تبليغاتX
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف لذت و مستی

لذت و مستی

حرفهایی از سر دلتنگی

دردانه ماندن بهتره

یا دردانه  بودن

اصلا با هم فرقی هم دارن؟

من که میگم

زمستون امسال یه دنیا قصه برات دارم که از سیر تا پیازش سفیده و زیباست

تو میگی چی اگه من برات از بهاری بگم که توش

نتونی منو تصور نکنی

چی میگی اگه بهت بگم

بهار که بیاد

یه جایی مث همه جاهای دور دست

کلبه ای که همه من توش جمع شده

گرم گرم

منتظر یه شب تا صبح

قصه گفتنه؟!!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت20:58توسط محمدرضامولودی | |

 

دوستت دارم چه بخواي چه نخواي

 

 

 

((بچه ها حالشو گرفتم نه؟!!))

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت21:10توسط محمدرضامولودی | |

بي تو

تموم شباي مهتابي ام

تو كوچه هاي خاليي كه    

نميشناختمشون

وحالا خوب خوب خوب

باهاشون خو كردم

هر لحظه اش ها!

مث خوردن روغن زيتون

مشمئزم ميكنه

بي تو

من ديوونه ديوونه ام

من

ديوونه ام

باور ميكني؟

 

اين پاييني رو يه بار ديگه بخونش

ميخوني؟؟؟

 

 

 

 

ميشه فكر كرد

تو تموم زمستوني كه مياد 

 كه اومده

كه

رفته

ميشه فكر كرد

 تو تموم سالهايي

 كه زمستون

واسه يخ زده ترين آدما

يه خاطره دور دست بوده باشه

و زوزه دل انگيز ناودونايي

كه دلشون از بغض آسمون پر ه

آخرين لالايي كودك درون من و تو باشه

ميشه

به غروب حتي فكر كرد

ميشه

 تموم قصه هاي مادر بزرگ رو

رو كاغذ روزنامه عصر ديروز

و لابلاي آگهي تسليت فلاني فوت كرد نوشت

ميشه

 اصلا به همه اومدن ها و انتظار ها شك كرد

ميشه

 شك كرد

 و مث همه ديوونه هايي كه

اسير روز مرگي هاي كوچيك و بزرگ زندگيشون هستند

به ترانه هاي قديمي و كوچه بازاريي كه اين روز ها

خريداري ندارند

گوش داد

 و به عشق كوچه مرد ها

تنگسير ها

آكل ها و مرجان ها

گوزني ها

رضا موتوري ها

احساسات نوستالژيك  و مردونه رو تحريك كرد و زنده موند

ميشه

 راديوي اونور آب رو گرفت كه

از اپوزيسيوني حرف ميزنه كه حتي لالايي هم نيست

و ميشه

بانوي كبير تنها قصه قصر صدفي من!

وميشه

به اومدن ترانه بارون

دل خوش كرد

كدومش بهتره؟

با كدومش حال ميكني؟

شبا تو تنهاييات

به كدومش قسم ميخوري؟

ميخواي آسمون مال تو هم باشه؟

ميخواي ديگه هوا غبار نداشته باشه؟

ميخواي همه دلخوشي هاي دنيا

همين الان بياد تو دامنت؟

تو دلت؟

دل خوشگل مهربونت؟

ميخواي داخل پرانتز بزرگ زندگي

خوشبختي رو مزمزه كني؟

ميخواي آواز منو بشنوي؟

ميخواي بدوني چي ميخونم؟

كي ميخونم؟

واسه كي ميخونم؟

ميخواي ديگه آسمون قلمبه نياد؟

ميخواي تگرگ بره پي كار خودش؟

ميخواي زلزله ديگه بم رو خراب نكنه؟

ميخواي منجيل و رودبار آباد شه؟

ميخواي گلستان ديگه اسير سيل نشه؟

و مادري كه كودكش تو بغلش...؟

ميخواي فقط دنيا پر شور و نشاط باشه؟

ميخواي ترانه هاي كهنه نو بشن؟

ميخواي  پرنده كوچك خونه من

جفت گم شده شو پيدا كنه؟

ميخواي از آخرين توان خودت

واسه خوندن

واسه ترانه خوندن

واسه داد زدن يه خاطره استفاده كني؟

ميخواي...

