|
اینم پوستری که اینکاره طراحی کرده دیگه چی بارونم که نیومد هوا هم که دم کرده و راکد مونده بغض کرده نمیترکونه این بغض لعنتی رو که بارون نیست بارون که نیست فکر میکنم خدا دوستم نداره خدا جون با معرفتم میشه؟! میشه بیام نمونم میشه؟ دلم نمیخواد از خودت دورم کنی بغلم کن و بگو ارجعی الا ربک اشهد ان لا اله الا الله یا حی و یا قیوم یا ذوالجلال و الکرام دوستت دارم خدا جونم ارحم عبدک ضعیف چرا که ضعف بدنی دوستت دارم خدا جونم چون هستی چون زیبایی چون شایسته دوست داشتنی چون تنهایی چون نمیذاری تنها بمونم چون عاشق منی چون الا به ذکر الله تطمئن القلوب
ساده ساده نگاه ساده به سادگی به دل میشینه زیبا زیبا نگاه زیبا هم به دل میشینه
خوش نقش خوشرنگ خوشبو خوشصدا شیک لوکس حالا هی تو خودتو گل مالی کن این هنر منه اونم هنر تو کی میدونه واسه کدوممون بارون میاد گفتم بارون دلم شیکست آوخ از این سرتق بد قلق نامرد بارونو میگم شانزده ساله که منو میچزونه جای اینکه ... وللش بره پی کارش دیوونه
یادم میاد دبیرستان میرفتم که یه غزل از شاعر جوان ان روز های گرگان آقای عبدی همه وجودم رو تسخیر کرد
چگونه عشق را پنهان کنم وقتی غزل های من از عطر تو سرشارند چگونه ها!! بگو وقتی که این آیینه ها در سینه تصویر تو را دارند چگونه میشود خاموش باشم در دلم آتشفشان عشق فعال است گریزم نیست از این سوختن وقتی که حتی ابر های من عطش بارند ببین! از شب پرم برگرد و رودر روی من بنشین و بگشا پلک که میخواهم ببینم باز هم در حلقه زلف تو شبهایم گرفتارند ... ... شنیدم از پرستو ها که آنسو سرزمینی هست نامش آفتاب آباد و خواهم دید اگر دستان تو دیوار مه را از میان راه بردارند باورتون میشه که هنوز که هنوزه از حفظم خیلی سال ازش میگذره ها راستی شده تا حالا آدرس یکی رو تو همه وجودتون گم کنید و واسه پیداکردنش گیج و منگ دور خودتون بچرخید؟ اینطور موقع ها و درست وسط همه تردید ها و دودلی ها وتو همه تهی بودن کاسه چه کنم چه کنم ها به خدا چی میگید چی ازش میخواید گم کرده تونو یا اونچه واستون مقدره راست و حسینی
شاعر، نويسنده، كارگردان و بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون شازده كوچولو، قصه ما است در اين نوشتار سعي شده است با مروري اجمالي بر زندگي وي كه هيچ مرزي با كارهاي هنرياش نداشت - كارنامهاش را نگاهي بيندازيم. تولدش را در شناسنامه ششم شهريور 1335 ثبت كردهاند و محل تولدش روستايي است به نام <دژكوه> در استان كهگيلويه و بوير احمد؛ همان كه در سريال تكهتكه شده <بيبييون> از تلويزيون نشان داده شد. او هم مكتبخانه را درك كرده است 1341) و هم در مدارس جديد به تحصيل پرداخت. 1346) هم در زندگي تجربه تحصيل در حوزه علميه قم را دارد 1351) و هم هنرجويي جامعه هنري آناهيتا. 1361) هم در شوشتر به معلمي پرداخت1354) و هم در جبهههاي دفاع از سرزمين حضور پيدا كرد1359.) سال 1360 همراه خانوادهاش (همسر و دو دختر) به تهران مهاجرت ميكند تا آن طلبه، آن معلم، آن رزمنده روند <حسين پناهي> شدنش را در اين شهر شاهد باشد. شهري كه غربت را به شكل بيرحمانهاي به او نشان داد تا از همان روزهاي آغاز فعاليت هنرياش اين درد بزرگ بشريت دست از سر آثار هنري و ادبياش برندارد. پس از ورود به جامعه هنري آناهيتا و كسب هنر از اساتيدي چون مصطفي اسكويي نوشتن را آغاز كرد. يك گل و بهار،آسانسور. تله تئاتر سرودي براي مادران ، نوشتن به سبك آمريكايي، محله بهداشت، گرگها ، دل