تبليغاتX
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف لذت و مستی

لذت و مستی

حرفهایی از سر دلتنگی

اینم پوستری که اینکاره طراحی کردهجیغ نزن این خوبه؟

دیگه چی

 

بارونم که نیومد

هوا هم که دم کرده و راکد مونده

بغض کرده

نمیترکونه این بغض لعنتی رو که

بارون نیست

بارون که نیست

فکر میکنم خدا دوستم نداره

خدا جون با معرفتم

میشه؟!

میشه بیام

نمونم

میشه؟

دلم نمیخواد از خودت دورم کنی

بغلم کن و بگو

ارجعی الا ربک

اشهد ان لا اله الا الله

یا حی و یا قیوم

یا ذوالجلال و الکرام

دوستت دارم خدا جونم

ارحم عبدک ضعیف

چرا که

ضعف بدنی

دوستت دارم خدا جونم

چون هستی

چون زیبایی

چون شایسته دوست داشتنی

چون تنهایی

چون نمیذاری تنها بمونم

چون عاشق منی

چون

الا به ذکر الله تطمئن القلوب

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت0:25توسط محمدرضامولودی | |

ساده ساده

نگاه ساده

به سادگی به دل میشینه

زیبا  زیبا

نگاه زیبا هم به دل میشینه

خوش نقش

خوشرنگ

خوشبو

خوشصدا

شیک

لوکس

حالا هی تو خودتو گل مالی کن

این

هنر منه

اونم هنر تو

کی میدونه

واسه کدوممون بارون میاد

گفتم بارون

دلم شیکست

آوخ از این سرتق بد قلق نامرد

بارونو میگم

شانزده ساله که منو میچزونه

جای اینکه ...

وللش

بره پی کارش دیوونه

 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت14:13توسط محمدرضامولودی | |

یادم میاد دبیرستان میرفتم که یه غزل از شاعر جوان ان روز های گرگان آقای عبدی همه وجودم رو تسخیر کرد

چگونه عشق را پنهان کنم

 وقتی غزل های من

 از عطر تو سرشارند

چگونه ها!!

 بگو

 وقتی که این آیینه ها

 در سینه تصویر تو را دارند

چگونه میشود خاموش باشم

 در دلم

 آتشفشان عشق فعال است

گریزم نیست از این سوختن

 وقتی که حتی

 ابر های من عطش بارند

ببین!

 از شب پرم

برگرد و رودر روی من بنشین و بگشا پلک

که میخواهم ببینم

 باز هم در حلقه زلف تو

شبهایم گرفتارند

...غرور تا کجا

...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شنیدم از پرستو ها

 که آنسو سرزمینی هست

 نامش آفتاب آباد

و خواهم دید

 اگر

دستان تو دیوار مه را از میان راه بردارند

باورتون میشه که هنوز که هنوزه از حفظم خیلی سال ازش میگذره ها

راستی شده تا حالا  آدرس یکی رو تو همه وجودتون  گم کنید و واسه پیداکردنش گیج و منگ دور خودتون بچرخید؟

اینطور موقع ها و درست وسط  همه تردید ها و دودلی ها وتو همه تهی بودن کاسه چه کنم چه کنم ها به خدا چی میگید

چی ازش میخواید

گم کرده تونو یا اونچه واستون مقدره

راست و حسینی

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت23:17توسط محمدرضامولودی | |

 شاعر، نويسنده، كارگردان و بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون شازده كوچولو، قصه ما است در اين نوشتار سعي شده است با مروري اجمالي بر زندگي وي كه هيچ مرزي با كارهاي هنري‌اش نداشت - كارنامه‌اش را نگاهي بيندازيم. تولدش را در شناسنامه ششم شهريور 1335 ثبت كرده‌اند و محل تولدش روستايي است به نام <دژكوه> در استان كهگيلويه و بوير احمد؛ همان كه در سريال تكه‌تكه شده <بي‌بي‌يون> از تلويزيون نشان داده شد. او هم مكتبخانه را درك كرده است 1341) و هم در مدارس جديد به تحصيل پرداخت. 1346) هم در زندگي تجربه تحصيل در حوزه علميه قم را دارد 1351) و هم هنرجويي جامعه هنري آناهيتا. 1361) هم در شوشتر به معلمي پرداخت1354) و هم در جبهه‌هاي دفاع از سرزمين حضور پيدا كرد1359.)

سال 1360 همراه خانواده‌اش (همسر و دو دختر) به تهران مهاجرت مي‌كند تا آن طلبه، آن معلم، آن رزمنده روند <حسين پناهي> شدنش را در اين شهر شاهد باشد. شهري كه غربت را به شكل بي‌رحمانه‌اي به او نشان داد تا از همان روزهاي آغاز فعاليت هنري‌اش اين درد بزرگ بشريت دست از سر آثار هنري و ادبي‌اش برندارد.

پس از ورود به جامعه هنري آناهيتا و كسب هنر از اساتيدي چون مصطفي اسكويي نوشتن را آغاز كرد. يك گل و بهار،آسانسور. تله تئاتر سرودي براي مادران ، نوشتن به سبك آمريكايي، محله بهداشت، گرگ‌ها ، دل شير و دو مرغابي در مه از جمله فعاليت‌هايي است كه كارنامه هنري پنج سال اول زندگي‌اش در تهران را تشكيل مي‌دهد كه از آن ميان <دو مرغابي در مه> جايگاه خاصي دارد. اين تله‌تئاتر در آن سال‌ها در حكم معرفي‌نامه حسين پناهي است. چه از همان روزها قصد كرده بود كه خودش، زندگي‌اش و غربتش را به نمايش بگذارد. <دو مرغابي در مه > داستان زندگي زن و شوهري است كه در شهر بي‌ترحمي چون تهران زندگي مي‌كنند، با پيشينه و فطرتي روستايي كه در برخورد با غربت و سرماي استخوان سوز شهر تاب از كف مي‌دهند و در مه غليظ شهر گم مي‌شوند. نگاهي به تيترهاي روزنامه‌ها و سايت‌ها و وبلاگ‌ها در هنگام انتشار خبر مرگ حسين پناهي به خوبي بيانگر اين موضوع است كه اولين و روشن‌ترين تصويري كه از او در ذهن جامعه فرهنگي نقش بسته است،<الياس> يا <اليوت> دو مرغابي در مه است.

