تبليغاتX
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف لذت و مستی

لذت و مستی

حرفهایی از سر دلتنگی

کارنامه بندار بیدخش
بهرام بیضایی درسال 76، درست در اولین سال دولت هشتم، موفق به اجرای نمایش "کارنامه بندار بیدخش" در تالار چهارسوی تئاترشهر شد و این نمایش در بهار سال 77 هم ادامه یافت. این که پس از سال‌ها این امکان برای بیضایی مهیا شده بود تا خود را به عنوان کارگردانی صاحب سبک و اندیشه در صحنه بیان کند از جمله اتفاقات نادر و زیبایی بود که در آن دوره انجام شد که پس از آن در دولت نهم هم ادامه یافت.
در این اثر مهدی هاشمی و پرویز پورحسینی بازی می‌کنند و در مدت زمانی نزدیک به یک ساعت و نیم در صحنه‌ای کوچک و به دو نیم شده، متن نمایش را بیان می‌کنند. این نمایش بخشی از دلیل تمایل بیضایی به استفاده از بازیگرانی خاص را بیشتر نمایان می‌کند. این نمایشنامه روایت اسطوره‌ای تقابل دانش و قدرت است. روایتی که از ذهن هنجار گریز نویسنده برمی‌آید.
این نمایش در اصل روایت بیضایی از داستان اساطیری و کهن جمشید، پادشاه اسطوره ای ایران است که با نیرویی اهورایی زمین را گسترده می‌کند و جام جم را به دست می‌آورد که در آن همه جهان را می‌توانست ببیند. البته نگارنده نمایشنامه در کنار طرح قصه افسانه‌ای، به بیان واقعیت نانوشته فعالیت خردمندان در کنار جمشید اشاره می‌کند که در طول قرن‌ها به گونه‌ای دیگر روایت شده است.


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت14:58توسط محمدرضامولودی | |

چقدر دلم میخواست تموم شعار های دنبه ای که پیرامون آموزش و پیگیری مسائل آموزشی برای جوانان تئاتر استان سر داده میشه یه جوری به فعل میرسید

آوخ که از آن همه شور و ولوله ای که کلاسهای استاد سلیمی بپا کرده بود جز مدارک قاب گرفته بر دیوار چیزی نماند

حالا...!


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت22:26توسط محمدرضامولودی | |

شیوه نمایش نگاری

رضا آشفته
از همان ابتدا که به پهنه نمایش آمدم ... گفتند و شنیدیم که نمایش زندگی است، ‌نمایش به نشانه زندگی روی تماشاگاه (جولانگاه نمایش) زندگی جریان دارد و سپس گذاشتیم و جان مایه زندگی در نمایش را فرو گذاشتیم ... ولی آیا این اندیشه که زندگی نمایش‌ست ما را تنها گذاشت؟ خرد را پیش راندیم که اگر زندگی نمایش‌ست پس ناچار نمایش هم زندگی‌ست...
مطلب بالا بخشی از دیباچه کتاب "شیوه نمایش‌نگاری" است که توسط سهراب افشار در مقام مترجم،‌ گردآورنده و مؤلف (برگردان، ‌گردآوری و نگارش) و نشر نورسان منتشر شده است. این کتاب درباره فنون نمایشنامه‌نویسی است که طرح جلد آن هم به نشانه گریه و خنده تئاتر یا همان نماد تراژدی و کمدی اختصاص یافته است.
اگر بخواهیم بدانیم این کتاب واقعاً درباره چیست و چگونه تدوین شده، ‌همان بهتر که به روایت سهراب افشار در دیباچه توجه کنیم: در این دفتر چهار بخش پیش‌بینی شده است. در بخش آغازین کوشش بر این است که جان‌مایه و خرده‌هایی که نمایش را می‌سازد نشان داده شود و در بخش دوم چگونگی آمیزش خرده‌های نامبرده و هم‌آهنگی آن‌ها به اندازه توان بررسی می‌شود. در سومین بخش شگرد نمایشنامه‌خوانی و نیز برگردان سه گونه نمایش جور واجور از دفترهای "برنامه‌های نمایش"، "نوشته‌های انگلیسی" و "خواندن نوشته‌ها" با آوردن پرسش‌هایی هم‌چون پرسش‌هایی که دفتر یادشده ویژه بخش نمایشنامه‌ها به دست داده (مانند تمرین‌هایی در مورد نمایشنامه ژولیوس سزار) به تمرین در چگونگی برنامه‌ریزی، ‌ارزیابی و نویسندگی می‌پردازیم. بخش چهارم به نمایشنامه "آن سگ لجوج" نوشته نگارنده این دفتر می‌رسد به این گمان که شیفتگان با سود جستن از راهی که تا آن جا رفته‌اند، با بررسی گسترده از پهلوها و اندازه‌های گوناگون به سنجش و زیر و رو کردن آن و نیز یافتن دست‌آورد بپردازند. دست آخر گنجینه‌های گزیده در این دفتر، گزارش کوتاهی از راه کسانی که در ارزیابی نمایشنامه کاربرد دارد پیش‌کش می‌گردد.
سه نمایشنامه‌ای که در این کتاب به عنوان نمونه آثار معرفی و بررسی شده‌اند، عبارت است از "پسر وینزلو" نوشته ترنس راتیگان، "جعبه شن" از ادوارد آلبی و "کنش سخن" از ساموئل بکت.
ساده و آهنگین
در این کتاب گفت‌وگو نویسی، یا زبان نمایش به دو گونه عمده ساده‌نویسی و نمایش آهنگین تقسیم‌بندی شده است و در این باره می‌خوانیم:
ایبسن سراینده است اگر چه در سرتاسر بسیاری از نمایشنامه‌هایش یک سرود هم نیاورده، چون آمیزه ویژه‌ای از کردار و گفتار به میان آورده که در جای خود بی‌همتاست و تاکنون دیده نشده. پس چگونه سخن نمایش را به دو تیره سرود و نوشته ساده بخش می‌کنند. آغاز این بخش‌بندی را باید از دوره پیدایش رئالیزم و شیوه‌های نزدیک آن جست‌وجو کرد.
نوشته ساده آنست که به خودی خود بدون ضرباهنگ، فراز و فرود زیری و بمی و تهی از ساختارهای زیباشناسانه سرایندگی و ویژه همگان باشد و در این بخش همین تیره سخن بررسی می‌شود، گو این که در پایه به باور بسیاری کار، پهلوی سرایندگی دارد.
نمایش یونان باستان و به راستی همه نمایش‌ها تا سده هفدهم میلادی جولانگاه گفت‌وگوی آهنگین و بر سرایش و گزینه‌نگاری استوار بود. چنین گفت‌وگویی با این که کمتر ذاتی دریافت از راه گوشست، به هیچ روی حتی در شنوایی تماشاگرانی که می‌باید آمیزه ساده و برداشت‌های گره‌دار و پیچیده نمایش پوچی را هم دریابند ناخوشایند نیست. نمایش به درستی از سرود دیترامبیک آیین‌های ستایش آغازین یونان زاده شد و این سخن آهنگین همچنان به جا ماند تا پیدایش دوباره کلاسیسیزم اروپا درستی آن را پذیرفت. همچون نمایشنامه "ادیپ شهریار"، "سوفوکل"، نمایش یونان با پیوند به آیین‌های ستایش دوره‌ای بلند به جای ماند و با این مانائی فر و شکوهی که "آلدس هاکسلی" آن را "فرا راستین" می‌نامد به دست آورد.
نخستین چشم‌داشتی که از گفت‌وگوی ساده می‌رود اینست که در همه جور نمایه‌ها و با داشته‌های تماشاگاه کارا بوده و پیاده کردن آن گرفتاری به بار نیاورد. گفت‌وگوی نمایشی ساده بر پایه بودن چارچوب‌هایی که بر تماشاگاه و رویش برگزاری چیره است از گفت‌وگوهایی که به ناگزیر باید آهنگین باشد جدا می‌شود. آری گفت‌وگوی آهنگین را باید در تماشاگاهی ویژه به نمایش درآورد.