شير و دو مرغابي در مه از جمله فعاليتهايي است كه كارنامه هنري پنج سال اول زندگياش در تهران را تشكيل ميدهد كه از آن ميان <دو مرغابي در مه> جايگاه خاصي دارد. اين تلهتئاتر در آن سالها در حكم معرفينامه حسين پناهي است. چه از همان روزها قصد كرده بود كه خودش، زندگياش و غربتش را به نمايش بگذارد. <دو مرغابي در مه > داستان زندگي زن و شوهري است كه در شهر بيترحمي چون تهران زندگي ميكنند، با پيشينه و فطرتي روستايي كه در برخورد با غربت و سرماي استخوان سوز شهر تاب از كف ميدهند و در مه غليظ شهر گم ميشوند. نگاهي به تيترهاي روزنامهها و سايتها و وبلاگها در هنگام انتشار خبر مرگ حسين پناهي به خوبي بيانگر اين موضوع است كه اولين و روشنترين تصويري كه از او در ذهن جامعه فرهنگي نقش بسته است،<الياس> يا <اليوت> دو مرغابي در مه است. سال 1365 سالي است كه خود را بر پرده نقرهاي سينما به تماشا ميگذارد. فيلمهاي سينمايي گال، گذرگاه، تيرباران، در مسير تندباد، هيجو، ارثيه، نار و ني، راز كوكب، چاوش و سايه خيال حاصل حضور پنج ساله دوم او در فضاي هنري ايران است. توجه خاص كارگردانان به فيزيك و شكل ظاهري او و صداي خشدار و روستايياش از او شخصيتي ساخته بود مورد توجه كارگردانان و البته مخاطبان. در اين آثار رگههايي از زندگي شخصياش در لابهلاي كار ديده ميشود كه نشانگر اين امر است كه بسياري از اين شخصيتها متاثر از زندگي شخصي وي نوشته و پرداخته شدهاند. در اين ميان <سايه خيال> جايگاه خاص خود را دارد. او در اين فيلم به دادن نشانهها بيمختصر از زندگي شخصي اش بسنده نميكند بلكه خودش و زندگياش را تمام و كمال حراج ميكند، چه او خود بارها گفته بود كه <هنرمند جماعت به زندگي عمهاش هم رحم نميكند.< >سايه خيال> كه توسط مسعود جعفري جوزاني نوشته شده بود داستان زندگي حسين پناهي است بيهيچ كنايه و استعارهاي، صريح و روشن. او با نام حسين پناهي بازي ميكند، زادگاهش استان كهگيلويه و بوير احمد است، از شعرهايش در فيلم استفاده ميشود. (البته تا اين تاريخ عليرغم اينكه ارادت خود به شعر را بارها بر زبان آورده ولي شعرهايش را منتشر نكرده بود.) به دوران طلبگياش اشاره ميكند و صدها اشاره ديگر. شايد اولين بار بود در سينماي ايران بازيگري در نقش خودش فرو ميرفت (كاري كه بعدها اكبر عبدي در فيلم هنرپيشه انجام ميدهد.) پنج ساله سوم زندگي حسين پناهي در تهران و فضاي فرهنگي هنري ايران از سال 1370 آغاز ميشود. بازي در فيلمهاي سينمايي اوينار، مرد ناتمام (كه گويا فيلمنامه اين فيلم را هم محسن مخملباف با نگاهي به شخصيت پناهي نوشته بود) مهاجر، هنرپيشه، آرزوي بزرگ ، روز واقعه و سريال <دزدان مادربزرگ> حاصل كار اين سالها است. اما در اين دوره است كه حسين پناهي با انتشار شعرهايش وجه شاعرانگي خود را روشنتر نشان ميدهد. من و نازي، كابوسهاي روسي، خروسها و ساعتها و ستارهها مجموعه شعرهايي است كه بعد نوشتاري شخصيت تصويري او را به نمايش ميگذارد. او در شعرهايش همان است كه در فيلمهايش. همان اليوت <دو مرغابي در مه> همان موساي مرد ناتمام و همان سهراب <دزدان مادربزرگ>، همان حسين پناهي. پناهي در اين اشعار غربت را دستمايه قرار ميدهد. او همان شخصيتهاي غريب، ساده، مجنون، پريشان فقير و البته دانا و عاقل را در شعرهايش روايت ميكند. عشق به مادر، به زن و به همه چيزهاي خوب و زيبا و طعنهبر زشتيهاي زندگي در اشعارش به خوبي نمايان است؛ اولي زلال و روشن و از نگاه يك مرد يا يك