سال 1365 سالي است كه خود را بر پرده نقره‌اي سينما به تماشا مي‌گذارد. فيلم‌هاي سينمايي گال، گذرگاه، تيرباران، در مسير تندباد، هي‌جو، ارثيه، نار و ني، راز كوكب، چاوش و سايه خيال حاصل حضور پنج ساله دوم او در فضاي هنري ايران است. توجه خاص كارگردانان به فيزيك و شكل ظاهري او و صداي خش‌دار و روستايي‌اش از او شخصيتي ساخته بود مورد توجه كارگردانان و البته مخاطبان. در اين آثار رگه‌هايي از زندگي شخصي‌اش در لابه‌لاي كار ديده مي‌شود كه نشانگر اين امر است كه بسياري از اين شخصيت‌ها متاثر از زندگي شخصي وي نوشته و پرداخته شده‌اند. در اين ميان <سايه خيال> جايگاه خاص خود را دارد. او در اين فيلم به دادن نشانه‌ها بي‌مختصر از زندگي شخصي اش بسنده نمي‌كند بلكه خودش و زندگي‌اش را تمام و كمال حراج مي‌كند، چه او خود بارها گفته بود كه <هنرمند جماعت به زندگي عمه‌اش هم رحم نمي‌كند.< >سايه خيال> كه توسط مسعود جعفري جوزاني نوشته شده بود داستان زندگي حسين پناهي است بي‌هيچ كنايه و استعاره‌اي، صريح و روشن. او با نام حسين پناهي بازي مي‌كند، زادگاهش استان كهگيلويه و بوير احمد است، از شعرهايش در فيلم استفاده مي‌شود. (البته تا اين تاريخ علي‌رغم اينكه ارادت خود به شعر را بارها بر زبان آورده ولي شعرهايش را منتشر نكرده بود.) به دوران طلبگي‌اش اشاره مي‌كند و صدها اشاره ديگر. شايد اولين بار بود در سينماي ايران بازيگري در نقش خودش فرو مي‌رفت (كاري كه بعدها اكبر عبدي در فيلم هنرپيشه انجام مي‌دهد.) پنج ساله سوم زندگي حسين پناهي در تهران و فضاي فرهنگي هنري ايران از سال 1370 آغاز مي‌شود. بازي در فيلم‌هاي سينمايي اوينار، مرد ناتمام (كه گويا فيلمنامه اين فيلم را هم محسن مخملباف با نگاهي به شخصيت پناهي نوشته بود) مهاجر، هنرپيشه، آرزوي بزرگ ، روز واقعه و سريال <دزدان مادربزرگ> حاصل كار اين سال‌ها است.

اما در اين دوره است كه حسين پناهي با انتشار شعرهايش وجه شاعرانگي خود را روشن‌تر نشان مي‌دهد. من و نازي، كابوس‌هاي روسي، خروس‌ها و ساعت‌ها و ستاره‌ها مجموعه شعرهايي است كه بعد نوشتاري شخصيت تصويري او را به نمايش مي‌گذارد. او در شعرهايش همان است كه در فيلم‌هايش. همان اليوت <دو مرغابي در مه> همان موساي مرد ناتمام و همان سهراب <دزدان مادربزرگ>، همان حسين پناهي.

پناهي در اين اشعار غربت را دستمايه قرار مي‌دهد. او همان شخصيت‌هاي غريب، ساده، مجنون، پريشان فقير و البته دانا و عاقل را در شعرهايش روايت مي‌كند.

عشق به مادر، به زن و به همه چيزهاي خوب و زيبا و طعنه‌بر زشتي‌هاي زندگي در اشعارش به خوبي نمايان است؛ اولي زلال و روشن و از نگاه يك مرد يا يك كودك عاشق و دومي سياه و البته طنز آلود از ديد يك روشنفكر گوشه‌گير و ظاهرا دور از اجتماع.

حسين پناهي هشت سال ديگر غربت تهران و البته جهان را تاب آورد. در اين دوره تئاتر <چيزي شبيه زندگي> از مهم‌ترين كارهاي او است. در زماني كه تئاتر كشور رونقي نداشت و تماشاگران گريزان از صحنه نمايش بودند، <چيزي شبيه زندگي> در فضاي تئاتر يك اتفاق بود كه حسين پناهي نوشته و كارگرداني كرده بود. اتفاقي كه رابطه تماشاگران با سالن‌هاي سوت و كور را دوباره برقرار كرده بود. ‌

بازي در فيلم سينمايي <كشتي يوناني> از مجموعه قصه‌هاي كيش، سريال‌هاي <يحيي و گلابتون>، <آژانس دوستي> و<آواز مه> و نوشتن ديالوگ‌هاي سريال <امام علي> از ديگر فعاليت‌هاي سينمايي و تلويزيوني وي بوده است كه در كنار اين، انتشار نمايشنامه‌ها و اشعارش در كتاب‌هاي چيزي شبيه زندگي، بي‌بي يون، خروس‌ها و ساعت‌ها، نمي‌دانم‌ها، سال‌ها‌ست كه مرده‌ام و انتشار آلبوم دكلمه آخرين سروده‌هايش با نام <سلام خداحافظ> كارهاي واپسين زندگي او است.

و سرانجام پيكر بي‌جانش در مردادماه 83 در خانه اجاره‌اي كشف شد در حالي كه سه روز از مرگش گذشته بود.

حسين پناهي گويي در زندگي رسالت داشت كه غربت آدمي را روايت كند؛ چه آن زمان كه از جغرافياي مالوف خود دل مي‌كند و در جغرافيايي غريب وطن مي‌گزيند و چه در زماني كه از همه پاكي‌ها و زيبايي‌هاي فطري روح به پلشتي‌ها و سياهي‌ها نقل مكان مي‌كند. او براي بيان هرچه بهتر انديشه‌اش از كودكي بيشترين استفاده را مي‌برد. در شعرهايش كودكان مظهر معصوميت و دوري از پلشتي‌هايند كه هنوز به بزرگي)!( آلوده نشده‌اند. در شعرهايش هميشه كودك مي‌شود و يا آرزو مي‌كند كه به كودكي‌اش برگردد. هميشه از دنياي بزرگترها گريزان است. موقعيتي كه آن را دنياي دورويي‌ها و نيرنگ‌‌ها مي‌داند كه در آن <آدم بزرگ‌ها وقتشان را براي دانه دادن به گنجشك‌ها هدر نمي‌دهند.> ايمان او به كودكي است كه علي‌رغم ظاهر نامناسب براي ايفاي نقش كودك در سي‌سالگي نقش سهراب <دزدان مادر بزرگ> را به صورت باورپذيري بازي مي‌كند و در همين سريال تنهايي كودكانه‌اش را با قورباغه‌اي كه هميشه در جيب دارد تقسيم مي‌كند و هيچ كدام از آن همه آدم بزرگ دور و برش راهي به خلوتش نمي‌يابند. او هيچگاه نخواست كه بزرگ شود و كودكي‌اش را تا 48 سالگي‌تمديد كرد.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت22:26توسط محمدرضامولودی | |

دلم گرفته است

دلم گرفته است

کاش ایوانی داشت خانه من

که در آن

به پوست کشیده شب

ناخن تیز دخترم را میکشیدم

من امشب تا آخر قصه خود را از حفظ

بدون هیچ اشتباهی

هزار بار تکرار کردم

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت19:5توسط محمدرضامولودی | |

اقتباس : میرصلاح حسینی


کمدی دلارته را به دو ریشه نسبت می‌دهند:
1- چهار تیپ در کمدی‌های اتلانی رم قدیم دیده شده که عبارتند از:
تیپ احمق پرخور Maccus
تیپ احمق ابله Bacco
تیپ پیرمرد ساده لوح Pappus
تیپ فیلسوف احمق Dossenus