 


تمرین‌های کاربردی
سهراب افشار بر آن است که از خواننده کتابش دعوت کند تا قلم به دست گیرد و پس از آموختن نیازهای تئوریک و نظری به سراغ نمایشنامه‌نویسی برود. در بخش سوم کتاب شیوه نمایش‌نگاری، تمرین‌های کاربردی نمایشنامه‌نویسی را پیش می‌کشد تا از این راه بتواند به خواسته اصلی کتاب دامن زند و به همین منظور می‌نویسد:
پس پایه نخست بسته به خواندن، بررسی، ریزنگری و اندیشه درباره پیرامون خویشتن است که در گام‌های بزرگ‌تر از دانش‌های گوناگون به ویژه روان‌شناسی، مردم‌شناسی، فلسفه، دانش‌های دینی و کوتاه سخن هر دانشی که به گونه‌ای به بازشناسی مردمان، زندگی و خواست‌های آنان یاری کند، سردرمی‌آورد و در زمینه ارزیابی یافتن آنان در کار، به دست دهنده ردیابی اندیشه‌ها، پندارها و آرمان‌های نویسنده است.
واژه‌نگاری
اتفاقی که در نگارش کتاب شیوه نمایش‌نگاری جلب توجه می‌کند، واژه‌نگاری فارسی است. در روی جلد کتاب هم می‌بینیم که ترجمه و تألیف به صورت برگردان و نگارش آمده است. همچنین در داخل متن بسیاری از واژگان به فارسی سلیس برگردانده شده، برای همین آشنایی‌زدایی در آن موج می‌زند و نثری در خور توجه و تأمل در آن شکل گرفته است. در نتیجه عبارات و کلمات آشنایی مانند صحنه، شخص و اشخاص در این کتاب تبدیل به تماشاگاه، کس یا کسان شده است. همین‌طور می‌توان به نمونه‌های دیگری اشاره کرد که هر یک در نوع خود بی‌نظیر می‌نماید، به همین دلیل خواندن این کتاب ضمن آموزشی بودن، برای همگان به لحاظ نثر پالایش شده و روان خالی از لطف نیست. به ویژه اهل نمایش و منتقدان حوزه تئاتر از طریق این واژگان می‌توانند به فارسی شدن کلمات تأکید بیشتری داشته باشند، هرچند این کار به ظاهر ناممکن می‌نماید.
پیوست‌ها
در پیوست‌های کتاب هم در کنار شناساندن نویسندگان آمده در کتاب، یک بخش هم به واژه‌های کاربردی اختصاص یافته است. به عنوان نمونه، آکسیون Action که به کار، کنش، کردار، رفتار، عمل و اقدام برگردانده شده و این گونه تعریف شده است: "رویدادهای روانی و شورآفرین و پرتنش و یا جنب و جوش پیکر که درون‌مایه داستان نمایشنامه را به خواننده یا نمایش را به بیننده می‌رساند و ریشه آن از خواست کس بازی سرچشمه می‌گیرد. "
همچنین فهرست گنجینه‌های (منابع) بهره‌برداری شده نیز به این قسمت الصاق شده که دربرگیرنده پانزده کتاب فارسی و هفده کتاب به زبان بیگانه است.

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت20:55توسط محمدرضامولودی | |

هان

چیه

به ما نمیاد قالب وبلاگمون رو عوض کنیم

اگه بگی بده حتما برش میگردونم

جشنواره عاشورایی در گرگان به آخرین روزهاش رسید و من ابدا سری به تالار نزدم

خوب یه جورایی دلم شیکسته بود که کارم برگزیده شده بود اما به خاطر مشکلات مالی نتونستم حضور داشته باشم

کاش این مردم

دانه های دلشان پیدا بود

خلاص


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت23:48توسط محمدرضامولودی | |

سرده

خیلی هم سرده

دستام انگاری

به ته جیبام دوخته شدن

خیلی خیلی سرده

خوابم میاد

عبور از همه تقدس هایی که شکل گرفته باور های سبز و ارغوانی اندیش مندان عبوری و گذری سالهای بدون فکر زیستن هستند ساده نیست

