تبليغاتX
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف لذت و مستی

لذت و مستی

حرفهایی از سر دلتنگی

نمیدونم چرا امشب  همش یاد بابک می افتم و این که چرا میهن من دیگه مثل بابک زاییدن رو فراموش کرده؟

شما چی میگین هان!؟؟؟

 

 

 

بابك                                


دست هايش
بسته بود از پشت
اما مشت
جامه اش از جنس خون و
جام اش از خمخانه زرتشت
خسته تن- جان در خطر- آزرده دل- خاموش
مهر را در سينه مى پرورد
كينه را در خويشتن مى كشت
***
ارغوان ديدگانش
با شفق ها و شقايق هاى ميهن
گفتگو مى كرد
تيرباران نگاهش بارگاه معتصم را
زير و رو مى كرد
دل
به فرمان دليرى داشت
ترس را
بى آبرو مى كرد
***
اهرمن
از خشم مى لرزيد
دژ دل و دژ خو و دژ آهنگ
بانگ زد، با واژه هائى زشت و بى فرهنگ...
اى سگ، اى زنديق
كام ات چيست؟
اى موالى اى عجم
سوداى خام ات چيست؟
پس چرا از ما نمى ترسى؟
پس چرا بر خود نمى لرزى؟
***
بابك اما
رأى ديگر داشت
كشتى ى انديشه در درياى ديگر داشت
در نگاهش مرگ آسان مى نمود اما
زندگى در ذهن او معناى ديگر داشت
زير لب
نجواى ديگر داشت
***
زنده بايد بود و شادى كرد
مام بوم خويش را بايد نگهبان بود
با پيام راستى
با مردمان بايست رادى كرد
اهرمن فرياد زد
افشين
چه مى گويد؟
و افشين- آه افشين- واى افشين
آن گنهكار پريشان روزگار شرمسار از برگ برگ خونى ى تاريخ
آن همان آكنده از هر گند
آن همان بى ريشه بى پيوند
شرمسار از كرده خود-
سر به زير افكند
***
اهرمن با تيزخندى گفت
البابك هراسانا؟
و بابك آن گو نستوه
آن ستوه سبلانكوه
آن اسطوره بيگانه با اندوه
آن آئينه دار مزدك و مانى
آن دلخسته از تزوير و نيرنگ مسلمانى
چشم در چشم ستم فرياد زد
بسيار آسانا!!
اهرمن فرياد زد
جلاد...
و آن دژخيم...
همان آينه دار مكتب بيداد
با يك ضربه از پهلو
چنان زد تا كه خون فواره زد از مقطع بازو
تهمدل درهم كشيد ابرو
سهمدل خر خنده زد بر او
***
آسمان كى مى برد از ياد
آندمى كه شيون شمشيرها
پيچيد در بغداد
***
و بابك- آه بابك- باز هم بابك
تا نبيند اهرمن سرخى ى او را زرد
تا نخواند از نگاهش درد
تا نه پندارد كه پايان يافت اين آورد
چهره را
با خون ناب و تابناكش
ارغوانى كرد
***
و آنگاه...
تا نيفتد پيش پاى اهرمن
خود را به پشت انداخت
چشم ها را بست
شهپر انديشه را واكرد
بال در بال هماى عشق
گشت و گشت و گشت تا جان را
بر فراز كشور جانانه پيدا كرد
***
هر طرف هر سو نگه افكند
يك طرف كورش- سياوش- كاوه چون خورشيد
سوى ديگر رستم و گرد آفريد و آرش و جمشيد
و با نورافكن اميد
پيرتوس و خيزش يعقوب را هم ديد
و ديگر گاه...
بر لبانش خنجر لبخند
چشم در چشم هزاران بابك آزاد يا دربند،
با آسودگى جان باخت

 

 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت23:5توسط محمدرضامولودی | |

این یلداست

این تاریک ـ بی همتاست     

این یلداست

این طلوع نا همگون

این سرود کودک سرماست

این یلداست

این تاریکـ بی همتاست

این ابتدای ترانه باد

این انتهای صحبت گل هاست

این یلداست

این تاریک ـ بی همتاست

این کرور کرور تقدیر است

این  هزار

 آخر دنیاست                   

این یلداست!

