تبليغاتX
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف لذت و مستی

لذت و مستی

حرفهایی از سر دلتنگی

بزار تا بهار

فردا که شد

همین فردا !

از آسمان  سینه تو

متولد بشه

و سلام

سلام

صداقت بارونی و خیس پاییز

سلام

طراوت جاودانه شبنم

سلام تردی عبوس خواب من

سلام شکوه شکفته شده یک بوسه

سلام

صداتو که ندارم

حرف که نمیزنی

سکوت که میکنی

باور میکنم پاییز

مه

سرما

برگ ریزون

باور میکنم

یه روز

شاید همین پاییز

یا شاید یه پاییز دیگه

همین دور و برا

که مث همه پاییز ها

((لخ و لخ میکنن که تابستون و پهلوون آلو کوچ کنن))

(مه) دارن

وسرما

و برگ ریزون

باور میکنم یه روز هم

وقتشه

وقت رفتنه

دلم بارون میخواد

همین الان

من

همین الان دلم میخواد که بارون بباره

منتظر چی هستی خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت14:52توسط محمدرضامولودی | |

 

بيش از اين ها ميتوان مغرور بود

بيش از اين ها ميتوان پاييز را بلعيد و رفت

بيش از اين ها

آه آري بيش از اين ها ميتوان نمناك شد

(((فروغ در ايستادگي خود  و  در لطافت نرم و صميمانه كلامش همه داستانهاي كودكي ام را و كودكي ات را تعبيري خيس و نمناك ميكند و من در پس سالياني كه رفتن و رفتن دستمايه آخرين حواس انسانيست و بشريت چيزي بجز هزارو چند خاطره نخ نما   ندارد تا براي تولد هاي نا خواسته اش بهانه اي سازد

بي هوده و بسي بيهوده بدنبال طلايه داري ميگردم كه وارهاندم از اين

همبونه كرم  و ...)))

نک سخنی با بارانی ترینم

امروز كه به ديروزم رسيده ام

غرق در رويايي ترين انديشه هايم

ديگر به گذشت بي رحم زمان

نمي انديشم

من

فقط

فقط

فقط

بتو مي انديشم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت0:49توسط محمدرضامولودی | |

شعر قبلی مو خوندی

تا آخر؟

نه جون من خوندی؟

خداییش!

نگفتی

اه اینم که تا تونسته وراجی کرده؟

نمیخوای فردای فردا

داد بزنی

کاشکی که بارون میومد؟

بچه ها رو که دیدی

گذشت سالها رو حس کردی؟

حس کردی؟

ومن تا همه آرزو هام

چند گام فاصله داشتم

اینک

هدیه خداوند

مهریست عظیم

باور کن

و ایمان بیاور با من

به هرچه فصل سرد

این زمستان هم

عبور خواهد کرد

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت1:4توسط محمدرضامولودی | |

دلم ميخواد

بارون بياد

برف بياد

تموم شه دوره بلا

تموم شه دوري از شما

...

دلم ميخواد

بارون بياد

خيسم كنه

ترم كنه

خيس كه شدم

تر كه شدم

ميون آيينه چشات

ميون سرمه نيگات

قصه هاي كودكيمو

دوباره جستجو كنم

رويا هاي قشنگمو

بگردمو پيدا كنم

...

دلم ميخواد

بارون شمو

هي ببارم هي ببارم هي ببارم

دلم ميخواد برف شمو

هي بپاشم هي بپاشم هي بپاشم

سپيد كنم همه جارو

برف كه شدم

سپيد كه شد

آسمونا و زمينا

تو كوچه ها

پس كوچه ها

ازم يه آدم بسازي

گنده باشه و بي صدا

( همش ميخنده بي نوا!)

دستامو از درخت بيد

جاي چشام سيب بزاري

(گنده كه هي حرف بزنه)

شب كه شدش ازم بخواي

تا صبح فردا بمونم

بهم بگي:

ترو خدا!!

بخواي

ترانه بخونم

دلم ميخواد كه خنده مو

صب كه شدش باز ببيني

صب كه شدش باز ببيني

دارم واست خواب ميبينم

واسم ترانه بخوني

واست ترانه ميخونم

دست روي قلبم بزاري

دعا كني

كاش ميطپيد!؟

دعا كني

كاش كه ميشد

از آسمون ستاره چيد

...

فرداي فردا كه ميشه

دلم ميخواد

بهار باشه

جاي يه خنده خواب باشه

عكس ستاره قاب باشه

خاطره ها هزار باشه

خواب ببيني

بهار شده

همه جا غرق آب شده

پر از گل و گلاب شده

ستاره ها هزار شده

عكس ستاره قاب شده

از آسمون شكوفه ها

اندازه ستاره ها

عطراي خوشگل ميپاشن

تو صورتا

 هل ميپاشن

...

عيبي نداره آدمه

رفته و پيداش نميشه

عيبي نداره

( اين چشاش

هيچ جوري خوشگل نميشه)

عيبي نداره آدمه

خنده شو از ياد ببره

دستاي خوشگل منو

چه عيب داره باد ببره

اما بجاش

سال ديگه

وقتي جوونه چشام

از دل خاك بيرون اومد

دلم ميخواد

داد بزني

كاشكی كه بارون ميومد

كاشكي كه بارون ميومد

 

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت1:50توسط محمدرضامولودی | |

برای ۶۴۰ امین بار ترانه سلام آخر خواجه امیری رو گوش کردم

از وقتی همه چی اون طور که میخوای میشه

خودتم یه طور دیگه میشی

یه جوری که...

نه؟!!

+نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت19:22توسط محمدرضامولودی | |

اينك هزار سال ديگر است

ومن گريستم

از سر سر شوريدگي گريستم              

من تمام خود را امشب گريستم

من امشب

پنجه هاي تمنا گونه ام را به دامان خدايم دوختم

و با تمام شوريدگي ايام جواني

آن را تكان دادم

و خدايم مهربان و گرم

به من  خنديد

ومن باز گريستم

به صورت مهربانش نگاه كردم و گريستم

من اورا

پس از اين همه انتظار يافتم

او به من خنديد

وخدايم

 طپش قلب مرا بشارتي ابدي داد

ومن

همه خود را

از سر سر شوريدگي

گريستم

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت15:9توسط محمدرضامولودی | |