من از همه این عاقل نماهای پلشت خسته ام

و

باز هم

سردمه

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت20:1توسط محمدرضامولودی | |

دیشب

 به خواب خوب خود

 از جایی بلند

خیلی بلند

تا آنجا که

همه چیزش خوب بود

خیلی خوب بود

بالا رفتم

من دیشب

همه آسمان ها را

 در نوردیدم

از آن بالا

تا این پایین

ذره ذره کائنات

نام تو را فریاد میکردند

حسین جان

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت12:3توسط محمدرضامولودی | |

شب

با همه ستارگانی که بودند

با همه حجب نگاهی که... که...زنده یاد و زنده تا بادا باد خسرو شکیبایی

رقص بی نظیر ترانه هایت

در حنجره  گرفته ام را

ترجمه میکرد

شب

با همه غرور پایان ناپزیر خود

شب با همه تو

همه همه همه تو

دیگر نمی آید

زین پس

دلتنگی واژه هایی

که نام تو را

در لفافه ای از حریر و بوسه

وزین پس

جدار ترک گرفته و غبار اندود زندان من

وکجاوه ای

که همه من

در آن نیست

شب

دیگر نمی آید

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رضا آشفته:
ايران سرزمين کهن و باستاني تا سال 57 شمسي تحت سيطره پادشاهان بود. پادشاهاني که به ظاهر يا در باطن خود را نماينده خدا يا سايه خدا يا دست خدا بر زمين فرض مي‌کردند، حالا خوب و بد رفتار آنان بماند که در اين مقال جايي براي مطرح شدن آن نيست. اين قدرت نمايي، تفرعن و استبداد هميشه، نوعي تک گويي، مونولوگ و فرمان دهي را آشکار مي‌ساخت. يک نفر بايد بگويد و گروهي آن را بايد بدون چون و چرا بپذيرند و مو به مو اجرا کنند، وگرنه تخطي از فرمان پادشاه، زندان و اعدام و تبعيد و سياه روزي را در پي داشت.
از 2500 سال پيش در يونان رگه‌هايي از گفت‌وگو نويسي در هنر نمايش به نحو بارزتري متبلور شده و به تدريج گفت‌وگو و دموکراسي در سرزمين‌هاي غربي شکل عيني‌تري به خود گرفته اما اين به معناي مطلق و دائمي آن نيست.
زماني که تراژدي و کمدي در يونان متولد شد، در ابتدا 12 تا 15 سراينده براي تراژدي، و 24 تن براي کمدي زير رهبري سرآهنگ(1) اين نوع نمايش‌ها را در صحنه بازي مي‌کردند. يعني هنوز هم نوعي تک گويي بر صحنه حاکم بود. فضاي باز و دموکراتيک عصر طلايي پريکلس قاعده را بر هم مي‌زد. گفتار نمايش نخست به صورت تک گويي(مونولوگ) است و سپس به گفت‌وگو مي‌رسيم که در آغاز ابتدايي و ساده است و به تدريج به گفت و گويي حقيقي و مناظره بدل مي‌شود.(2)
به اين ترتيب در آغاز تنها يک بازيگر يعني سرآهنگ، با گروه همسرايان گفت‌وگو مي‌کرد. اشيل با"ابداع" بازيگر دوم، گفت‌وگوي دراماتيک(نمايشي) را آفريد و سوفوکل، با افزايش تعداد بازيگران به سه نفر، آن را تکامل بخشيد. تنها در برخي از کمدي‌هاي آريستوفان، چهار بازيگر را همزمان روي صحنه مي‌بينيم.(3) اين که مي‌گوييم تراژدي به تاريخ و دولت وابسته است چه مفهومي دارد؟ نخست اين که ظهور تراژدي از پيروزي دموکراسي آتن و پيدايش دانش جدايي ناپذير است.(4) اما در اين موعد چيزي به نام دموکراسي را در روابط ديپلماتيک و جريانات سياسي و امور اجتماعي تجربه نکرده‌ايم. شايد نخستين بارقه‌هاي دموکراسي را بتوان از يکصد سال پيش و با انقلاب نسبتاً خاموش مشروطيت در ايران جست‌وجو کرد. انقلابي که با بارقه‌هاي ريز و درشت‌تر ديگر تا طليعه انقلاب 57 امتداد يافت.
اما اين نکات ما را نا‌اميد نخواهد ساخت چون در آن گذشته‌هاي دور نشانه‌هاي اميدوار کننده براي رسيدن به هدف‌هاي‌ دموکراسي وجود داشته است. نغمه ثميني در اين باره در کتاب"تماشاخانه اساطير" مي‌نويسد:«نخستين نشانه نمايشي در ادبيات نوشتاري پيش از اسلام، شيوه روايي اغلب متون است. شيوه‌اي که به سادگي مي‌توان آن را با عبارت"پرسش و پاسخ" تعريف کرد.»(5)
او در ادامه با اشاره به اين که مي‌توان رگه‌هايي از گفت‌وگوهاي نمايشي را در اوستا، کتاب مقدس زرتشتيان پيدا کرد، مي‌افزايد:«يسنا شامل هفتاد هات(اوستا: Hati ، فارسي ميانه: Hat) يا فصل مي‌باشد که بيشتر ستايش و نيايش‌هاي ديني است که در مراسم مذهبي خاص معمولاً به وسيله دو موبد که يکي زوت و ديگري راسپي ناميده مي‌شوند، طي آئين‌نامه‌هايي تلاوت مي‌شود.»(6) اين توضيح مي‌تواند يادآور ديتيرامپ‌ها و سروده‌هاي مقدسي باشد که در يونان باستان توسط دو کاهن خوانده مي‌شدند و در واقع صورتي از رد و بدل کلام بودند، از سوي ديگر شعر بودن يسنا، تصور عرضه آن به صورت نقالي را قوام مي‌بخشد. چه شعر است که مي‌توان آن را با موسيقي آميخت و به صورت روايي در جمع ارائه کرد.» (7)
