|
کارنامه بندار بیدخش ادامه مطلب
چقدر دلم میخواست تموم شعار های دنبه ای که پیرامون آموزش و پیگیری مسائل آموزشی برای جوانان تئاتر استان سر داده میشه یه جوری به فعل میرسید آوخ که از آن همه شور و ولوله ای که کلاسهای استاد سلیمی بپا کرده بود جز مدارک قاب گرفته بر دیوار چیزی نماند حالا...!
شیوه نمایش نگاری رضا آشفته
هان چیه به ما نمیاد قالب وبلاگمون رو عوض کنیم اگه بگی بده حتما برش میگردونم جشنواره عاشورایی در گرگان به آخرین روزهاش رسید و من ابدا سری به تالار نزدم خوب یه جورایی دلم شیکسته بود که کارم برگزیده شده بود اما به خاطر مشکلات مالی نتونستم حضور داشته باشم کاش این مردم دانه های دلشان پیدا بود خلاص
سرده
خیلی هم سرده دستام انگاری به ته جیبام دوخته شدن خیلی خیلی سرده خوابم میاد عبور از همه تقدس هایی که شکل گرفته باور های سبز و ارغوانی اندیش مندان عبوری و گذری سالهای بدون فکر زیستن هستند ساده نیست من از همه این عاقل نماهای پلشت خسته ام و باز هم سردمه
دیشب به خواب خوب خود از جایی بلند خیلی بلند تا آنجا که همه چیزش خوب بود خیلی خوب بود بالا رفتم من دیشب همه آسمان ها را در نوردیدم از آن بالا تا این پایین ذره ذره کائنات نام تو را فریاد میکردند حسین جان
شب
با همه ستارگانی که بودند با همه حجب نگاهی که... که... رقص بی نظیر ترانه هایت در حنجره گرفته ام را ترجمه میکرد شب با همه غرور پایان ناپزیر خود شب با همه تو همه همه همه تو دیگر نمی آید زین پس دلتنگی واژه هایی که نام تو را در لفافه ای از حریر و بوسه وزین پس جدار ترک گرفته و غبار اندود زندان من وکجاوه ای که همه من در آن نیست شب دیگر نمی آید ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ رضا آشفته:
کی میدونه که آسمون تا کی واسش میبارونه
کی میدونه تا کی بارون داره کی میدونه تا کی میمونه و خورشید فردا با غرور به شکوه تازه دخترکم کرنش خواهد کرد
چندي پيش نوزدهمين جشنواره تئاتر گلستان در تالار فخرالدين اسعد گرگاني برگزار شد. نمايش گل و قداره به کارگرداني محمدرضا مولودي و بر اساس نمايش نامه اي از بهزاد فراهاني در اين جشنواره برنده چندين جايزه شد و به جشنواره منطقه اي راه يافت. مولودي در جشنواره منطقه اي که در همدان برگزار شد نيز چندين جايزه کسب کرده و به گرگان بازگشته است. وي همچنين اجراي نمايشپايين گذر سقاخانه را در جشنواره فجر را در کارنامه خود دارد. آنچه در زير مي خوانيد، گفت و گوي پوريا ذوالفقاري، کارگردان جوان تئاتر است. وي دانش آموخته کارگرداني و بازيگري تئاتر از آموزشگاه سمندريان (تهران) است و اجراي نمايش سحوري از جمله کارهاي اوست. گفت و گوي ذوالفقاري با مولودي دوشنبه گذشته در يک روز ابري در دفتر هفته نامه سليم صورت گرفت و براي ما غنيمتي بود که به تئاتر گرگان بپردازيم. سرويس فرهنگ قبل از شروع گفت و گو خسته نباشيد مي گويم، بسيار خوشحالم که دست پر از همدان آمديد. خيلي ممنون. متشکرم. چند جايزه ي مهم جشنواره را گرفتيد که جاي تقدير دارد، آن هم به خاطر اجراي متن گل و قداره بهزاد فراهاني که کار راحتي نيست. قبل از آن هم پايين گذر سقاخانه را اجرا کرده بوديد، هر دو با فضاهاي پهلواني و ادبياتي متعلق به دوره ي قاجار و پهلوي اول. علاقه به فضاهاي اين چنيني و آن دوره خاص از کجا مي آيد؟ ادبيات و فضاي پهلواني و عياري مورد علاقه من است. اساتيد زيادي هم به سراغ اين دوره رفته اند مثل اسماعيل خلج، محمود استاد محمد، بهرام بيضايي اما آنچه مرا براي اجراي يک متن ترغيب مي کند، صرف علاقه به فرهنگ و ادبيات دوره ي خاص نيست. بايد متن به دردهاي اجتماعي هم بپردازد. رسالتي که معتقدم حتي يک تئاتري بايد در خود احساس کند، يعني حساس بودن به شرايط اطراف خود. گل و قداره روايت گر ظلمي است که در جوامع سنتي به زن مي شود. سخن از قدرت آداب و سنن و مناسبات از پيش تعيين شده به ميان مي آورد. اين که چگونه اين مناسبات ما را از انتخاب مسيري در زندگي ناگزير مي کند، مسيري که هيچ تمايل و علاقه اي به آن نداريم. اين دغدغه مرا به سمت اجراي گل و قداره کشاند.