و Ruzzante نویسنده نمایش‌های روستایی از این تیپ‌ها در نمایش‌هاي خود استفاده کرد. چون بعضی از خصوصیات این نمایش‌ها را در کمدی دلارته می‌بینیم این طور به نظر می‌رسد که کمدی دلارته ریشه‌ای از این دو نمایش دارد.
عقیده ریشه دوم مربوط به شرق می‌شود.
وقتی سلطان محمد وارد قسطنطنیه می‌شود او که در حقیقت خلیفه و حاکم اسلامی است و در اسلام هم تئاتر را حرام می‌دانند. دسته‌ای از هنرپیشه‌های مسیحی از آن جا فرار می‌کنند و عده‌ای هم کشته می‌شوند. ریشه دوم را از این جا منشعب می‌کنند که عده‌ای از هنرپیشه‌های فراری قسطنطنیه به ونیز می‌آیند و شروع به اجرای نمایش‌هایی می‌کنند که پایه کمدی دلارته است.
کمدی دلارته در اواسط قرن شانزدهم در سرتاسر اروپا به خصوص در فرانسه و ایتالیا رواج داشت و تا این قرن با موفقیت روبه‌رو بود. لیکن این کمدی در سرزمین اصلی خود ایتالیا تا نیمه دوم قرن هجدهم مورد استقبال عموم مردم بود. از آنجا که این نمایش توسط بازیگران حرفه‌ای اجرا می‌شد، نمایشنامه‌های کمدی دلارته نمایشنامه‌های ادبی نیستند بلکه نمایش‌های "بدیهه‌سازی" هستند. ضمناً اين نمایش‌ها شخصیت ندارند بلکه با تیپ‌ها سر و کار دارند و از قرن 16 تا 18 تروي‌های کمدی دلارته از ایتالیا به شهرها و کشورهای مختلف معرفی می‌شوند.
سوژه‌ها و تیپ‌ها مشخص است و چارچوب داستان هم معلوم است. هنرپیشه‌ها با هم قرار می‌گذارند و روی صحنه می‌روند و بدیهه‌سازی می‌کنند بعد از این که کمدی دلارته اوج گرفت نقش‌ها را در دفترچه‌هایی به نام (canevas) که راهنمای بازی کمدی دلارته است و تم کلی را به دست هنرپیشه‌ها می‌داد، مي‌نوشتند.
این سبک به عنوان کمدی بدیهه‌سازی شناخته شد و کمدین‌های آن ‌لطیفه‌ها و کلمات ظریف را بر مأخذ سناریو ادا می‌کردند. و چون به علت این که شخصیت‌های آن بیشتر با ماسک روی سن ظاهر می‌شدند به آن "کمدی ماسک" نیز می‌گویند و بالاخره سبکی مخصوص را در فن تئاتر به وجود آورده است که به آن "کمدی ایتالیایی" یا فقط کمدی می‌گویند. چون تنها سبکی است که منحصراً توسط کمدین‌های ایتالیا به وجود آمده و توسعه یافته است.
در هر حال می‌توان گفت که فن بدیهه‌سازی بازیکنان قرون وسطی محققاً در تکوین و توسعه خود در مراسم و جشن‌ها و کارناوال‌ها نفوذ کرد.
داستان‌های عوام پسند و نمایش‌های فارسی روستایی و نمایشنامه‌هایی که دارای تیپ‌های مشخص بود توسط بازیگران و نمایش‌نویسانی مانند ژان جورجیو-آلیون (1521-1460) (Giangiorgio Alion) و آندره کالمو (Andrea Calmo) به وجود آمدند.
بدیهه‌سازی برخلاف نمایش‌های کمدی ادیبانه دوره رنسانس و نمایشنامه‌هایی که دارای متن بودند گسترش یافت به خاطر این که بازیگران و طرح‌های این نمایشنامه‌ها مورد استقبال عموم قرار می‌گرفت، گذشته از آن برای بازیگران حرفه‌ای این نیاز وجود داشت تا خوب توسط تماشاگران درک شوند. در کمدی دلارته عشاق-مستخدمین-مردان مسن نقش‌های اصلی ‌را به عهده دارند و شخصیت‌های دیگر هم در تکمیل آن سهمی بسزا دارند.
در این کمدی هر ماسکی نماینده شخصیتی مربوط به خود است.
این کمدی بیشتر با لهجه‌های متنوع ایتالیایی و یا اصطلاحات آمیخته به این زبان صحبت می‌شد و از نظر این که نوع لباس و طرز تقلید و صدای آنها با یکدیگر تطابق و هماهنگی دارد به یک نمایش واقعي بیشتر شبیه است.
کمدی دلارته یک کمیک تئاتری به نام "معنا" است و اغلب عمل نقش مهم‌تری از کلمات را دارد و گاهی اتفاق می‌افتاد که حرکات بازیگران شبیه اکروبات است و بازیگران در مقابل عملیات خطرناک مقاومت می‌کنند. گرچه کلمات کلی ادا می‌شود. لیکن به علت عظمتی که دارد این سبک به طور جهانی پذیرفته شده است.
کمدی دلارته از اکتورهای زن و مرد حرفه‌ای به وجود آمده و در بیان آنان از اعمال نفوذ و اجحاف‌هایی که به تلخی و تباهی منجر می‌شود صحبت می‌کنند و در ضمن این لطیفه‌گویی‌ها با نیرومندی تمام از شأن و مقام خود دفاع می‌کنند که در پس این کنایات و لطائف و فحاشی‌ها کمک بزرگی برای از میان بردن سدها و حصارهایی که میان طبقات وجود دارد می‌نماید.
در این نمایشنامه‌ها باقدرت‌ترین بیانات مهیج و شورانگیز انسانی نهفته است و به همین جهت جنبه‌هایی از فرهنگ ایتالیا و اروپا را به خود اختصاص می‌دهد.
همان طور که گفته شد تئاتری که نوشته ندارد نمی‌تواند شخصیت‌های خاصی را خلق کند. به همین جهت تیپ خلق می‌شود.
تیپ‌های کمدی دلارته عبارتند از:
آدم پیر ثروتمند که طرفدار دختران جوان است. RANTALON
دکتر و یا فیلسوف و ادیب و دانشمندی که غالباً یک دختر قشنگ دارد DOTTORE
نوکر یک آدم ثروتمند است و معروف‌ترین تیپ کمدی دلارته است. او فوق‌العاده زرنگ و حاضرجواب و پول‌دوست است.HARLEKIN همان هارلکین است که حالا پیر شده است و طرف ارباب را می‌گیرد. ZANNI
پیشخدمت زن است و غالباً نامزد هارلکین است و همدست او COLOMBINA
تیپ پهلوان است ولی واریاسیون جدی ندارد. مثل پهلوان پنبه است و معمولاً به عنوان خواستگاری دختر دکتر می‌آید ولی به او توجه نمی‌شود و هارلکین او را خیط می‌کند. او شوم‌ترین نقش کمدی دلارته را دارد. دوست دارد دوبهم‌زنی کند و خشم به پا نماید. CAPITANO
دختر عاشق که دختر مرد ثروتمند است. AMOROSA
جوانی که عاشق AMOROSA است. AMOROSO
بجز عاشق و معشوق همه پرسوناژها دارای ماسک هستند. و این دو نقش انسانی ماجرا را به عهده دارند.
نقش‌ها در طی سال‌ها تغییر می‌یابند. مثلاً نوکرها عوض می‌شوند و هارلکین به زانی تبدیل می‌شود. RANTALON همیشه ونیزی است و لهجه ونیزی دارد چون اغلب تاجرها ونیزی هستند. DOTTORE معمولاً از بولونیا می‌آید چون قدیمی‌ترین دانشگاه در آنجا است. HARLEKIN از برگامو می‌آید چون آنجا آدم‌های زیرک و ناجنس زیاد دارد. در کمدی دلارته دکور وجود ندارد‌ تا حدودی شبیه "نمایش روحوضی" است.


1- منابع: از کتاب کمدی دلارته اثر Giacomo Oreglia
2- مصاحبه با دکتر ممنون

 

+نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت22:23توسط محمدرضامولودی | |

دیگه منتظر هیچ معجزه ای نباشآره

جون دلم

دیگه

هیچگاه

منتظر

هیچ معجزه ای نمون

نمیاد

نیستش

دیگه هم نداریش

نمیتونی

خودتو واسش بگیری

تا سرت داد بزنه که

دوستت دام دیوونه

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

گل و قدارهاینم پوستریه که واسه گل و قداره طرح اولیه زدم

خیلی شلوغه نه؟!!!