اگر بپذيريم که نقالي يک هنر نمايشي است که هيچ جاي شک و شبهه‌اي نيز در پذيرش اين نظر باقي نمي‌ماند بايد پذيرفت که هنوز هم در نقالي جايگاهي انديشه ورزانه و مطمئن‌ براي ارائه گفت‌وگو يا ديالوگ که پايه و اساس هنر تئاتر است، اصلاً وجود ندارد بلکه نقال هم در مقام گوينده صرف در مقابل ديدگان تماشاگران(جمع) تک گويي مي‌کند. نوعي تک گويي نمايشي و بيروني که در آن همه در مقام شنونده از ابتدا تا پايان يک داستان يا روايت واقعه‌اي را دنبال مي‌کنند. در روايت نقال هم جايي براي ارائه گفت‌وگو نيست. ‌شنوندگان يک روايت صرف و تخت را دنبال مي‌کنند که در آن قهرماني باز پرورانده مي‌شود تا با غلبه بر همه چيز پيروزمندانه خودي نشان دهد. نمونه‌هايي از اين دست را حتا هنرمندان امروزين ما بازآفريني کرده‌اند. بهرام بيضايي استاد برخواني‌نويس در ايران است. سه روايت"آرش"، "اژدهاک" و"کارنامه بندار بيدخش" که جزء اولين آثار هنري اين نويسنده برجسته به شمار مي‌آيد، با تکيه با شيوه نقالي يا برخواني بازنويسي شده است. حتا در متکامل‌ترين شکل ممکن در همين دهه 80 شمسي نمايش"افرا يا روز مي‌گذرد" با تکيه بر همين برخواني نويسي نوشته شده و اجراي آن در سال 86 در تالار وحدت باعث شگفتي همگان شد چون در اين متن 10 نفر به طور همزمان و به موازات هم 10 نقل متفاوت از يک واقعه را بيان مي‌کنند. بي آن که بين اين افراد که در همسايگي هم و در جريان شکل گرفتن يک تراژدي همسويي کرده‌اند، رابطه و گفت‌وگويي در ميان باشد. بنابراين بيضايي آموخته‌هاي خود از ريشه‌هاي هنر نمايشي در ايران را ممزوج با شرايط معاصر مي‌کند تا همچنان به دردهاي تراژيک انسان ايراني تاکيد کند که او همچنان با تک گويي‌هاي خود عجين و راحت به زندگي‌اش ادامه مي‌دهد.
يکي ديگر از علل اين دور افتادن از فرهنگ گفت‌وگو و دموکراسي، همانا بي‌سوادي عمومي در سرزمين ماست. ‌ما هنوز هم به فرهنگ شفاهي دلبستگي داريم و اصلاً اهل بحث و مجادله علمي و حق جويانه نيستيم. بيضايي نيز در"نمايش‌ در ايران" بر اين عام گرايي در هنر نمايش‌ تاکيد مي‌کند که خود مانع از بروز متن مکتوب و ماندگار شده است و هميشه نمايشگران با تکيه بر بداهه پردازي سعي بر آن داشتند تا موقعيت‌هاي عامه فهم‌تري را آن هم با غالب شدن وجه سرگرم کنندگي ارائه کنند. البته حضور مستبدانه پادشاهان مانع از بروز انتقادات و ارائه حقايق تلخ اجتماعي و سياسي مي‌شده است. هر چند از دوره قاجار با هوشيار شدن مردم و نمايشگران، زبان کنايه و استعاريک، زمينه ساز انتقادات شفاهي از حکمرانان را فراهم مي‌کند و البته افرادي مانند ميرزاآقا تبريزي، با دل و جرأت فراوان، در اولين متن‌هاي نمايش فارسي و متاثر از نمايشنامه‌نويسي غرب، به گفت‌وگو‌‌نويسي و بيان انتقادات صريح اجتماعي و اوضاع سياسي زمانه خود پيش دستي مي‌کنند. به همين ترتيب شريط ماقبل مشروطيت و پس از آن، ديگران را به تکاپو و صرافت بيان حقايق روشن‌تر زمانه خود وامي‌دارد. در زمان رضاخان نيز اين روشنگري در متن‌هاي ميرزاده عشقي، حسن مقدم و ذبيح بهروز موج مي‌زند. در زمانه حکومت محمدرضا شاه تا پيش از کودتاي مرداد 32 شمسي، عبدالحسين نوشين با کارگرداني متن‌هاي روشنگرانه و همچنين اجراي پيش پرده‌هاي طنز و انتقادي توسط افرادي مانند حميد قنبري، عزت‌الله انتظامي، مرتضي احمدي و ديگران زمينه‌يابي مي‌شود.
البته در تمام اين مراحل مراقبت و محافظت از خود و ملاحظه‌گري وجود دارد، هنوز هم ديکتاتور مانع از تخطي جويي و آشکارسازي درونيات آدم‌هاي ايراني مي‌شود. اما هر لحظه پيچ و تابي براي گريز از اين نقالي سرد و بي‌روح به متن‌ها و اجراها داده مي‌شود، چنانچه ايستادگي محمد مصدق در برابر استعمار انگليسي خود يک مقاومت دموکراتيک و مبتني بر گفت‌وگوي حقيقي است. اين‌ها صداي اين ملت بوده‌اند که خود را در مقابل بيگانه با شجاعت و صراحت بيان کرده‌اند. اين حرکت دموکراتيک تا بهمن 57 به نتيجه‌ دلخواه نزديک‌تر شد و در اين سال‌ها نمايشنامه‌نويسان نيز به دنبال آموختن ديالوگ و بيان صريح ديالوگ در ميان ملت به ويژه روشنفکران که نمايندگان حقيقي ملت هستند، برآمدند ـ آن چه اکبر رادي، بهرام بيضايي، غلامحسين ساعدي، محسن يلفاني، بهمن فرسي، عباس نعلبنديان، اسماعيل خلج، بيژن مفيد، حسين قشقايي و ديگران مي‌نويسند، در آن دهه‌هاي سياه و اختناق، مملو از ديالوگ و آزادي‌خواهي است. البته صراحت صددرصد و مطلق در آثارشان نيست اما هر يک راه و روش خود را براي بيان حقايق پيدا کرده است. در اين ميان صراحت قلم يلفاني، ساعدي و امثالهم آنان را به زندان‌هاي شاه و بازجويي‌هاي عذاب‌آور ساواک مي‌کشاند.
ما هر روز نسبت به ديروز خود بيشتر با محتواي گفت‌وگو آشنا مي‌شويم و دامنه‌ تساهل و تحمل‌مان بالاتر و وسيع‌تر مي‌شود. اين نياز ضروري و غيرقابل کتمان بشر امروزي است. بمباران اطلاعاتي آدم‌ها توسط ماهواره‌ها، اينترنت، کتاب، تلفن و... ما را به بيان صريح و آشکار نظرات و ميدان دادن به ديگران وامي‌دارد. ما هم جزئي از حقيقت هستي هستيم و البته دنياي ما با وقايع و نظرات نامتعادل چالش دارد و بنابراين نمي‌توان خودخواهانه خود را عقل کل فرض کرد. براي آن که همه اين توانمندي‌ را دارند که در پردازش حقايق، به اندازه خود وارد يک گفت‌وگوي مسالمت‌آميز شوند و در تکامل ديگران و جامعه خود بکوشند. ما در اين روزگار چاره‌اي جز پذيرش واقع‌گرايانه گفت‌وگو و برقراري دموکراسي