من اصلاً براي اجراي عموم کار مي کنم، اما متأسفانه از آن جا که اقتصاد نمايش در جامعه ما تعريف نشده و تئاتر را هنري بي پول و فقير مي بيند، از سوي ديگر عدم سرمايه گذاري و باعث شده هنرمند و کارگردان تئاتر دائماً نگران باشد که چگونه عوامل خود را تأمين کنند. پس طرح خود را به جشنواره اي مثلاً موضوعي يا مي دهد که شايد بودجه اي به کار تعلق گيرد و الان متأسفانه اينها مهم شده اند، در حالي که عميقاً معتقدم نگاه به اقتصاد نمايش بايد جدي شود. نمايش مي تواند اسپانسر و تهيه کننده داشته باشد . فکر مي کنيد گلستان اين قابليت را دارد؟ فکر مي کنم دارد، مردم گرگان نشان داده اند تئاتربين هاي خوبي هستند به شرطي که کار ارزشمند باشد. همين جا حرف شما را قطع مي کنم و سوالي مي پرسم: يادم مي آيد گل و قداره در اسفند 86 در آن سرماي وحشتناک و بي سابقه 4 شب اجراي عمومي شد. از آن اجرا با آن وضع رضايتي داشتيد؟ چرا حاضر شديد کار را آن زمان به روي صحنه ببريد؟ احساس مي کردم اگر اجراي عمومي کار را به 3ـ2 ماه بعد موکول کنم، گروهم را از دست مي دهم. وقتي کاري را شروع مي کنم براي تک تک بازيگران نمودار روحي و رواني مي کشم تا براي زمان اجرا در اوج باشند و به قول معروف اجرا زده نشوند! نمي خواستم بازيگرانم از فرم اجرايي دور بيفتند. واقعاً در شهرستان امکان حفظ گروه براي مدت طولاني وجود ندارد. پيشنهادهاي مختلفي به آنها مي شود، بعضي بازيگر سريال اند و همه ي اينها کارگردان را نگران مي کند که مبادا همه پروژه ها از دست برود. تعداد شب هاي اجرا چه طور؟ 4 شب به نظر شما کافي است؟ خير. گل و قداره مي توانست يک ماه اجرا شود و تمام اين مدت هم سالن پر باشد. البته اين خيلي بد است. ما معمولاً در اجراهاي عمومي مي بينيم که از شب دوم و سوم، اجرا گرم مي شود و درست زماني که اجرا به مرز پختگي مي رسد، بايد با تماشاگران وداع کنيم! مي خواهم حتماً اين را بنويسيد که دکتر منتظري شب چهارم که براي تماشاي کار آمده بود، جايي براي نشستن پيدا نکرد. حتي خود بهزاد فراهاني هم شب چهارم به گرگان آمد و به سختي در گوشه اي نشست و اجرا را ديد! به ياد بياوريد که اين اتفاق اسفند ماه گذشته در آن بارش سنگين برف و هنگامي که مردم نگراني هاي شب عيد و را داشتند، افتاد. من به شما قول مي دهم که اگر از گروه هاي اجرايي خوبي که توان به سالن آوردن تماشاگران را داشته اند، حمايت شود، يک ماه اجراي عموم کاملاً شدني است. 4 شب واقعاً زمان اجرا نيست. وقتي سابقه کاري ات را در تهران ارايه مي کني، اجراهاي کمتر از 5 شب يا 10 شب را اصلاً اجرا ي عمومي به حساب نمي آورند. يک گروه پر جمعيت را 2 بار براي اجراي عمومي و اجراي جشنواره با فاصله اي چند ماهه جمع کرده ايد، در هر يک از اين دو مرحله، چه قدر حمايت مالي از شما صورت گرفت؟ به خصوص که دکور و لباس کار گروه را بايد حتماً با صرف هزينه تهيه مي کرديد به هيچ وجه حمايت مالي نشديم. در اجراي عمومي که اصلاً، در جشنواره ي استاني هم به کار من و هيچ يک از گروه هاي شرکت کننده مبلغي تعلق نگرفت، در حالي که قرار بود بودجه اي در کار باشد مثلاً مي گويند 500 هزار تومان مي دهيم، کلي روي آن حساب مي کني و بعد بودجه اي نمي گيري. اين وضع کارگردان را نزد ساير اعضاي گروه هم مديون مي کند و هزار و يک حرف و حديث به دنبال مي آورد. من 2 ميليون براي کار هزينه کردم، با طرح هاي اقتصادي زيادي براي تبليغات و تماشاگر به سالن آمد، اجرا را ديد و راضي بود! اما فقط 4 شب اجراي عمومي مرا کلي متضرر کرد. به ارشاد نامه نوشتم و درخواست کمک کردم، گفتند: بودجه که آمد، مي دهيم. الان که 11 ماه از نوشتن نامه مي گذرد، هنوز خبري نيست. صراحتاً مي گويم اگر مسأله اقتصاد نمايش هرچه زودتر حل نشود، به زودي ديگر اجراي عمومي در سطح استان و به ويژه گرگان نخواهيم ديد. اين که منِ کارگردان براي کاري هزينه کنم و حمايت نشوم، کم کم رمق کار را از من مي گيرد. کمي از گروهتان بگوييد، شما يک گروه ثابت داريد که مي تواند ياريگرتان باشد. به خصوص با تعطيلي جلسات انجمن نمايش که پيدا کردن بازيگر را به يک معضل تبديل کرده است. در اين اقتصاد بيمار هنر نمايش اگر تا جايي که در توان داري بتواني به بازيگرت توجه داشته باشي، گروه خوبي خواهي داشت. به عنوان کارگردان بايد از خودت به نفع بازيگرت بگذري. من وقتي به بازيگري نياز دارم، بايد او را داشته باشم. هر کاري مي کنم براي اين که جزو خانواده ي بازيگر شوم. مشکلات او، مشکلات من است. ما کاملاً يک خانوادهايم. با افتخار اعلام ميکنم که يکي از بهترين پتانسيلهاي بازيگري استان را در اختيار دارم. من هم به شما تبريک مي گويم که به يکي از ايده آل هاي يک کارگردان رسيده ايد در جشنواره هاي زيادي حضور داشته ايد، سطح تئاتر استان گلستان را در مقايسه با ساير مناطق چگونه مي بينيد؟ اکثر استان هاي ايران به تئاتر گلستان احترام مي گذارند، اما انديشه ي آنها درباره ي تئاتر ما به شدت متأثر از رفتار خود ماست. اولاً با کمال تأسف تعدادي از بچه هاي گرگان در ارتباطات مجازي و اينترنتي و با اهالي تئاتر ساير مناطق به جاي شأن بخشيدن به همشهريان خود، آنها را تخريب مي کنند! يکي از اولين سوالاتي که در شهرهاي ديگر از من مي شود اين است که چرا در گرگان اين قدر دعواست؟! ثانياً سياست هاي جشنواره اي و محافظه کارانه اي که گاه کارهاي خوب را از جشنواره ها کنار مي گذارند و کارهايي را از گلستان روانه ي ساير مناطق مي کنند که ضعف شان به حساب تمام تئاتر گلستان گذاشته مي شود، تصور غلطي از تئاتر ما را به وجود آورده است. بايد به سمت بهبود کيفيت برويم و نترسيم. 2 کار خوب از يک شهر را روانه ي منطقه اي مي کنيم، چه مي شود؟ اگر کاري از گرگان در کارهاي انتخابي نباشد، چه اشکالي پيش مي آيد؟! جناب آقاي مولودي به نظر مي رسد جشنواره به تنها فرصت ابراز وجود تبديل شده است. شايد چون گروه ها مجال اجراي عمومي نمي يابند و اگر هم فرصتي دست دهد، در حد همان 4ـ3 شب است. همين باعث شده در جشنواره شاهد نوعي سهم خواهي به جاي حق خواهي باشيم. فکر مي کنم نقطه ي شروع مشکلات تئاتر گلستان از همين جاست و مثل شما معتقدم تنها با افزايش کيفيت و تعداد اجراهاي عمومي مي توانيم از اين سکون رهايي پيدا کنيم. حالا به نظر شما براي رسيدن به کيفيت مطلوب اجراهاي عمومي چه بايد کرد؟ اگر کل هزينه هاي دکور و لباس و بازيگر و به عهدهي من باشد و اداره کل تنها از طريق روابطي که با صدا و سيما و دارد، وظيفه ي معرفي و تبليغ کار مرا به عهده بگيرد و به من 20 شب يا يک ماه اجرا بدهد، من مي توانم سالن را پر کنم. چرا بليط تئاتر بايد 2000 تومان باشد و بليط کنسرت هاي موسيقي اين قيمت هاي سر به فلک کشيده را داشته باشد؟ يعني واقعاً اين قدر فاصله بين کارهاست؟ گروهي که شبي 2 ساعت از جان و دل مايه مي گذارد و حداقل 5 ماه درگير تمرين و بوده، نبايد کمي حمايت شود؟ دوست دارم اين منعکس شود، با اطمينان مي گويم بچه هاي گرگان قرارداد نمي خواهند، ارشاد تبليغات کار را به عهده بگيرد، مدت اجراهاي عموم را افزايش دهد، بچه هاي تئاتر از پس ساير کارها بر مي آيند. همين الان اگر به من 20 شب براي گل و قداره اجرا بدهند، آن تقاضاي کمک مالي را پس مي گيرم. حالا کمي از اين بحث فاصله بگيريم. 4ـ3 روز است که از جشنواره منطقه اي برگشته اي. برخوردها چگونه بوده؟ به عنوان يکي از دو نماينده ي استان که کار شما در جشنواره همدان اجرا شده و در طراحي صحنه، بازيگري، موسيقي و بروشور برنده جايزه جشنواره شده، در شهر خودت (گرگان)، چه قدر از تجربه هايت پرسيده اند؟ چه قدر برخوردها دلگرم کننده بود؟ ديروز در جلسه شوراي سياستگذاري تشکر شد، ولي کاش به رسم ساليان دور که هنوز گروه از جشنواره برنگشته، پارچهاش روي ديوار نصب بود، عمل مي شد. براي پايين گذر سقاخانه که به اردبيل رفتيم، کارها براي فجر انتخاب شده بود و جوايز اصلي را گرفته بوديم، وقتي برگشتيم، هيچ برخوردي نديديم، امسال هم وضعيت همين است. خيلي آرزومند پارچه و خوشامد گويي و نيستيم، ولي اين قدرشناسي حداقل حق يک گروه است. يک سوال حاشيه اي، در کارهاي خودتان بازي هم ميکنيد؟ آيا اين بازي به کارگردانيات لطمه نميزند؟ و اساساً چه قدر دلبسته ي بازيگري هستيد؟ من تئاتر را با بازيگري آغاز کرده ام. لذت هم نفس شدن با بازيگران خوب ديگر باعث مي شود همواره اين دشواري را بپذيرم. اگرچه شايد اگر بيرون گود باشم، نتيجه بهتر خواهد بود، قبول دارم. و کارهاي بعدي تان در حال حاضر نمايش همسرايي مختار نوشته محمود عزيزي را براي جشنواره عاشورائيان کار ميکنم. کار ديگري براي جشنواره نمايشهاي سنتي ـ آييني دارم به نام مويه ي کور نوشتهي آقاي ايرانفر نويسنده ساکن اصفهان و از شاگردان اکبر رادي که کارهاي ما را ديده و علاقه مند شده اند متن شان را کار کنيم. ايشان 15ـ10 متن کار نشده خود را براي من فرستاده اند که از همين جا به تمام علاقه منداني که به دنبال متن خوب براي کار کردن مي گردند، اعلام مي کنم که در خدمت شان هستم. ممنون از اين که دعوت مرا پذيرفتيد. شايد در گرگان کمتر کسي به اندازه ي شما در جشنواره هاي مختلف حضور داشته، اميدوارم سخنان شما شنيده شود، چون مبتني بر تجربه هايي است که بسيار ارزشمندند. من هم از شما تشکر مي کنم و آرزوي موفقيت دارم
تاج به سر نهاده ام
کهنگی ام به من ببخش فٌر مرا ظنین مشو ایزد مهربان من تاج مرا گزیده او تاج به سر نهاده ام خسته ز راه رفتنم خسته ز تاج بر سرم خسته ز تاج توج خود راه دگر گزیده ام کهنگی مرا مبین کهنگی ام به من ببخش راه دگر روم دگر راه دگر گزیده ام
|
About![]()
همیشه Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 Links
استخاره با قرآن
دوست یابی ایرانیان
نقد |