با من زمزمه كن

باز باران

با ترانه

با گوهر هاي فراوان

ميخورد بر بام خانه

يادم آرد

روز باران

گردش يك روز ديرين

خوب و شيرين

توي جنگل هاي گيلان

نرم و نازك چست و چابك

با دو پاي كودكانه

ميدويدم همچو آهو

ميپريدم از لب جو

دور ميگشتم زخانه

ميشنيدم از پرنده

از لب باد وزنده

آرزو هاي نهاني

راز هاي زندگاني...

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت15:33توسط محمدرضامولودی | |

اجازه!

سلام

اجازه!

حالتون خوبه؟

اجازه کسالتی  که ندارین؟

اجازه تب ندارین!

غم ندارین؟

وقتی که پیش چشای نازتون 

عکسای اشکمونو کم میارین؟!

اجازه!

میشه که ما  چیزی بگیم؟

اجازه!

میشه که ما حرف بزنیم؟

اجازه!

این غم لعنتی 

اذیت میکنه

اجازه!

مداد رنگی مارو که

 واسه نوشتن املاتونه

 ازمون گرفته و

بهمون پس نمیده

اجازه نیگا کنین !

ما که مدادی نداریم

اجازه !

املاتونو ما چطوری خط ببریم

اجازه!

آروم میگین؟

اجازه آروم بگین

که لا اقل از قافله  با هن و هن پس نمونیم

اجازه میدین که ما حتی یه  (خوبم! )ننویسیم

اجازه اجازه میدین

که ما نوشته هم نشیم

 

اجازه نمیبینین!؟

دستمون بالا مونده

اسممونم این غمه تو دسته بدا خونده

میشه مارو ببینین

میشه که این غمک لعنتیو

فلک کنین

بچزونین

دستاشو سیا کنین

مدادمونو از تو چنگش در آرین

لای انگشتای زشتش بذارین

محکمم فشار بدین

اشکاشو در بیارین

پوستشو بکنین و کاه کنین و تو انباری

  لای صد ها خاطره

جا بزارین

اجازه

میشه که یه بار به من نیگا کنین

حرفامو سوا کنین

خوباشو روا کنین

بداشو جزا کنین

و اجازه میشه که

دستامونو از سر عاشقیت

 بگیرین تو دستتونو

دردامونو با نگاه خوبتون دوا کنین

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت19:3توسط محمدرضامولودی | |

گمون كنم  وقتشه

موقعش رسيده

حالا بايد

به آسمون نگاه كنم و بگم       تا تو ميماني و ماني كودكم دمي مي آرامد

تو

بهترين دوست من

بهترين هم دم من

بهترين  و دوست داشتني ترين فكربارانی و خیس

تو خداي خوب مني

اشهد ان لا اله الا الله

فرياد ميزنم كه

 تو خداي  يكتا و بي شريك مني

تو ميدوني

تو ميفهمي

تو باور من رو از خودم ميشناسي

تو به من رنگ ميدي

عطر ميدي

تو مواظب مني

تو نياز هاي منو ميدوني

تو منو درك ميكني

تو به من

آرامش

هديه ميكني

تو خداي بي شريكي

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت14:31توسط محمدرضامولودی | |

                                  

 

                                خدا وكيلي منظورت چيه ؟

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت21:28توسط محمدرضامولودی | |

 

بخواب ترانه کهنه باران این فردا از آن سنگینی های سخت امروز توست

 

 

 

 

اینک

 

فرداست

 

بخواب آرام

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت13:16توسط محمدرضامولودی | |

 

 

دلم گرفته است

دلم از هرچه او امشب گرفته است

دلم از دست دل او به بیداد است و دلم امشب عجیب گرفته است

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت12:58توسط محمدرضامولودی | |