به معناي حقيقي آن نداريم. چنانچه براي انسان امروزي معلوم شده که ديگر آمريکا مهد دموکراسي و زبان گوياي دموکراسي نيست. بالعکس کشورهاي مظلوم و بي ادعا بيشتر تابع برقراري ديالوگ جهاني هستند و تمدن‌هاي بشري هنوز هم بدون ارجح دانستن خود، ملاک‌ها و معيارهاي انساني را بهترين عامل و اساس براي برقراري يک ديالوگ و گفت‌وگوي متمدنانه و صلح جويانه فرض داشته‌اند. متاسفانه زورمداران زبان زور و ارعاب را براي تسلط بيشتر دنيا و ديگران ملاک و معيار قرار داده‌اند و امروز حقوق بشر با چشم پوشاندن مراجع دفاعي حقوق بشر تصنيع مي‌شود. البته تمام اين عوامل دست به دست هم مي‌دهد تا نمايشنامه‌نويس ايراني با جهش‌هاي حسي، شهودي و عقلاني راه بهتري را براي ارائه گفت‌وگوي متمدنانه و انسان دوستانه پيش روي خود قرار دهد و هنر نمايش‌ يک وسيله در دست‌هاي او مي‌شود تا اين گونه ابراز وجود کند و در تغيير مسير تاريخ، هر چند اين امر نا‌ممکن مي‌نمايد، در حد لازم کوشا باشد.
نغمه ثميني در نمايشنامه"اسب‌هاي ‌آسمان خاکستر مي‌بارد"، اميررضا کوهستاني در نمايشنامه"در ميان ابرها"، مهرداد کورش‌نيا در نمايشنامه"آقا ليلا"، همايون غني‌زاده در نمايشنامه"ددالوس و ايکاروس"، محمد يعقوبي در نمايشنامه"يک دقيقه سکوت" و نمونه‌هايي از اين دست، ديالوگ ‌يا گفت‌وگو را به مفهوم حقيقي آن مي‌نويسد. شايد چون ما هنوز وارد عرصه‌هاي جدي تئاتر دنيا نشده‌ايم، دنيا کمتر صداي ما را شنيده و بايد هنوز هم به فرداي بهتر اميدوار بود و با پشت کردن به سنت تک گويي يا تک صدايي راه را براي بيان ناگفته‌ها در سطح جهان باز کرد.
پذيرش يا رد تک گويي
آن چه در بالا آمد‌ در رد تک گويي به مفهوم پذيرش فرامين مستبدانه و ديکتاتور‌مآبانه و متفرعن زمانه‌هاي نه چندان دور در سرزمين ايران بوده است. عمده‌ترين عامل عقب ‌ماندگي ما نيز در طول تاريخ همين تن دادن به تک گويي‌ پادشاهان و حاکمان وقت بوده است. در صورتي که يک جامعه آگاه و روشن با بيان و ابراز طرز تفکرات و راه‌حل‌هاي متفاوت در عرصه‌هاي مختلف به سمت پيشرفت‌هاي چندگانه اجتماعي، سياسي، علمي و فرهنگي سوق پيدا خواهد کرد.
اما پذيرش تک گويي به مفهوم يک شيوه بيان نمايشي و يا پذيرش يک نوع تکنيک ادبي ـ نمايشي بلامانع است. چنانچه امروز از اين فن و تکنيک و شيوه به انحاي مختلف در درام‌هاي ايراني استفاده مي‌شود. مونولوگ، تک گويي اصطلاحي با معاني متعدد، اساسي و زيربنايي است که در آن شيوه فقط يک شخص حرف مي‌زند ـ با تماشاگر يا با خودش. اکثر دعاها، اشعار غنايي و سوگواري‌ها به شکل تک گويي عرضه مي‌شوند، اما جداي از اين‌ها چهار نوع مونولوگ را مي‌توان متمايز کرد:
1- مونودرام مثل قويتر(the stronger) اثر اوگوست استريندبرگ(1849- 1913) درام‌نويس سوئدي
2- solilogue يا گفت‌وگو با خود چون دلجويي‌هاي"مغربي" در اتللو اثر شکسپير
3- خطابه تک نفره يا مخاطب قرار دادن تماشاگران در نمايش، مانند توضيحات يا‌گو(Iago) به تماشاگران در اتللو از اين که چه مي‌خواهد انجام دهد؟
4- تک گويي نمايشي. تنيسن نيز دو تک گويي نمايشي به نام‌هاي تيتونوس(Tithonus) و سيمئون استايلاتس قديس(St. Simeon stylites) به رشته تحرير درآورده است. (8)
مرتبط با اين تعاريف همچنين بايد بدانيم که مونودرام، نمايشي تئاتري است که در آن فقط يک شخصيت وجود دارد... نمونه اخير اين گونه نمايشي، "آخرين نوار کراپ" اثر ساموئل بکت درام‌نويس و داستان‌پرداز ايرلندي است‌(9) و مونوپولي لوگ، نمايشي[است] که در آن يک بازيگر نقش‌هاي بسياري را در شکل مونودرام بازي مي‌کند.(10) از اين شيوه مي‌توانيم به نمايشنامه‌هاي"مويه جم" (قطب‌الدين صادقي، 1375)، "‌سحوري"‌ (قطب‌الدين صادقي، 1381)، "شعبده و طلسم"(چيستا يثربي، 1375)، "حشمت" (بهرام عظيم‌پور، 1377)، بهجت(محمد چرم‌شير، 1381) و... اشاره کنيم.
بنابراين تک گويي نمايشي در زمانه حاضر دلالت بر تنهايي‌هاي بشر امروز مي‌کند و نوعي وضعيت دروني و روانشناسانه را جلوه مي‌دهد که شايد اين هم کنشي جنجالي عليه تراشه‌ها و زوائد روحي و رواني ديالوگ و جامعه بيش از حد باز باشد که آدم‌ها را به بيزاري از همه چيز کشانده است. دو جنگ جهاني اول و دوم و حتا قبل‌تر از آن هم در پايان قرن 19، بيداد کردن مدرنيزم در زندگي روزمره اروپاييان، نمايشنامه‌نويسان و داستان‌پردازان را ترغيب کرد که به درونيات آدم‌ها نيز توجه بيشتري نشان دهند. البته نظريات مارکس، نيچه و فرويد نيز از اين پس بي تاثير در جلوه‌گري فرايندها و ضوابط دروني و روانشناختي در آثار هنري و ادبي نبوده است و خواه ناخواه جنگ و تکنولوژي در اين عرصه پيشتازي کرده‌اند. ايران هم در گذار از سنت يا مدرنيته با بحران‌هاي روحي و رواني خود روبه‌رو شده که نمونه‌هايي از اين دست در آثار درام‌نويسان ما متجلي شده است. بنابراين اين تک گويي دروني و جهان شمول فرض مي‌شود و در مقابل با تک گويي متفرعانه و مستبدانه پادشاهان تفاوت‌هاي عمده و اساسي دارد.

