و این محتوا چه اندازه نیاز هست
گفتم بابایی آرزوهاتونو جمع کنین همه رو با هم یه جا و بدون محدودیت امشب شب آرزوهاست دستاشونو به آستین کتم چنگ زدند تا اینجوری با همدیگه دیگ بزرگ حلیم رو هم زده باشیم زیر لب زمزمه کردند گفتم پرهام جان چی خواستی از خدا نیگاهی به چشمام انداخت و گفت این یه رازه گفتم پریماه من از خدای مهربون چی خواستی بابایی یه نگاه معنی دار به داداشش انداخت و در حالیکه زیباترین لبخند دنیارو خلق میکرد این یه راز بزرگه مگه نه داداشی
ذهنم آب گرفته است جداره هاي آشغال ذهن آب گرفته ام آب گرفته است او رفته است ديگر نيست او او كه روزي با ديده نمناك پس كوچه ام را با لگد خاراند او وطعم نعناييش او رفته است او رفته است ومن همين من ديروزي ترين خاطرات خود را از او در ذهن آب گرفته ام روتوش ميكنم نمي شود نمي شود روتوش نمي شود چون او رفته است بر نمي گردد با من ترانه نمي خواند نه نمي خواند او سالهاست رفته ومن با جهالتي خستگي ناپزير رفتن اورا ديده ام و مغرور به يا د آورده ام و اينك من همين من در ذهن آب گرفته ام از ترس اوكه لگن ميگذارد به وقت نياز پست من و مي مالاند ومي خاراند گوش احساس ديوانه مرا فرياد نميزنم من فرياد نميزنم اشك نمي ريزم من غم زده و مفلوك مي شنوم كه او كه او رفته است اشكهايم ديگر دل كسي را بدست نمي آورند اشكهايم اينك كه مي چكند به همه حقارت من تف مي كنند تف تف تف تف تف او رفته است و ذهن آب گرفته من با آن جداره هاي آشغال وخيس به فردا مي انديشد كه باز از او مينويسم او كه رفته است |
About![]()
همیشه Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 Links
استخاره با قرآن
دوست یابی ایرانیان
نقد |