این یلداست

این تاریک ـ بی همتاست

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت22:20توسط محمدرضامولودی | |

لیلا شنگله و یکتا ناصر و پریماه در فیلم قند تلخ

 

قند تلخ

 

نمایی از فیلم

 

قند تلخ

 

دختر گل بابا پریماه در فیلم قند تلخ به نویسندگی و کارگردانی محمد عرب بازی کرد و الحق که عالی هم کار کرد

بگو ماشا الله

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت20:38توسط محمدرضامولودی | |

اوه اه

                                                                                       

نه ماه گذشت و از تئاتر و تئاتر و تئاتر هیچ خبری نبود  تزیینی

 

 

حالا که ما داریم گل و قداره رو  کار میکنیم...!

نمایش سحوری نوشته قطب الدین صادقی و کارگردانی پوریا ذو الفقاری شرکت کننده در جشنواره تئاتر استانی هفته تئاتر استان گلستان و برنده جایزه طراحی صحنه و بازیگری مرد و بازیگری زن  اجرا شد

نمایش نقل درویش نوشته و کارگردانی سید رضی شفاهی املشی  و برنده بازیگری برتر  جشنواره هفته تئاتر که با حضور خیل پیشکسوتان و نام آوران تئاتر استان و البته گرگان در آستانه اجراست

نمایش شمس نوشته و کارگردانی حسن رستمانی و منتخب جشنواره هفته تئاتر استان و شرکت کننده در  جشنواره تئاتر منطقه ای بروجرد و برنده بازیگری برتر جشنواره تئاتر استانی  در آستانه اجراست

نمایش سفر  به کارگردانی مهتاب دهباشی و منتخب کلاسهای بازیگری و کارگردانی استاد سلیمی در آستانه اجراست

نمایش پیوستگان نوشته صادق عاشورپور و کارگردانی غلامرضا رضایی که بعد از فوت همسرشان مدتی در انزوا و تنهایی بودند و خوشبختانه به دامان تئاتر بازگشتند برای شرکت در جشنواره تئاتر  ایثار در حال آماده سازی است

نمایش تا صلات ظهر نوشته ابوالقاسم مهدوی و کارگردانی احمدرضا جندقی برای جشنواره عاشوراییان خود را آماده میکند

 

و ما و تیم خوب ما هم در حال پیگیری با جدیت  نمایش گل و قداره است

اوه اه

این همه کار برای حد اکثر دوماه فرصت اجرایی که محرم هم در آن دیده میشود

جالبه نه؟!!!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت12:18توسط محمدرضامولودی | |

دروغ چرا                                      

همه میدونن

دوره دیوونگی تمومه

وا...

باورکردنش سخته میدونم

ولی تمومه

نه دیگه دیوونگی نکن

دیگه نه

نرو

داد نزن

هوار نکش

درس نخون

ندو نخواب نبین نپرس

مهمونی نرو

پاتوق نزار

پیک نیک میک نیک هم که دیگه...

لا ...

این هم شد..

آره جونم

دم هم بالا نیار

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت0:30توسط محمدرضامولودی | |

 

بابک حقيقي راد



شايد خوانندگان شرق از ديدن نام بهزاد فراهاني در ويژه نامه انديشه تعجب کنند. اين که فراهاني در مورد دکتر آريان پور جامعه شناس چه مي تواند بگويد مرا وسوسه کرد که با او گفت وگو کنم. فراهاني از دوستان نزديک و شاگردان آريان پور بود. انديشه هاي دکتر بر نوع نگاه و شيوه کار بهزاد فراهاني در هنر تئاتر تاثيرات عميقي برجاي گذاشته است. در بعدازظهري گرم به تالار مرکزي تئاترشهر رفتم تا پيش از آغاز نمايش «لبخند باشکوه آقاي گيل» با او به گفت وگو بنشينم.
***
نخستين بار چگونه با دکتر آريان پور آشنا شديد؟