پانوشت‌:
1- ماجراهاي جاويدان تئاتر، گي لکرک و کريستف رسو‌ير، ترجمه نادعلي همداني، نشر قطره، چ اول، 1381 ، ص 28
2- همان، ص 29
3- همان، ص 28
4- همان، ص 36
5- تماشاخانه اساطير، نغمه ثميني، نشر ني، چ اول، 1387، ص 140
6- همان، ص 140
7- همان، ص 141
8- فرهنگ اصطلاحات تئاتر، تاليف و ترجمه همايون نوراحمر، نشر نقطه، چ اول، 1381 ، ص 136 و 137
9- همان، ص 136
10- همان، 137

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت15:54توسط محمدرضامولودی | |

کی میدونه که آسمون تا کی واسش میبارونه

کی میدونه تا کی بارون داره

کی میدونه  تا کی میمونه

و خورشید فردا

با غرور

به شکوه تازه دخترکم

کرنش خواهد کرد

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت23:45توسط محمدرضامولودی | |

 

چندي پيش نوزدهمين جشنواره تئاتر گلستان در تالار فخرالدين اسعد گرگاني برگزار شد. نمايش گل و قداره به کارگرداني محمدرضا مولودي و بر اساس نمايش نامه اي از بهزاد فراهاني در اين جشنواره برنده چندين جايزه شد و به جشنواره منطقه اي راه يافت. مولودي در جشنواره منطقه اي که در همدان برگزار شد نيز چندين جايزه کسب کرده و به گرگان بازگشته است.

وي همچنين اجراي نمايشپايين گذر سقاخانه را در جشنواره فجر را در کارنامه خود دارد. آنچه در زير مي خوانيد، گفت و گوي پوريا ذوالفقاري، کارگردان جوان تئاتر است. وي دانش آموخته کارگرداني و بازيگري تئاتر از آموزشگاه سمندريان (تهران) است و اجراي نمايش سحوري از جمله کارهاي اوست. گفت و گوي ذوالفقاري با مولودي دوشنبه گذشته در يک روز ابري در دفتر هفته نامه سليم صورت گرفت و براي ما غنيمتي بود که به تئاتر گرگان بپردازيم.

                                                                                                            سرويس فرهنگ

قبل از شروع گفت و گو خسته نباشيد مي گويم، بسيار خوشحالم که دست پر از همدان آمديد.

خيلي ممنون. متشکرم.

چند جايزه ي مهم جشنواره را گرفتيد که جاي تقدير دارد، آن هم به خاطر اجراي متن گل و قداره بهزاد فراهاني که کار راحتي نيست. قبل از آن هم پايين گذر سقاخانه را اجرا کرده بوديد، هر دو با فضاهاي پهلواني و ادبياتي متعلق به دوره ي قاجار و پهلوي اول. علاقه به فضاهاي اين چنيني و آن دوره خاص از کجا مي آيد؟

 

ادبيات و فضاي پهلواني و عياري مورد علاقه من است. اساتيد زيادي هم به سراغ اين دوره رفته اند مثل اسماعيل خلج، محمود استاد محمد، بهرام بيضايي اما آنچه مرا براي اجراي يک متن ترغيب مي کند، صرف علاقه به فرهنگ و ادبيات دوره ي خاص نيست. بايد متن به دردهاي اجتماعي هم بپردازد. رسالتي که معتقدم حتي يک تئاتري بايد در خود احساس کند، يعني حساس بودن به شرايط اطراف خود. گل و قداره روايت گر ظلمي است که در جوامع سنتي به زن مي شود. سخن از قدرت آداب و سنن و مناسبات از پيش تعيين شده به ميان مي آورد. اين که چگونه اين مناسبات ما را از انتخاب مسيري در زندگي ناگزير مي کند، مسيري که هيچ تمايل و علاقه اي به آن نداريم. اين دغدغه مرا به سمت اجراي گل و قداره کشاند.

هدف از اجراي گل و قداره رسيدن به اجراي عمومي در گرگان بود يا شرکت در جشنواره ها و

من اصلاً براي اجراي عموم کار مي کنم، اما متأسفانه از آن جا که اقتصاد نمايش در جامعه ما تعريف نشده و تئاتر را هنري بي پول و فقير مي بيند، از سوي ديگر عدم سرمايه گذاري و باعث شده هنرمند و کارگردان تئاتر دائماً نگران باشد که چگونه عوامل خود را تأمين کنند. پس طرح خود را به جشنواره اي مثلاً موضوعي يا مي دهد که شايد بودجه اي به کار تعلق گيرد و الان متأسفانه اينها مهم شده اند، در حالي که عميقاً معتقدم نگاه به اقتصاد نمايش بايد جدي شود. نمايش مي تواند اسپانسر و تهيه کننده داشته باشد .

 

فکر مي کنيد گلستان اين قابليت را دارد؟

فکر مي کنم دارد، مردم گرگان نشان داده اند تئاتربين هاي خوبي هستند به شرطي که کار ارزشمند باشد.

همين جا حرف شما را قطع مي کنم و سوالي مي پرسم: يادم مي آيد گل و قداره در اسفند 86 در آن سرماي وحشتناک و بي سابقه 4 شب اجراي عمومي شد. از آن اجرا با آن وضع رضايتي داشتيد؟ چرا حاضر شديد کار را آن زمان به روي صحنه ببريد؟

احساس مي کردم اگر اجراي عمومي کار را به 3ـ2 ماه بعد موکول کنم، گروهم را از دست مي دهم. وقتي کاري را شروع مي کنم براي تک تک بازيگران نمودار روحي و رواني مي کشم تا براي زمان اجرا در اوج باشند و به قول معروف اجرا زده نشوند!

نمي خواستم بازيگرانم از فرم اجرايي دور بيفتند. واقعاً در شهرستان امکان حفظ گروه براي مدت طولاني وجود ندارد. پيشنهادهاي مختلفي به آنها مي شود، بعضي بازيگر سريال اند و همه ي اينها کارگردان را نگران مي کند که مبادا همه پروژه ها از دست برود.