كودك عاشق و دومي سياه و البته طنز آلود از ديد يك روشنفكر گوشهگير و ظاهرا دور از اجتماع. حسين پناهي هشت سال ديگر غربت تهران و البته جهان را تاب آورد. در اين دوره تئاتر <چيزي شبيه زندگي> از مهمترين كارهاي او است. در زماني كه تئاتر كشور رونقي نداشت و تماشاگران گريزان از صحنه نمايش بودند، <چيزي شبيه زندگي> در فضاي تئاتر يك اتفاق بود كه حسين پناهي نوشته و كارگرداني كرده بود. اتفاقي كه رابطه تماشاگران با سالنهاي سوت و كور را دوباره برقرار كرده بود. بازي در فيلم سينمايي <كشتي يوناني> از مجموعه قصههاي كيش، سريالهاي <يحيي و گلابتون>، <آژانس دوستي> و<آواز مه> و نوشتن ديالوگهاي سريال <امام علي> از ديگر فعاليتهاي سينمايي و تلويزيوني وي بوده است كه در كنار اين، انتشار نمايشنامهها و اشعارش در كتابهاي چيزي شبيه زندگي، بيبي يون، خروسها و ساعتها، نميدانمها، سالهاست كه مردهام و انتشار آلبوم دكلمه آخرين سرودههايش با نام <سلام خداحافظ> كارهاي واپسين زندگي او است. و سرانجام پيكر بيجانش در مردادماه 83 در خانه اجارهاي كشف شد در حالي كه سه روز از مرگش گذشته بود. حسين پناهي گويي در زندگي رسالت داشت كه غربت آدمي را روايت كند؛ چه آن زمان كه از جغرافياي مالوف خود دل ميكند و در جغرافيايي غريب وطن ميگزيند و چه در زماني كه از همه پاكيها و زيباييهاي فطري روح به پلشتيها و سياهيها نقل مكان ميكند. او براي بيان هرچه بهتر انديشهاش از كودكي بيشترين استفاده را ميبرد. در شعرهايش كودكان مظهر معصوميت و دوري از پلشتيهايند كه هنوز به بزرگي)!( آلوده نشدهاند. در شعرهايش هميشه كودك ميشود و يا آرزو ميكند كه به كودكياش برگردد. هميشه از دنياي بزرگترها گريزان است. موقعيتي كه آن را دنياي دوروييها و نيرنگها ميداند كه در آن <آدم بزرگها وقتشان را براي دانه دادن به گنجشكها هدر نميدهند.> ايمان او به كودكي است كه عليرغم ظاهر نامناسب براي ايفاي نقش كودك در سيسالگي نقش سهراب <دزدان مادر بزرگ> را به صورت باورپذيري بازي ميكند و در همين سريال تنهايي كودكانهاش را با قورباغهاي كه هميشه در جيب دارد تقسيم ميكند و هيچ كدام از آن همه آدم بزرگ دور و برش راهي به خلوتش نمييابند. او هيچگاه نخواست كه بزرگ شود و كودكياش را تا 48 سالگيتمديد كرد.
دلم گرفته است دلم گرفته است کاش ایوانی داشت خانه من که در آن به پوست کشیده شب ناخن تیز دخترم را میکشیدم من امشب تا آخر قصه خود را از حفظ بدون هیچ اشتباهی هزار بار تکرار کردم
اقتباس : میرصلاح حسینی
جون دلم دیگه هیچگاه منتظر هیچ معجزه ای نمون نمیاد نیستش دیگه هم نداریش نمیتونی خودتو واسش بگیری تا سرت داد بزنه که دوستت دام دیوونه -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- خیلی شلوغه نه؟!!! آره شلوغه میدونم حالا!!!!!
من اينك درد ميكشم و اسطوره هاي خسته من همگي به چالش هايي پر رنگ رنگ باخته اند من اينك سخت درد ميكشم وخدا بر آستين هايم اسطوره هاي خسته مرا وصله ميكند تا من اينك درد خود را به سنت هاي آلوده زمين وام دهم من اينك درد ميكشم شانه هايت را كه بالا مي اندازي اسطوره هاي من خسته تر در مانده تر نگاهم ميكنند تو نگاهم ميكني تو بمن ميخندي ومن ترانه هايم را مرور ميكنم من اينك سخت درد ميكشم
واسه بوسه این بچه هم باهاس خجالت بکشه؟ مگه چشه؟ چیه!!!!! اخماتو وا کن! دنیا به همین سادگیه که میبینی آره فقط بگو بهش بگو تا دوباره دیر نشده دیگه وقت تمومه ها!!!!! بگو بگو که...