ميشه فكر كرد

تو تموم زمستوني كه مياد    چقدر اينجا لبهاي آسمون ترك داره كاش كمي باران بباره

 كه اومده

كه

رفته

ميشه فكر كرد

 تو تموم سالهايي

 كه زمستون

واسه يخ زده ترين آدما

يه خاطره دور دست بوده باشه

و زوزه دل انگيز ناودونايي

كه دلشون از بغض آسمون پر ه

آخرين لالايي كودك درون من و تو باشه

ميشه

به غروب حتي فكر كرد

ميشه

 تموم قصه هاي مادر بزرگ رو

رو كاغذ روزنامه عصر ديروز

و لابلاي آگهي تسليت فلاني فوت كرد نوشت

ميشه

 اصلا به همه اومدن ها و انتظار ها شك كرد

ميشه

 شك كرد

 و مث همه ديوونه هايي كه

اسير روز مرگي هاي كوچيك و بزرگ زندگيشون هستند

به ترانه هاي قديمي و كوچه بازاريي كه اين روز ها

خريداري ندارند

گوش داد

 و به عشق كوچه مرد ها

تنگسير ها

آكل ها و مرجان ها

گوزني ها

رضا موتوري ها

احساسات نوستالژيك  و مردونه رو تحريك كرد و زنده موند

ميشه

 راديوي اونور آب رو گرفت كه

از اپوزيسيوني حرف ميزنه كه حتي لالايي هم نيست

و ميشه

بانوي كبير تنها قصه قصر صدفي من!

وميشه

به اومدن ترانه بارون

دل خوش كرد

كدومش بهتره؟

با كدومش حال ميكني؟

شبا تو تنهاييات

به كدومش قسم ميخوري؟

ميخواي آسمون مال تو هم باشه؟

ميخواي ديگه هوا غبار نداشته باشه؟

ميخواي همه دلخوشي هاي دنيا

همين الان بياد تو دامنت؟

تو دلت؟

دل خوشگل مهربونت؟

ميخواي داخل پرانتز بزرگ زندگي

خوشبختي رو مزمزه كني؟

ميخواي آواز منو بشنوي؟

ميخواي بدوني چي ميخونم؟

كي ميخونم؟

واسه كي ميخونم؟

ميخواي ديگه آسمون قلمبه نياد؟

ميخواي تگرگ بره پي كار خودش؟

ميخواي زلزله ديگه بم رو خراب نكنه؟

ميخواي منجيل و رودبار آباد شه؟

ميخواي گلستان ديگه اسير سيل نشه؟

و مادري كه كودكش تو بغلش...؟

ميخواي فقط دنيا پر شور و نشاط باشه؟

ميخواي ترانه هاي كهنه نو بشن؟

ميخواي  پرنده كوچك خونه من

جفت گم شده شو پيدا كنه؟

ميخواي از آخرين توان خودت

واسه خوندن

واسه ترانه خوندن

واسه داد زدن يه خاطره استفاده كني؟

ميخواي...

با من زمزمه كن

باز باران

با ترانه

با گوهر هاي فراوان

ميخورد بر بام خانه

يادم آرد

روز باران

گردش يك روز ديرين

توي جنگل هاي گيلان

نرم و نازك چست و چابك

با دو پاي كودكانه

ميدويدم همچو آهو

دور ميگشتم زخانه

ميشنيدم از پرنده

از لب باد وزنده

آرزو هاي نهاني

راز هاي زندگاني...

+نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت12:43توسط محمدرضامولودی | |

لطفا پرواز كنيد

داره دير ميشه

 داره خيلي خيلي دير ميشه

تاكي بايد

 به طلوع گاه بگاه خورشيد

 دل بست

 و ديد كه

 چطور بغض نا جور  آسمون

خفه ميشه

 نمي   باره

لطفا پرواز كنيد

تا آغوش من

تا كنار من

من ميخوام

 شمارو در آغوش بگيرم

 و براتون بميرم

و براتون زندگي كنم

وبراتون بمونم

ميخوام براتون بمونم

بسه ديگه

هزار سال انتظار

كافيه

لطفا

پرواز

+نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت10:9توسط محمدرضامولودی | |

یادم باشه بهت بگم            دلت ميخواست اينجا كنار بچه هاي تيم من باشي؟

بدجوری بهت عادت کردم

یادم باشه داد بزنم

بدجوری بهت عادت کردم

بد جوری بهت عادت کردم

بدجوری

اگه نباشی ها؟!

نمیدونم چی میشه

حالا گل من

گل خوب خوب من

گل خوب خوب خوب من

از کنار دلبستگی های من

کوچ نکنی!

میمیرم

حالا من

هزار هزار ساله

 كه  ميدونم كيم

 و تو اين دنيا ي به اين بزرگي

دنبال چي ميگردم

 و اونوقت

 واسه يه لحظه ناب خواب

دنبال يه بهونه الكي

 دارم سگ دو ميزنم

و...

 آخه اين رسمشه؟؟

ميدونستي  دلم واسه همه باروناي دنيا حرص ميخوره؟

ميدونستي دلم بارون ميخواد؟

ميشه بياد؟

ميشه بارون بياد؟

ميشه؟

ميشه؟

+نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت11:16توسط محمدرضامولودی | |