تعداد شب هاي اجرا چه طور؟ 4 شب به نظر شما کافي است؟

خير. گل و قداره مي توانست يک ماه اجرا شود و تمام اين مدت هم سالن پر باشد.

البته اين خيلي بد است. ما معمولاً در اجراهاي عمومي مي بينيم که از شب دوم و سوم، اجرا گرم مي شود و درست زماني که اجرا به مرز پختگي مي رسد، بايد با تماشاگران وداع کنيم!

مي خواهم حتماً اين را بنويسيد که دکتر منتظري شب چهارم که براي تماشاي کار آمده بود، جايي براي نشستن پيدا نکرد. حتي خود بهزاد فراهاني هم شب چهارم به گرگان آمد و به سختي در گوشه اي نشست و اجرا را ديد!

به ياد بياوريد که اين اتفاق اسفند ماه گذشته در آن بارش سنگين برف و هنگامي که مردم نگراني هاي شب عيد و را داشتند، افتاد. من به شما قول مي دهم که اگر از گروه هاي اجرايي خوبي که توان به سالن آوردن تماشاگران را داشته اند، حمايت شود، يک ماه اجراي عموم کاملاً شدني است. 4 شب واقعاً زمان اجرا نيست. وقتي سابقه کاري ات را در تهران ارايه مي کني، اجراهاي کمتر از 5 شب يا 10 شب را اصلاً اجرا ي عمومي به حساب نمي آورند.

يک گروه پر جمعيت را 2 بار براي اجراي عمومي و اجراي جشنواره با فاصله اي چند ماهه جمع کرده ايد، در هر يک از اين دو مرحله، چه قدر حمايت مالي از شما صورت گرفت؟ به خصوص که دکور و لباس کار گروه را بايد حتماً با صرف هزينه تهيه مي کرديد

به هيچ وجه حمايت مالي نشديم. در اجراي عمومي که اصلاً، در جشنواره ي استاني هم به کار من و هيچ يک از گروه هاي شرکت کننده مبلغي تعلق نگرفت، در حالي که قرار بود بودجه اي در کار باشد مثلاً مي گويند 500 هزار تومان مي دهيم، کلي روي آن حساب مي کني و بعد بودجه اي نمي گيري.

اين وضع کارگردان را نزد ساير اعضاي گروه هم مديون مي کند و هزار و يک حرف و حديث به دنبال مي آورد.

من 2 ميليون براي کار هزينه کردم، با طرح هاي اقتصادي زيادي براي تبليغات و تماشاگر به سالن آمد، اجرا را ديد و راضي بود! اما فقط 4 شب اجراي عمومي مرا کلي متضرر کرد.

به ارشاد نامه نوشتم و درخواست کمک کردم، گفتند: بودجه که آمد، مي دهيم. الان که 11 ماه از نوشتن نامه مي گذرد، هنوز خبري نيست. صراحتاً مي گويم اگر مسأله اقتصاد نمايش هرچه زودتر حل نشود، به زودي ديگر اجراي عمومي در سطح استان و به ويژه گرگان نخواهيم ديد. اين که منِ کارگردان براي کاري هزينه کنم و حمايت نشوم، کم کم رمق کار را از من مي گيرد.

کمي از گروهتان بگوييد، شما يک گروه ثابت داريد که مي تواند ياريگرتان باشد. به خصوص با تعطيلي جلسات انجمن نمايش که پيدا کردن بازيگر را به يک معضل تبديل کرده است.

در اين اقتصاد بيمار هنر نمايش اگر تا جايي که در توان داري بتواني به بازيگرت توجه داشته باشي، گروه خوبي خواهي داشت. به عنوان کارگردان بايد از خودت به نفع بازيگرت بگذري. من وقتي به بازيگري نياز دارم، بايد او را داشته باشم. هر کاري مي کنم براي اين که جزو خانواده ي بازيگر شوم. مشکلات او، مشکلات من است. ما کاملاً يک خانواده­ايم. با افتخار اعلام مي­کنم که يکي از بهترين پتانسيل­هاي بازيگري استان را در اختيار دارم.

من هم به شما تبريک مي گويم که به يکي از ايده آل هاي يک کارگردان رسيده ايد در جشنواره هاي زيادي حضور داشته ايد، سطح تئاتر استان گلستان را در مقايسه با ساير مناطق چگونه مي بينيد؟

اکثر استان هاي ايران به تئاتر گلستان احترام مي گذارند، اما انديشه ي آنها درباره ي تئاتر ما به شدت متأثر از رفتار خود ماست. اولاً با کمال تأسف تعدادي از بچه هاي گرگان در ارتباطات مجازي و اينترنتي و با اهالي تئاتر ساير مناطق به جاي شأن بخشيدن به همشهريان خود، آنها را تخريب مي کنند! يکي از اولين سوالاتي که در شهرهاي ديگر از من مي شود اين است که چرا در گرگان اين قدر دعواست؟! ثانياً سياست هاي جشنواره اي و محافظه کارانه اي که گاه کارهاي خوب را از جشنواره ها کنار مي گذارند و کارهايي را از گلستان روانه ي ساير مناطق مي کنند که ضعف شان به حساب تمام تئاتر گلستان گذاشته مي شود، تصور غلطي از تئاتر ما را به وجود آورده است. بايد به سمت بهبود کيفيت برويم و نترسيم. 2 کار خوب از يک شهر را روانه ي منطقه اي مي کنيم، چه مي شود؟ اگر کاري از گرگان در کارهاي انتخابي نباشد، چه اشکالي پيش مي آيد؟!