صبا رادمان تعزیه و موسیقی:
صبا رادمان:
این چندمین شب است که بیدار مانده ام
... ... ... ... دلم واست تنگ شده
قصه از سر داستان نمیبافم رسول آیه های مطهر و ناب باران نه داستان نمیبافم این سان که میمیرانم بوسه های حیرانم قصه از سر تمنای سروده شدن دارم سالار تمنای مرا باور کن قصه از سر مرا اینسان که میمیرانم بوسه های حیرانم را همینسان که هستم باورم کن آری این داستانیست که هزار سال با آن گریسته ام ميگويد:«اين گام شصتم است كه برداشتهام. نميدانم چه مقدار از اين كوچه باريك باقي مانده، آيا وقتي هست؟» این همه اشک و عیش پیش کش شکوه کوچت مرد بزرگ رویاهای من رادی بزرگ
تا حالا دلت خواسته واسه خدا اس ام اس بدی نه جدی تا حالا این احساسو داشتی که بخوای واسه اونی که داروی خواب ابدی رو داره و فقط و فقط خودش هم نیگه دار همه خواب ها و ابدیت هاست پیامک بفرستی امروز کودکانه واسش نوشتم خدا جونم دارم ازت دور میشم ترو به جون هر کی دوستش داری اگه فکر میکنی فردا از امروز ازت دور تر میشم کات بده به ادامه این جدایی گفت مگه نمیدونی کوچولو گفتم چیچی رو نمیدونم خدا جونم گفت این دالون در نداره گل من این جا همیشه واسه اومدن راهی هست واسه رسیدن به من همیشه یه راهی هست گم هم اگه بشی من پیدات میکنم فقط گفتم فقط چی خدای مهربونم گفت فقط از این که دوستت دارم نا امید نشو که خوشم نماد گفت خطا رفتی گل من خطا رفتی اما عیبی نداره این روز ها امتحان دادن واسه نزدیک شدنمون خرج داره تو هم سهم خودتو دادی گفتم چی دادم که ... گفت بنده کوچولوی گنهکار من تو عشق به منزه ماندنتو دادی حالا حالاها باهاس بدوی و بوق بزنی تا مث اولت بشی اما نگران نباش درستت میکنم
بهت گفته بودم درست بلد نشدم از تو نگم باهات حرف نزنم بمیرم نمونم میمیرم نمیمونم ولی نمیتونم ازت نگم نمیشه دیگه ببین منو باتوام دیوونه دلت نمیخواد منو ببینی؟ نمیخوای صدامو بشنوی؟ تو منو دوست داری! واسه همینم استرس داری! تو صداتو واسه همه لالایی های شبونه کادو پیج واسم کنار گذاشتی تو قصیده درشت و طولانی لحظه های خیس تو فکر قشنگ شکستن دیوار تو عین خواب خوب اول صبح بهار تو دل سرمای دلچسب کوهستان تو برنگ بوسه طلوع خورشیدی وقتی عصبی میشی وقتی یاد آوری میکنی که عوض نشدم مطمئن میشم دوستم داری مطمئن میشم هنوز بهم فکر میکنی هنوز هر روز حالا هرکسی که قصه ات رو بدونه برات مینویسه برو پی کارت دیوونه برو برو برو برو برو پی کارت دیگه منم نمیبینمت اما نگو که فراموشت کنم چون نمیشه اونوقت باهاس سرت داد بزنم که برو پی کارت دیوونه
1. اجرای نمایش پانتومیم مجسمه سال 1361 مدرسه ابتدایی رهنما کارگردان شهید محمدزمان بیکی واین اولین بار بود که روی یک متن چاپ شده کار میکردیم چرا که قبل از آن اجراهای ما محدود می شد به نمایش های بداهه و طنز که بصورت دل آرته انجام می شد
متن نمایش همسرایی مختار توسط دبیرخانه جشنواره عاشورایی پزیرفته شد و با تماسی که با خود استاد دکتر محمود عزیزی نویسنده این اثر داشته ام به محض پایان یافتن جشنواره تئاتر استانی به آن خواهیم پرداخت منتظر عکس ها و پیام های مرتبط بعدی باشید