آره شلوغه میدونم

حالا!!!!!

+نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت22:24توسط محمدرضامولودی | |

من اينك درد ميكشم

و اسطوره هاي خسته من

همگي به چالش هايي پر رنگکی میدونه تو به چی میخندی...کی میدونه تو چرا اونجایی

 رنگ باخته اند

من اينك سخت درد ميكشم

وخدا بر آستين هايم

اسطوره هاي خسته مرا وصله ميكند

تا من

اينك

درد خود را

به سنت هاي آلوده زمين وام دهم

من اينك درد ميكشم

شانه هايت را كه بالا مي اندازي

اسطوره هاي من

خسته تر

در مانده تر

 نگاهم ميكنند

تو نگاهم ميكني

تو بمن ميخندي

ومن ترانه هايم را مرور ميكنم

من اينك سخت درد ميكشم

+نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت2:11توسط محمدرضامولودی | |

و چه زیباست کودک درون توچیه؟!!!

واسه بوسه

این بچه هم

باهاس

خجالت بکشه؟

مگه چشه؟

چیه!!!!!

اخماتو وا کن!

دنیا به همین سادگیه که میبینی

آره

فقط بگو

بهش بگو تا دوباره دیر نشده

دیگه وقت تمومه ها!!!!!

بگو

بگو که...

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت10:7توسط محمدرضامولودی | |

 

صبا رادمان

 

تعزیه و موسیقی:
چون شیوه بیان حوادث در
تعزیه مبتنی بر آواز بود، معمولاً تعزیه‌خوانان با مقام‌ها و گوشه‌های موسیقی ایرانی آشنایی داشتند.از این رو تعزیه را یکی از مهم‌ترین عوامل حفظ بخشی از نغمات موسیقی ایرانی دانسته‌اند. در هر تعزیه ممكن بود اشعار در گوشه‌ها و دستگاه‌های متعددی خوانده شود، البته در سؤال و جواب‌ها لازم بود كه تناسب مقام‌ها رعایت شود.
ارتباط میان تعزیه و موسیقی تنها از طریق آواز نبوده است، بلكه سازهای موسیقی
نیز در مجالس تعزیه به‌كار می‌رفت، چنان‌كه گاه پیش از آغاز تعزیه و به جای " پیش‌خوانی " با نواختن برخی سازها، مانند شیپور، طبل، دُهُل، كَرنا، سُرنا، نی‌لبك، نی، قره‌نی، نقاره و سِنج، تماشاگران را برای شنیدن و دیدن تعزیه آماده می‌كردند.
در صحنه‌های فاقد گفتگو، مثل صحنه‌های مسافرت یا نبرد یا در وقفه‌های میان
جریان نمایش (آكسیون‌ها)، نیز از ساز استفاده می‌شد. در تعزیه معمولاً هر یك از سازها كاربرد خاصی داشتند، مثلاً هنگام ورود اشخاص و شروع جنگ‌ها طبل می‌زدند و هنگام وقوع صحنه‌های حزن‌آلود شیپور و قره‌نی می‌نواختند.
موسیقی تعزیه موجب
حفظ و تداوم بسیاری از نغمه‌ها و قطعات موسیقی سازی و آوازی ایران شد و از سوی دیگر، این موسیقی را در مراتب مختلف تحت‌تأثیر عمیق موسیقی تعزیه وجود دارد.
غم
نامه تعزیه :
اگر تعزیه غمنامه باشد، اين است غمنامه تعزیه، که به سير عاميانه
و مذهبی خود برگشت.
در دوران «محمدرضاشاه» نيز اگر چه تعزیه باز به ميان شهرهای
بزرگ بازگشت، ولی هرگز نتوانست جايگاه از دست رفته خود را بازيابد.
«تکيه دولت
» در پی بازیهای سياسی، ويران شده بود و مردم گرفتار سرگرمی های تازه و پرهیاهو شدند و دیگر تعزیه را از یاد بردند و اگرچه پس از پیروز ی انقلاب اسلامی ، اندکی تلاش برای اجرای این نمایش‌ها‌، در گوشه و کنار شهر به چشم می خورد اما هرگز تعزیه به جایگاه بلند و شکوهمند گذشته خود باز نگشت. تعزیه خوان ها ، یک به یک در تنهایی و فراموش شدگی‌و از همه مهم تر فقر شدید مالی، دار فانی را وداع می گویند و تنها خاطره ای از گذشته‌ها‌ی تاریخی این هنر اصیل و روحانی آن درذهن ها باقی می گذارند. زیرا که به گفته معین‌البکاء تعزیه ایران‌، مرحوم هاشم فیاض‌:‌« اين حقيقت تلخی است كه خارجی‌ها بيشتر به تعزيه ما اهميت می‌دهند . در اين جا گويی تعزيه‌خوانان دشمن دارند. تعدادی می‌خواهند اين هنر بومی را از بين ببرند و کوچکترین غفلتی باعث از دست رفتن آن خواهد شد».


پي‌نوشت
:
1- ‌ Trinidad
2- بلوکباشی، 1381ش، ص4
.
3- Anne Marie Schimmel ص 297
.
4- Trinidad
5- تاريخ طبري ترجمه پاينده - نشر اساطير- 1362

6- تعزيه در ايران- صادف همايوني
- نشر نويد- 1368
7-تعزیه در ایران؛ تعزیه هنر بومى پیشرو در ایران؛

8- دایرة
المعارف فارسى (1 و 2)
9-کتاب دایرة المعارف تشیع، ج 4، ص 440

10- سفرنامه
تاورنیه ، ترجمه ابوتراب نوری – با تجدید نظر دکتر حمید شیرانی – چاپ دوم – 1336- ص414
11- نمایش در ایران – بهرام بیضایی – چاپ دوم – 1379- نشر روشنگران- ص 114و
122
12- Benjamin-persia and Persians- چاپ لندن – 1887

13- خبرگزاری قرآنی
ایران- گفت و گو با مرحوم هاشم فیاض – 14 و15 بهمن 1385

 

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت9:57توسط محمدرضامولودی | |

صبا رادمان:

