|
. خسرو شکیبایی هنرمند باسابقه عرصه تئاتر امروز دارفانی را وداع گفت. به گزارش سایت ایران تئاتر وی که امروز بر اثر بیماری سرطان کبد در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت از هنرمندان باسابقه تئاتر بود. ديشبم فكر تو بودم دستاتو گرفته بودم تو بمن نيگا ميكردي من دلت رو برده بودم ديشبم خوابتو ديدم خواب اشكاتو ميديدم داشتم از بالاي ابرا رنگ موهاتو ميديدم ديشبم فكر تو بودم فكرتو نوشته بودم تو منو نخونده بودي من دلت رو خونده بودم ديدمت تو ذهن خسته ام كه يه چيزي مينوشتي فكرم اين بود كه قشنگه همينم نوشته بودم تو چقد دور بودي اما ديدمت نور بودي اما نميخواستم كه بگم من مث خورشيد بودي اما ديشب از ياد تو رفتم همه گلهامو گشتم تو تو باغچه مون نبودي طرف گلدونا رفتم گلدونا كه گل نداشتن از دلم خبر نداشتن داد زدم سر خدا كه چرا گل ها گل نداشتن گلا ديشب گل نداشتن آره اينجا جا گذاشتن حالا من موندم و خاكي كه روي سرم گذاشتن خداجون ديشب نبودي مث رويا پرگشودي ديگه سخته پرگشودن پرگشودم تو نبودي خدا جون تنهام گذاشتي ميون اين همه سختي چي ميشد مث قديما تو منو دوسم ميداشتي؟ خدا جون پي ات ميگشتم تو تموم خاك دشتم تو ولي ميون ابرا من تو جيبامو ميگشتم خدا جون دلم گرفته شدم از زندگي خسته ميدوني دارم ميميرم ساقه دلم شيكسته خداجون خسته شدم من مرغ پر بسته شدم من ديگه قصه ام تموم شد خسته از غصه شدم من خسته ام خداي خوبم خسته از عصر و غروبم كي مياد خورشيد گنده ات كي ميشه تموم سكوتم ميشنوي دارم ميخونم قصه درداي جونم سر روي ديوار گذاشتم جاي اشكامم كه خونم بنويس كه بسه بودن بين بودن و نبودن آخر قصه رو بنويس زندوني تو بند بودن خدا جون ميخوام بميرم ديگه از زندگي سيرم ودلم ميخواد كه فردا جز تو هيچكسو نبينم كاش بشه كه صبح فردا هيچكسي منو نبينه من بخونم كه خدايا چه قشنگه عشق و رويا
صدام مثل همه رويش هاي شبانه جستجوي ساكت يك روزنه حس ناب خفگي صدام حنجره مه گرفته طلوع غبار آلوده شمع نيمه جان دم باد صدام خش داره خس داره ميزنه گوش نازك برگ طبع روشن هوا صدام بغض من صدام تو
دیشبم فکر تو بودم
دستاتو گرفته بودم تو بمن نیگا میکردی من دلت رو برده بودم دیشبم خوابتو دیدم خواب اشکاتو میدیدم داشتم از بالای ابرا رنگ موهاتو میدیدم دیشبم فکر تو بودم فکرتو نوشته بودم تو منو نخونده بودی ذهنتو که خونده بودم دیدمت تو ذهن خسته ام که یه چیزی مینوشتی فکرم این بود که قشنگه همینم نوشته بودم تو چقد دور بودی اما دیدمت نور بودی اما نمیخواستم که بگم من عین خورشید بودی اما دیشب از بام تو رفتم همه گلهامو گشتم تو تو باغچه مون نبودی طرف گلدونا رفتم گلدونا که گل نداشتن از دلم خبر نداشتن داد زدم سر خدا که چرا گلها گل نداشتن گلا دیشب جون نداشتن آره اینجا جا گذاشتن حالا من موندم و خاکی که روی سرم گذاشتن خدا جون دیشب دلم سوخت خداجون غصه لبم دوخت دیگه سخته پر کشیدن خدا جون دیگه پرام سوخت خدا جون خسته شدم من از تو هم ذله شدم من دیگه بسه قصه گفتن خسته از غصه شدم من
Send instant messages to your online friends http://uk.messenger.yahoo.com
|
About![]()
همیشه Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 Links
استخاره با قرآن
دوست یابی ایرانیان
نقد |