نگاهی به نمایش ((یوسف گمگشته)) کاری از محمدرضا مولودی مصطفی محمودی شهاب رزمنده ای که خانواره اش را در جبهه و جنگ از دست داده و خود نیز مجروح شیمیایی است در آخرین روزهای عمرش تلاش میکند تا هرچه زودتر پایان نامه اش را که داستان ((آریو برزن)) و نبرد ایران و توران است بنگارد پایان داستان آریو برزن مصادف میشود با شهادت شهاب (( یوسف گمگشته)) تلاش میکند تا پلی بزند میان جنگ تحمیلی هشت ساله و نبرد اسطوره ای ایران و توران در شاهنامه شجاعت شهامت و شهادت در راه وطن عناصر مشترک این وقایع به شمار میروند. ضمن ا ین که این رابطه دو گانه با هوشمندی نویسنده فقط به جبهه خلاصه نمیشود و مخاطب برخی اتفاقات و پایمردی مردم را در پشت جبهه نیز مشاهده میکند . و این همگامی مردم با سربازان خودشان همواره حلقه مفقوده ای بوده که کمتر به آن پرداخت شده. اما نکته ای که دراین بین مغفول واقع شده همان وجه اسطوره ای سربازان ایرانی در جنگ است که میتوانست علاوه بر برجسته شدن بهترین عامل ارتباط دهنده جنگ ایران و عراق و جنگ ایران و توران باشد که بهر حال این اتفاق رخ نداده است. توجه به درونیات یک رزمنده زمان دفاع مقدس که زخم خورده جنگ است و پرهیز آگاهانه از ساخت تصاویر و داستان های کلیشه ای از دیگر سو یاد آوری میراث فرهنگی ایرانیان و توجه دادن مخاطب به آن از بخش های مثبت متن (( یوسف گمگشته)) محسوب میشود. همچنین به تصویر کشیدن افکار مختلف فراوان ذهنیت شهاب و ایجاد ارتباط منطقی این افکار با روند کلی داستان در چارچوب مناسبی از درام صورت گرفته و سبب شده تا داستان بدون حشو و زوائدو هرگونه شعار زدگی به شکلی ساده و روان برای مخاطب بیان شود و پیام خود را به مخاطب منتقل سازد در مجموع محمدرضا مولودی که با نگاهی تازه به مقوله جنگ و دفاع مقدس پرداخته و برخی ابعاد والای آن را نیز به عنوان نویسنده به مخاطبش ارائه کرده است چنانچه بتواند باز نویسی مجددی بر روی داستان نمایشنامه خود انجام دهد و به ضرباهنگ بهتری در روایت برسد ( مخصوصا در بخش حضور کابوسها و افکار شهاب) و همچنین ریتم سریع تری را در کلام جاری سازد بدون تردید حاصل کارش متن مناسب و قابل تاملی در عرصه تئاتر مقاومت خواهد بود گرچه تا همینجا هم این فرصت را برای ما پدید آورده است تا با نویسنده ای آشنا شویم که اشراف مناسبی بر فرهنگ و هنر ایران داشته و از طرفی نیز دغدغه جنگ و دفاع مقدس را با خود به همراه دارد و این دستاورد اندکی نیست که بسادگی بتوان از کنار آن گذشت....
احتمال حضور نمایش گل و قداره در جشنواره تئاتر استان هست واسم دعا کنید که بشه چون میخوام برم منطقه ای و بعدش فجر
آرزو بر جوانان عیبه؟!
جشنواره پنجم ماه هم تموم شد وای که شب اختتامیه عجب شبی بود هیچ جایزه ای نصیب بچه های من نشد حالی که انتظار داشتم اقل کم چهار لوح تقدیر به تیم من تعلق گیرد اما کسی کنار من بود که تا بود من نبودم من آنجا نبودم من با دو بال فرشتگان من تا خود فرشتگان سفر میکردم سبک بال من دیگر نبودم کجا بودم چگونه بودم به چه حالی بودم نمیدانم آنشب من هزار هزار سال نوری از زمین و سیاهی های آن دور بودم چرا که همه من کنار من با اندکی فاصله نشسته بود ومن حسرت شانزده ساله خود را در اشک های خود به بلوغ میرساندم به تاریخ سی ام مهر هفتاد و هشت از تاریخ هفتم مهر هفتاد و دو
|
About![]()
همیشه Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 Links
استخاره با قرآن
دوست یابی ایرانیان
نقد |