ايران ‌‌سرزمين فرهنگ‌هاي گونه‌گون‌، سرزمين همزيستي فرهنگ‌ها‌، سرزمين كثرت و ‌وحدت‌ است‌. ايران به لحاظ گستردگي قلمرو و قرار گرفتن در موقعيت جغرافيايي خاص دچار گستردگي و پراكندگي فرهنگي و در نتيجه برخورد اين فرهنگ‌ها داراي فرهنگي پويا‌، رو به گسترش و در مسير تحول بوده است.صرف نظر از تغييراتي كه به دليل ظهور و سقوط حكومت‌هاي گوناگون و بروز جنگ‌هاي مختلف در فرهنگ مردم ايران به وجود آمد‌، ايران و ايراني همواره داراي جايگاه خاصي در عرصه جهاني بوده است.تعدد عناصر فرهنگي در ايران فرصت مناسبي را در اختيار پژوهشگران مي‌گذارد تا در اين ميدان تحقيق به وسعت ايران زمين به بررسي ابعاد مختلف اين عناصر و سير تحول و تغييرات آن بپردازند.
يكي از اين عناصر ارزشمند فرهنگي تعزيه و شبيه خواني است كه طي ساليان جايگاه خود را در فرهنگ ايرانيان حفظ كرده است.
تعزیه‌(یا شبیه‌خوانی)، نوعی نمایش مذهبی و سنّتی ایرانی شیعی، عمدتاً درباره شهادت امام علی و امام حسین (ع) و مصائب اهل بیت است.
واژه تعزیه/ تعزیت در اصل به معنای توصیه به صبر کردن، تسلّی دادن و پرسش از بازماندگانِ درگذشتگان و در برخی مناطق ایران مثلاً در خراسان به معنای‌«مجلس ترحیم» است. در میان شیعیان غیر ایرانی (در عراق و شبه‌قاره هند) لفظ تعزیه با وجود ارتباط با شهادت حضرت علی (ع) و یا مصائب شهدای کربلا به معنای‌«شبیه‌خوانی» به کار نمی‌رود‌، بلکه آنان تعزیه را به مراسمی نمادین اطلاق می‌کنند که در آن دسته‌های عزاداری در طول مراسم، شبیه ضریح یا تابوت ائمه (علیه‌السلام) را بر دوش می‌کشند و هم در پایان روز عاشورا ، اربعین و... آن را به خاک می‌سپارند.
«آنه ماری شیمل» ‌در کتاب خود دراین باره می نویسد: در قرن سیزدهم/ نوزدهم در قلمرو سلطنت اَوَده در لکهنوی هند، تعزیه به منزله یکی از تماشایی‌ترین نمایش‌ها، در حضور سلاطین برگزار می‌شد.
به نوشته این کتاب : در ناحیه کارائیب، مثلاً در‌«جزیره ترینیداد‌» نیز تعزیه به مراسمی نمادین اطلاق می‌شود که به آن «تَجَه» می‌گویند. این قبیل مراسم نمادین در نواحی دیگر جهان، از جمله در اندونزی نیز با عنوان «تابوت» برگزار می‌شود.
پیشینه:
برخی محققان، پیشینه تغزیه را به آیین‌هایی چون مصائب میترا، سوگ سیاوش، و
یادگار زریران باز می‌گردانند و برخی پدید آمدن آن را متأثر از عناصر اساطیری بین‌النهرین و آناتولی و مصر، و کسانی نیز مصائب مسیح و دیگر افسانه‌های تاریخی در فرهنگ‌های هند و اروپایی و سامی را در پیدایی آن مؤثر دانسته‌اند. اما در هر حال از برپایی مجالس تعزیه به معنای امروزین آن تا پیش از پایان دوره صفویه اطمینان نداریم؛ تنها نکته آشکار این است که از زمان تسلط عرب‌ها بر ایران‌، ایرانیان همیشه فرصتی می جستند تا خود را از آن سلطه رها کنند. پیدایش ‌نهضت‌های مقاومت و فرقه‌های ایرانی که دشمنان دستگاه مرکزی قلمروی عربی اموی و بعدها عباسی بودند، از نتیجه‌های این کوشش بود. یکی از این مخالفت‌ها موضوع غصب خلافت توسط افرادی بود که از خاندان پیامبر (ص) نبودند‌. ایرانیان در برابر این خلفا‌، از افراد خاندان پیامبر(ص) و فرزندانشان حمایت کرده و باعث رشد و رونق همه ساله مجالس تعزیه و دسته های عزاداری در کشور شدند. اگر چه که بدیهی است تعزیه به معنای نمایشی امروزه آن طی زمان و به تدریح بر پایه پذیرش شرایط و مردمان به وجود آمده است و نه یک شبه و به امر و دستور یک نفر.
به این شکل که ابتدا تنها دسته‌هایی به کندی از برابر تماشاگران می گذشتند و با سینه زدن و زنجیر زدن و کوبیدن سنج و نظایر آن و حمل نشانه‌ها و علم هایی که بی شباهت به افزارهای جنگی نبود و نیز هم آواز‌ی و همسرایی در خواندن نوحه‌، ماجرای کربلا و شهادت امام حسین‌(ع) ‌و گاهی نیز امام علی (ع) را به مردم یادآوری می‌کردند. در مرحله بعدی آوازهای دسته جمعی کمتر شد و نشانه‌ها بیشتر‌ و یکی دو واقعه خوان نیز به آنان اضافه شدند‌که واقعه را برای تماشاگران نقل کرده و سنج و طبل و نوحه آن‌ها را همراهی می‌کرده است‌. چندی بعد به جای نقالان‌، شبیه چند تن از شهدا را به مردم نشان دادند که با شبیه‌سازی و نشانه‌های نزدیک به واقعیت می‌آمدند و مصائب خود را شرح می‌دادند. مرحله بعد گفت‌و‌شنید شبیه‌ها بود با هم و بعد پیدایش بازیگران‌.
تاورنیه – tavernier – یکی از مراحل تحول را در یادداشت‌هایش نشان داده است‌:
« در محرم 1046 خورشیدی در حضور شاه صفوی دوم در اصفهان شاهد مراسمی بوده است که پنج ساعت پیش از ظهر آغاز شده و تا ظهر ادامه داشته است‌. گفته او با مدرکی درشبیه سازی تمام می‌شود : در بعضی از این عماری ها طفل‌هایی شبیه نعش خوابیده بودند و آن هایی که دور عماری را احاطه کرده بودند گریه و نوحه و زاری می کردند. این طفلان شبیه دو طفل امام حسین (ع) هستند که بعد از شهادت امام ، خلیفه بغداد آنها را گرفت و به قتل رسانید.»
اوج تکامل تعزیه در دوره ناصرالدین‌شاه (1264- 1313) بود. چرا که به تعزیه علاقه فراوانی داشت.
تکیه دولت، که به دستور ناصرالدین‌شاه ساخته شد، در ترویج تعزیه بسیار مؤثر بود. تعزیه‌خوانانِ آن‌جا که در حقیقت تعزیه‌خوانِ دولتی بودند زیر نظر "مُعین البُکا" در برابر شاه و درباریان تعزیه می‌خواندند
.
صرف‌نظر از تعزیه‌هایی که موضوع و محتوای آن‌ها به زنان مربوط می‌شد مثل مجلس بی‌بی‌شهربانو، در دوره قاجار مجالس تعزیه زنانه نیز برپا می‌شد. که همه تعزیه‌خوانان و تماشاگران، زن بودند.
تعزیه زنان، به سبب تنگناهای عرفی، گسترش نیافت و به منازل ثروتمندان و شاهزادگان محدود شد.
تعزیه‌های درباری در زمان قاجاریان، به‌ویژه در دوره ناصرالدین شاه، از یک‌سو شاه را سرگرم می‌کرد و از سوی دیگر سبب عوام‌فریبی و دین‌دار نمایی او می‌شد و شاید به همین دلیل است که از دیدگاه تاریخی شکوفايی تعزيه در اين دوران تنها مرهون توجه شاه و اشراف به تعزیه نبوده است ، بلکه بيشتر مديون وجود تعزيه گردانهايی است که با ابتکار و خلاقيت خود لباس تازه ای را به قامت تعزيه دوختند؛ بدون آنکه در اصول آن تغییری ایجاد کنند
. «خواجه حسينعلی خان» معاصر «فتحعلی شاه» و «محمد شاه»، «ميرزا محمد تقی» تعزيه گردان دوران «محمد شاه» و «ناصرالدين شاه» و پسرش «ميرزا باقر» ملقب به «معين البکا» و فرزند «معين البکا»، «ناظم البکا» از تعزيه گردانانی بودند که در اين دوره معروف بودند.
در اين ميان
«ميرزا محمد تقی» تعزیه گردان، رکود و يکنواختی را که تعزيه با آن مواجه شده بود، از آن گرفت و به آن جنبه ای از تفنن و نمايش بخشيد.
پسرش «معين البکا» در ادامه راه پدر، سطح اجرايی تعزيه را بالا برد و تعزيه جدیدی را پی ريزی کرد.
او به همراه پسرش دسته های بزرگ تعزیه را با اقتدار رهبری می کردند و با اشارات و حرکات خود بر همه عوامل اجرايی صحنه تسلط داشتند.براساس مدارک موجود معلوم است که در دهه اول ما ه های محرم عهد ناصرالدین شاه تقریبا سیصد مجلس « شبیه خوانی » د ر نمایش خانه های موقت و دائم یعنی تکیه ها و حسینیه ها برپا می شد. اما اوضاع به همين ترتيب باقی نماند.
با افول سلطنت قاجار و روی کار آمدن
«رضاخان ميرپنج» (1304-1320ش) ، به ویژه در دهه دوم سلطنتش، دوران شکوفايی تعزيه هم به سر آمد. سوگواری‌های ماه محرّم محدود شد و ممنوعیت‌های متعددی به‌وجود آمد و به‌تدریج برگزاری رسمی مجالس تعزیه متوقف شد، اما اجرای آن در روستاها کمابیش ادامه یافت. رضاخان به دلايل سياسی و شاید کینه‌ای که به سنت‌های مذهبی ايران داشت، برگزاری تعزيه و هر نوع مراسم مذهبی را در ايران ممنوع اعلام کرد تا تعزيه از تکيه دولت و ديگر حسينيه ها و نمايشخانه‌هايی با آن عظمت و شکوه به پهنه روستاها و شهرهای کوچک رانده شود‌.
در
دوره پهلوی دوم (1320-1357ش)، پرویز صیاد از 1338ش تا 1349ش چند مجلس تعزیه را بر روی صحنه نمایش (تئاتر) آورد. در 1355ش، «مجمع بین‌المللی تعزیه»، با شرکت و سخنرانیِ بسیاری از صاحب‌نظران و تعزیه‌شناسان ایرانی و خارجی در شیراز برگزار شد و در آن مجمع، تعزیه‌هایی نیز به اجرا در آمد.