جناب آقاي مولودي به نظر مي رسد جشنواره به تنها فرصت ابراز وجود تبديل شده است. شايد چون گروه ها مجال اجراي عمومي نمي يابند و اگر هم فرصتي دست دهد، در حد همان 4ـ3 شب است. همين باعث شده در جشنواره شاهد نوعي سهم خواهي به جاي حق خواهي باشيم. فکر مي کنم نقطه ي شروع مشکلات تئاتر گلستان از همين جاست و مثل شما معتقدم تنها با افزايش کيفيت و تعداد اجراهاي عمومي مي توانيم از اين سکون رهايي پيدا کنيم. حالا به نظر شما براي رسيدن به کيفيت مطلوب اجراهاي عمومي چه بايد کرد؟

اگر کل هزينه هاي دکور و لباس و بازيگر و به عهده­ي من باشد و اداره کل تنها از طريق روابطي که با صدا و سيما و دارد، وظيفه ي معرفي و تبليغ کار مرا به عهده بگيرد و به من 20 شب يا يک ماه اجرا بدهد، من مي توانم سالن را پر کنم. چرا بليط تئاتر بايد 2000 تومان باشد و بليط کنسرت هاي موسيقي اين قيمت هاي سر به فلک کشيده را داشته باشد؟

يعني واقعاً اين قدر فاصله بين کارهاست؟ گروهي که شبي 2 ساعت از جان و دل مايه مي گذارد و حداقل 5 ماه درگير تمرين و بوده، نبايد کمي حمايت شود؟ دوست دارم اين منعکس شود، با اطمينان مي گويم بچه هاي گرگان قرارداد نمي خواهند، ارشاد تبليغات کار را به عهده بگيرد، مدت اجراهاي عموم را افزايش دهد، بچه هاي تئاتر از پس ساير کارها بر مي آيند.

همين الان اگر به من 20 شب براي گل و قداره اجرا بدهند، آن تقاضاي کمک مالي را پس مي گيرم.

حالا کمي از اين بحث فاصله بگيريم. 4ـ3 روز است که از جشنواره منطقه اي برگشته اي. برخوردها چگونه بوده؟ به عنوان يکي از دو نماينده ي استان که کار شما در جشنواره همدان اجرا شده و در طراحي صحنه، بازيگري، موسيقي و بروشور برنده جايزه جشنواره شده، در شهر خودت (گرگان)، چه قدر از تجربه هايت پرسيده اند؟ چه قدر برخوردها دلگرم کننده بود؟

ديروز در جلسه شوراي سياست­گذاري تشکر شد، ولي کاش به رسم ساليان دور که هنوز گروه از جشنواره برنگشته، پارچه­اش روي ديوار نصب بود، عمل مي شد.

براي پايين گذر سقاخانه که به اردبيل رفتيم، کارها براي فجر انتخاب شده بود و جوايز اصلي را گرفته بوديم، وقتي برگشتيم، هيچ برخوردي نديديم، امسال هم وضعيت همين است. خيلي آرزومند پارچه و خوشامد گويي و نيستيم، ولي اين قدرشناسي حداقل حق يک گروه است.

يک سوال حاشيه اي، در کارهاي خودتان بازي هم مي­کنيد؟ آيا اين بازي به کارگرداني­ات لطمه نمي­زند؟ و اساساً چه قدر دلبسته ي بازيگري هستيد؟

من تئاتر را با بازيگري آغاز کرده ام. لذت هم نفس شدن با بازيگران خوب ديگر باعث مي شود همواره اين دشواري را بپذيرم. اگرچه شايد اگر بيرون گود باشم، نتيجه بهتر خواهد بود، قبول دارم.

و کارهاي بعدي تان

در حال حاضر نمايش همسرايي مختار نوشته محمود عزيزي را براي جشنواره عاشورائيان کار مي­کنم. کار ديگري براي جشنواره نمايش­هاي سنتي ـ آييني دارم به نام مويه ي کور نوشته­ي آقاي ايرانفر نويسنده ساکن اصفهان و از شاگردان اکبر رادي که کارهاي ما را ديده و علاقه مند شده اند متن شان را کار کنيم. ايشان 15ـ10 متن کار نشده خود را براي من فرستاده اند که از همين جا به تمام علاقه منداني که به دنبال متن خوب براي کار کردن مي گردند، اعلام مي کنم که در خدمت شان هستم.

ممنون از اين که دعوت مرا پذيرفتيد. شايد در گرگان کمتر کسي به اندازه ي شما در جشنواره هاي مختلف حضور داشته، اميدوارم سخنان شما شنيده شود، چون مبتني بر تجربه هايي است که بسيار ارزشمندند.

من هم از شما تشکر مي کنم و آرزوي موفقيت دارم

+نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت20:44توسط محمدرضامولودی | |

بخش نخست گراميداشت زنده‌ياد اکبر رادي ظهر امروز در بهشت زهرا برگزار شد.
 
زنده یاد رادی کبیر
 
 
به گزارش خبرنگار سايت ايران تئاتر، در اين مراسم که با حضور خانواده رادي و جمعي از دوست‌داران وي بر مزار اين مرحوم برگزار شد، پس از اداي فاتحه شکرخدا گودرزي سوگنامه‌اي که به ياد رادي نوشته بود را براي حضار قرائت کرد.
بخش دوم مراسم يادبود رادي تا ساعتي ديگر با سخنراني حميده‌بانو عنقا، مجيد سرسنگي، داوود رشيدي، صدرالدين شجره، عطاء ا... كوپال در تالار مبارك فرهنگسراي بهمن برگزار خواهد شد.
اجراي قطعاتي از مقاله‌اي در بررسي آثار اكبر رادي نوشته محمد امير يار احمدي به كارگرداني ايوب آقاخاني با ياري چهار نقش‌خوان از ديگر برنامه‌هاي مراسم خواهد بود.
همچنين در حواشي اين مراسم نمايشگاه عكس، كتاب و پايان نامه نيز برپا مي‌شود.
در نمايشگاه عكس اكبر رادي عكس‌هاي اين هنرمند در طول حيات هنري‌اش به نمايش در خواهد آمد.

در حاشيه
-در اين مراسم به جز خانواده اکبر رادي و شکرخدا گودرزي، محمد امير ياراحمدي، شهرام کرمي، فرامرز طالبي و تعداد زيادي از دوستداران رادي بر مزار وي به قرائت فاتحه پرداختند.
-جمع زيادي از اهالي رسانه در بهشت‌زهرا و بر مزار رادي حاضر شدند.

+نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت0:8توسط محمدرضامولودی | |

+نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت0:4توسط محمدرضامولودی | |

تاج به سر نهاده ام

کهنگی ام به من ببخش

فٌر مرا ظنین مشو

ایزد مهربان من

تاج  مرا گزیده  او

تاج به سر نهاده ام

خسته ز راه رفتنم

خسته  ز تاج بر سرم

خسته ز تاج توج خود

راه دگر گزیده ام

کهنگی مرا مبین

کهنگی ام به من ببخش

راه دگر روم دگر

راه دگر گزیده ام

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت0:19توسط محمدرضامولودی | |