تعزیه‌نامه (یا «مجلس»، «نسخه»، «شبیه‌نامه»، «نسخه تعزیه»):
صرف‌نظر از كتاب‌های تاریخ و مَقتَل، منظومه‌های حماسی – مذهبی درباره شهادت امام علی ، امام حسین و مصائب اهل بیت (علیهما ‌السلام)، از مهم‌ترین منابع تعزیه‌نامه‌هاست. برخی از منظومه‌های مهم حماسی – مذهبی را می توان نسخه های زیر نا م برد:
1. خاوران نامه از ابن‌حسم قهستانی خوسفی كه سرودن آن در 830 خاتمه یافت است،
2. حمله حیدری سروده میرزا محمد رفیع‌خان باذل مشهدی (متوفی 1124)،
3. سروده‌های مذهبی محتشم كاشانی، وصال شیرازی شمس‌الدین محمدكاتبی.
ظاهراً مهم‌ترین منبع تعزیه‌نامه‌ها كتاب منثور روضة‌الشهداء نوشته كمال واعظ كاشفی سبزواری (متوفی 910) است، زیرا مطالب برخی از تعزیه‌نامه‌ها شباهت‌‌های فراوانی با مطالب این كتاب دارد
.
تعزیه‌نویس‌ها در آغازِ كار اشعار تعزیه را در "بیاض " می‌نوشتند. هر دفتر شامل یك یا چند "مجلس" تعزیه بود. تعزیه‌خوانان معمولاً به تناسب ایام ‌برای هر روز موضوع و مجلس ویژه‌ای داشتند. در بعضی نقاط، برای امامزاده‌های محلی نیز مجالس تعزیه نوشته و اجرا می‌شده است. تعزیه‌گردانان برای اجرای تعزیه، متن هر یك از تعزیه‌خوانان را در نسخه‌‌ای جداگانه می‌نوشتند. این نسخه‌ها را " فرد " نیز گفته‌اند.
در نسخه‌های تعزیه، گاه شیوه گفتگو و نحوه ورود و خروج تعزیه‌خوانان به میدان تعزیه مشخص شده است.
كاتبان تعزیه‌نامه‌ها معمولاً نسخه‌ها را با التماس دعا و طلب فاتحه از تعزیه‌خوان به پایان می‌رساندند. گاه تعزیه‌نویس نام خود را بعد از عباراتی چون " سگ درگاه سیدالشهدا (علیه‌السلام) "، "كلب آستان علی(علیه‌السلام)"، "كاتب الحروف"، "حَرَّرَهُ..." و "رَقَمَ…" می‌نوشت.
تعزیه‌نامه‌ها منظوم بوده و اشعار آن‌ها در انواع قالب‌های شعری و بیشتر وزن‌های عروضی و به ندرت بحر طویل، سروده شده‌اند. در آغاز، زبان این متون گاه عامیانه و محاوره‌ای بود،‌اما به‌تدریج ارزش‌های ادبی یافت.
خاورشناسان و نمایندگان دولت‌های اروپایی در ایران، بیشترین سهم را در شناسایی و گردآوری تعزیه‌نامه‌ها داشته‌اند.
برخی احتمال داده‌اند كه "جُنگ شهادت" قدیمی‌ترین تعزیه‌نامه تاریخ‌دار است. اگر تاریخ مكتوب برخی از نسخ تعزیه‌نامه‌ها قابل اعتماد باشد،‌می‌توان گفت كه یكی از كهن‌ترین نمونه‌های آن‌ها در 1133 نوشته شده است.

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت23:43توسط محمدرضامولودی | |

این چندمین شب است که بیدار مانده ام

...

...

...

...

دلم واست تنگ شده

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت21:24توسط محمدرضامولودی | |

قصه از سر

داستان نمیبافم رسول آیه های مطهر و ناب باران

نه داستان نمیبافم این سان که میمیرانم بوسه های حیرانم

قصه از سر

تمنای سروده شدن دارم سالار

تمنای مرا باور کن

قصه از سر

مرا اینسان که میمیرانم بوسه های حیرانم را

همینسان که هستم باورم کن

 

آری این داستانیست که هزار سال با آن گریسته ام

مي‌گويد:«اين گام شصتم است كه برداشته‌ام. نمي‌دانم چه مقدار از اين كوچه باريك باقي مانده، آيا وقتي هست؟»
آزرده انگشت روي لب مي‌گذرام و مي‌گويم:«هيس.... در اين باره حرفي نزن، بگذار همين طور به راهمان ادامه بدهيم. همه ما سرانجام به انتهاي كوچه مي‌رسيم. زود يا دير، مهم اين است كه تا هستم تو را همچنان گرم و پربار ببينم. حالا با يك فنجان قهوه موافقي؟»
مي‌گويد:«اگر توي ايوان باشد خيلي خوب است. طرحي براي يك نمايشنامه دارم، مي‌خواهم برايت بخوانم و اتفاقاً با يك قهوه هيچ بد نيست.»
مي‌گويم:«بهتر از اين نمي‌شود.»
نيسم ملايمي روي شاخه‌هاي بيد مجنون حياط مي‌رقصند و آفتاب طلايي رنگي آهسته از پياده رو كوچه عبور مي‌كند. من فنجان را برمي‌دارم و رادي مي‌خواند.

این همه اشک و عیش پیش کش شکوه کوچت مرد بزرگ رویاهای من

رادی بزرگ

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت19:27توسط محمدرضامولودی | |

تا حالا دلت خواسته واسه خدا اس ام اس بدی

نه جدی

تا حالا این احساسو داشتی که بخوای واسه اونی که داروی خواب ابدی رو داره و فقط و فقط خودش هم نیگه دار همه خواب ها و ابدیت هاست پیامک بفرستی

امروز کودکانه واسش نوشتم

خدا جونم

دارم ازت دور میشم

ترو به جون هر کی دوستش داری

اگه فکر میکنی فردا از امروز ازت دور تر میشم

کات بده به ادامه این  جدایی

گفت

مگه نمیدونی کوچولو

گفتم چیچی رو نمیدونم خدا جونم

گفت

این دالون در نداره گل من

این جا همیشه واسه اومدن راهی هست

واسه رسیدن به من همیشه یه راهی هست

گم هم اگه بشی من پیدات میکنم

فقط

گفتم فقط چی خدای مهربونم

گفت

فقط از این که دوستت دارم نا امید نشو که خوشم نماد

گفت

خطا رفتی گل من خطا رفتی

اما عیبی نداره

این روز ها امتحان دادن واسه نزدیک شدنمون خرج داره

تو هم  سهم خودتو دادی

گفتم چی دادم که ...

گفت

بنده کوچولوی گنهکار من

تو عشق به منزه ماندنتو دادی

حالا حالاها باهاس بدوی و بوق بزنی تا مث اولت بشی

اما نگران نباش

درستت میکنم

 

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت0:16توسط محمدرضامولودی | |

بهت گفته بودم

درست بلد نشدم

از تو نگم

باهات حرف نزنم

بمیرم

نمونم

میمیرم

نمیمونم

ولی نمیتونم ازت نگم

نمیشه دیگه

ببین منو

باتوام دیوونه

دلت نمیخواد منو ببینی؟

نمیخوای صدامو بشنوی؟

تو منو دوست داری!

واسه همینم استرس داری!

تو صداتو واسه همه لالایی های شبونه

کادو پیج واسم کنار گذاشتی

تو قصیده درشت و طولانی لحظه های خیس

تو فکر قشنگ شکستن دیوار

تو عین خواب خوب اول صبح بهار

تو دل سرمای دلچسب کوهستان

تو برنگ بوسه

طلوع خورشیدی

وقتی عصبی میشی

وقتی یاد آوری میکنی که عوض نشدم

مطمئن میشم دوستم داری

مطمئن میشم هنوز بهم فکر میکنی

هنوز هر روز

حالا هرکسی که قصه ات رو بدونه برات مینویسه

برو پی کارت دیوونه

برو برو برو برو برو پی کارت

دیگه منم نمیبینمت

اما نگو که فراموشت کنم

چون نمیشه

اونوقت باهاس سرت داد بزنم که

برو پی کارت دیوونه

 

+نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت22:4توسط محمدرضامولودی | |

 

همین الان متوجه شدم که چقدر پیر و شکسته شدم...

 

1.      اجرای نمایش پانتومیم مجسمه سال 1361 مدرسه ابتدایی رهنما کارگردان شهید محمدزمان بیکی واین اولین بار بود که روی یک متن چاپ شده کار میکردیم  چرا که قبل از آن اجراهای ما محدود می شد به نمایش های بداهه و طنز که بصورت دل آرته انجام می شد

  1. اجرا ی نمایش  خیابانی بهمن در تابستان به کارگردانی شهید محمد زمان بیکی در همان سال یعنی سال 1361
  2. اجرای نمایش اعتراف  به نویسندگی و کار گردانی عباس سعادتمند  در سال 1363 در زمان تحصیل در مدرسه راهنمایی شهید شیخ فضل الله نوری
  3. اجرای نمایش قاصدک سال 1368 شرکت کننده در جشنواره  تئاتر آموزشگاهی متوسطه و کاندید بازیگری سوم من برای نقش سنگ و ابر
  4. اجرای نمایش تک پرسناژ فریاد  به نویسندگی و کار گردانی و بازیگری برزو نیک نژاد و  همکاری بنده  در سال 1369  شرکت کننده در جشنواره مدارس متوسطه برنده بازیگر اول مرد توسط برزو نیک نژاد
  5. اجرای نمایش بی کلام  و موزیکال باران به نویسندگی و کارگردانی خودم در مهر ماه 1372 آمفی تئاتر دانشگاه آزاد اسلامی واحد گچساران
  6. اجرای نمایش مسافر به نویسندگی و کار گردانی خودم  در دی ماه 1372 دانشگاه آزاد اسلامی واحد گچساران
  7. اجرای نمایش بوی پیراهن یوسف به نویسندگی و کارگردانی خودم  در اردیبهشت 1373 دانشگاه آزاد اسلامی واحد گچساران
  8. اجرای نمایش کاکا به نویسندگی و کارگردانی خودم در مهر ماه 1373 دانشگاه آزاد اسلامی واحد گچساران
  9. اجرای نمایش نویسنده  به نویسندگی حسین نوری نژاد و کار گردانی شاپور خزاعی دانشگاه آزاد اسلامی وا حد گچساران
  10. اجرای نمایش پژواک به نویسندگی و کارگردانی خودم و شرکت کننده در اولین جشنواره تئاتر دانشجویی سال 1374 و کاندیدای بهترین بازیگر و بهترین کارگردان و برنده دیپلم افتخار بهترین نویسنده  توسط خودم
  11. اجرای نمایش مروارید  به نویسندگی عبدالحی شماسی   و به کارگردانی آقای خسرو غلامی 1375
  12. اجرای نمایش تک پرسناژ سده به نویسندگی و کارگردانی و بازیگری خودم   1376  دانشگاه آزاد اسلامی واحد گچساران
  13. اجرای نمایش دو پرسناژ  آرشی دیگر نوشته آقای شاپور آرین نژاد  و به کار گردانی علی پور زکی دانشگاه آزاد اسلامی واحد گچساران  آذر ماه 1376
  14. اجرای نمایش ضیا فت عشق  . گرد آورنده متن  خودم و آقای آرش خندانی و به کارگردانی خودم  برنده بهترین بازیگر اول و دوم مرد و کارگردانی اول   و تمجید و لوح تقدیر  از موسیقی نمایش  در جشنواره ستاره های جوان خرداد ماه 1383
  15. اجرای نمایش یکی بو د  یکی نبود نوشته دکتر مجید سرسنگی و به کار گردانی خودم و برنده بازیگر سوم مرد
  16. بازی در نمایش مکار خان  به نویسندگی و کارگردانی داوود سعیدی  اردیبهشت و خرداد 1384
  17. بازی در سریال باد های موسمی به نویسندگی و کارگردانی هادی نامور 
  18.  بازی در  کلیپ تلوزیونی کمین با موضوعیت مواد مخدر به نویسندگی و کارگردانی خانم گلجاریان
  19. بازی در نمایش تانگوی تخم مرغ  داغ به نویسندگی استاد اکبر رادی و به کارگردانی محمدرضا صمیمی شهریور 1384
  20. بازی در نمایش مویه های ماندگار بر مرگنامه مدرن مرگ به نویسندگی و کارگردانی احمدرضا جندقی و برنده بهترین بازیگر مرد استان در هفدهمین جشنواره تئاتر استانی 1384
  21. بازی در تله تئاتر عطر سیب به نویسندگی و کارگردانی مجید بیکی  1384
  22. بازی در سریال آقای درویش پور در اپیزود مادرانه 1384
  23. اجرای نمایش رهایی  به نویسندگی و کارگردانی خودم در مرحله باز بینی جشنواره تئاتر استانی ماه که مورد پذیرش  هیات داوران قرار نگرفت
  24. اجرای نمایش رضا موتوری به نویسندگی محمد چرمشیر و به کارگردانی حمیدرضا میرگزی بهمن ماه 1384
  25. اجرای نمایش پایین گذر سقاخانه  به نویسندگی استاد اکبر رادی و به کارگردانی خودم در اسفند ماه سال 1386
  26.  اجراي نمايش صحنه اي نوحه( يا همان عطر سيب) به نويسندگي و كارگرداني آقاي مجيد بيكي 1385 جشنواره بسيج و برنده بازيگري دوم مرد به طور مشترك با آقاي محمد حسين شمس بازيگر  مقابل من در نمايش
  27. كار روي نمايش  هاملت با سالاد فصل نوشته بي نظير و متفاوت استاد اكبر رادي و به كارگرداني خودم  كه با وجود زحمات بسياري كه هم من و هم بازيگران و ديگر عوامل متحمل شدند و با وجود پيشرفت چشمگيري كه گروه من به سمت يك اجراي موفق داشت اما شرايط براي ادامه كار مهيا نگرديد و كار نيمه كاره رها شد
  28. بازي در فيلم داستاني امتحان نهايي  به نويسندگي و كارگرداني آقاي نجاري 1385
  29. حضور در جشنواره ای منطقه ای اردبیل با نمایش پایین گذر سقاخانه و اخذ رتبه کارگردانی توسط خودم و بازیگری مرد آقای محمدحسین شمس آستانه رضوی و راهیابی به جشنواره فجر بیست و پنجم
  30. حضور موفق در جشنواره بیست و پنجم فجر و اجرا در سالن اصلی تئاتر شهر
  31. بازیگری و کارگردانی نمایش گل و قداره به نویسندگی استاد بهزاد فراهانی 1386
  32. بازی در نمایش تا صلات ظهر و شرکت در جشنواره عاشورایی و دریافت لوح تقدیر بازیگری 1386
  33. کار روی نمایش یوسف گمگشته به نویسندگی و کارگردانی خودم و شرکت در پنجمین جشنواره تئاتر ماه
  34. نوشتن متن  یک مرد و یک زن پشت دیوار و تکمیل نمایش  عاشور ( قلیچ خرم)
  35. انتخاب شدن از سوی اهالی و هنرمندان تئاتر گرگان به عنوان یکی از اعضای شورای سیاست گذاری تئاتر استان ( به جهت مشاوره با مدیر کل ارشاد اسلامی استان گلستان)

 

 

 

+نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت21:47توسط محمدرضامولودی | |

متن نمایش همسرایی مختار توسط دبیرخانه جشنواره عاشورایی پزیرفته شد و با تماسی که با خود استاد دکتر محمود عزیزی نویسنده این اثر داشته ام به محض پایان یافتن جشنواره تئاتر استانی به آن خواهیم پرداخت

منتظر عکس ها و پیام های مرتبط بعدی باشید

+نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت1:5توسط محمدرضامولودی | |

 

نگاهی به نمایش ((یوسف گمگشته))

                                            کاری از محمدرضا مولودیتالار سنگلج قبل از اجرا

مصطفی محمودی

شهاب رزمنده ای که خانواره اش را در جبهه و جنگ از دست داده و خود نیز مجروح شیمیایی است در آخرین روزهای عمرش تلاش میکند تا هرچه زودتر پایان نامه اش را که داستان ((آریو برزن)) و نبرد ایران و توران است بنگارد پایان داستان آریو برزن مصادف میشود با شهادت شهاب

 (( یوسف گمگشته)) تلاش میکند تا پلی بزند میان جنگ تحمیلی هشت ساله و نبرد اسطوره ای ایران و توران در شاهنامه شجاعت شهامت  و شهادت در راه وطن عناصر مشترک این وقایع به شمار میروند.

ضمن ا ین که این رابطه دو گانه با هوشمندی نویسنده فقط به جبهه خلاصه نمیشود  و مخاطب  برخی  اتفاقات  و پایمردی مردم را در پشت جبهه نیز مشاهده میکند . و این همگامی مردم با سربازان خودشان  همواره حلقه مفقوده ای بوده که کمتر به آن پرداخت شده. اما نکته ای که دراین بین مغفول واقع شده  همان وجه اسطوره ای سربازان ایرانی در جنگ است  که میتوانست  علاوه بر برجسته شدن بهترین عامل ارتباط دهنده جنگ ایران و عراق و جنگ ایران و توران باشد که بهر حال این اتفاق رخ نداده است.

توجه به درونیات یک رزمنده زمان دفاع مقدس که زخم خورده جنگ است  و پرهیز آگاهانه از ساخت تصاویر و داستان های کلیشه ای  از دیگر سو  یاد آوری میراث فرهنگی ایرانیان و توجه دادن مخاطب به آن  از بخش های مثبت  متن (( یوسف گمگشته))  محسوب میشود.

همچنین به تصویر کشیدن افکار مختلف فراوان ذهنیت شهاب و ایجاد ارتباط منطقی این افکار با روند کلی داستان در چارچوب مناسبی از درام صورت گرفته  و سبب شده تا داستان بدون حشو و زوائدو هرگونه شعار زدگی  به شکلی ساده و روان برای مخاطب  بیان شود  و پیام خود را به  مخاطب منتقل سازد در مجموع  محمدرضا مولودی  که با نگاهی تازه  به مقوله جنگ و دفاع مقدس پرداخته و برخی ابعاد والای آن را نیز  به عنوان نویسنده  به  مخاطبش ارائه کرده است  چنانچه  بتواند باز نویسی مجددی  بر روی  داستان نمایشنامه خود انجام دهد و به ضرباهنگ بهتری  در روایت برسد ( مخصوصا در بخش حضور کابوسها و افکار شهاب) و همچنین ریتم سریع تری را در کلام جاری سازد  بدون تردید حاصل کارش متن مناسب و قابل تاملی در عرصه تئاتر مقاومت خواهد بود  گرچه تا همینجا هم این فرصت را برای ما پدید آورده است تا با نویسنده ای  آشنا شویم  که اشراف مناسبی بر فرهنگ و هنر ایران داشته و از طرفی نیز دغدغه جنگ و دفاع مقدس را با خود به همراه دارد و این دستاورد اندکی نیست که بسادگی بتوان از کنار آن گذشت....

+نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت22:27توسط محمدرضامولودی | |

احتمال حضور نمایش گل و قداره در جشنواره تئاتر استان هست واسم دعا کنید که بشه چون میخوام برم منطقه ای و بعدش فجر

آرزو بر جوانان عیبه؟!

 

+نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت23:2توسط محمدرضامولودی | |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت19:8توسط محمدرضامولودی | |

جشنواره پنجم ماه هم تموم شد

وای که شب اختتامیه عجب شبی بود

هیچ جایزه ای نصیب بچه های من نشد حالی که انتظار داشتم اقل کم چهار لوح تقدیر به تیم من تعلق گیرد

اما کسی کنار من بود که تا بود من نبودم

من آنجا نبودم

من با دو بال فرشتگان

من تا

 خود فرشتگان

سفر میکردم سبک بال

من دیگر نبودم

کجا بودم

چگونه بودم

به چه حالی بودم

نمیدانم

آنشب من

هزار هزار سال نوری

از زمین و سیاهی های آن

دور بودم

چرا که همه من

کنار من

با اندکی فاصله نشسته بود

ومن حسرت شانزده ساله خود را

در اشک های خود

به بلوغ میرساندم

به تاریخ سی ام مهر هفتاد و هشت

از تاریخ هفتم مهر هفتاد و دو

 

+نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت22:50توسط محمدرضامولودی | |