من در 1345 در کلاس هاي جامعه شناسي هنر ايشان در دانشکده هنرهاي دراماتيک به صورت آزاد شرکت مي کردم. سخناني که از دکتر به عنوان يک استاد جامعه شناسي شنيدم، سخناني بود که تا آن زمان نشنيده بودم. به عنوان يک سوسياليست و عدالت خواه که در کارهايمان هم اين ويژگي هاي فکري قابل مشاهده بود، بعد از فوت سرکيسيان من به گروه انجمن تئاتر ايران پيوسته بودم. رهبري اين گروه در دست زنده ياد سلطان پور و دوست خوبم آقاي رحماني نژاد بود. به دليل نوع تفکري که داشتيم نظريات دکتر آريان پور که او نيز دغدغه هايي از همين جنس داشت؛ انديشه هاي ما را ساماندهي مي کرد. بعد از اينکه به دلايلي مانع از ورود ما به کلاس هاي آريان پور شدند به دنبال کتاب هايش رفتيم. اولين اثري که از دکتر خواندم «در آستانه رستاخيز» بود. نکته بسيار جالب اين کتاب براي من اين بود که بيش از هر چيز منابع مختلفي در آن به خواننده جهت مطالعه بيشتر معرفي شده بود.
آشنايي خيلي نزديک من با دکتر آريان پور زماني بود که «زمينه جامعه شناسي» مقاله او درباره هگل و ايبسن منتشر شده بود. در اين دوره دوست من آقاي اصغر محبوب که معلم ما نيز محسوب مي شد نظريات دکتر را به ما منتقل مي کرد. کم کم باب مراودات رخ در رخ باز شد. وقتي اولين بار به ديدن تئاترم آمد و ديدگاه هايش را در مورد تئاتر مطرح کرد، ديدم که چقدر نظرياتش در بخش تئاتر مي تواند ياريگر باشد. علاقه او به ادبيات نمايشي بيش از ساير شاخه هاي ادبيات بود. هر وقت که مي خواستم نمايشنامه اي بنويسم به او مراجعه کرده و از نظرياتش بهره مي گرفتم. بعدها در جلسات متعدد شاهد پيکار انديشه اين فيلسوف و جامعه شناس متعهد در رابطه با ناهنجاري هاي اجتماعي و عقب ماندگي هاي فکري جامعه بودم.

چه ويژگي هايي در دکتر آريان پور بيشتر شما را جذب مي کرد و او را از ساير متفکران و اساتيد جامعه شناسي و فلسفه متمايز مي ساخت؟

زيباترين برخوردي که با ايشان داشتم و از او بسيار آموختم يکي در مورد دوستي بود که نقاش بود که براي حل مشکلي که با همسرش پديد آمده بود به دروغ به من و ديگران گفت که سرطان دارد و از من خواست که از دکتر آريان پور مقدمه اي براي بروشور نمايشگاهش بگيرم. پس از برگزاري نمايشگاه که به دليل مقدمه دکتر و حضور دوستان او تمامي آثار اين نقاش فروش رفته بود، متوجه شدم که دوستم مرا فريب داده و مبتلا به سرطان نيست. با سرافکندگي خدمت دکتر رفتم و شرح ماجرا را گفتم. اما دکتر در عين ناباوري با لبخند به من گفت؛ «پسرجان اگر آدمي به خاطر دوست داشتن کسي اين کار رو انجام بده که خيلي خوبه و قابل گذشت.»
يک مورد ديگر؛ در روز بزرگداشت فني زاده از دکتر دعوت کرديم در جلسه اي که به همين مناسبت برگزار شده بود، سخنراني کند. وقتي خواست سخناش را آغاز کند، يکي از دوستان که در حال حاضر متاسفانه در غمباري زندگي مي کند در آن زمان به دليل مسائل فردي و اختلاف عقيده با اعتراض سعي داشت مانع از سخنراني دکتر شود. به خاطر دارم که چقدر ايشان بزرگوارانه و مغرور به سخنانش ادامه داد و انديشه هاي پربار خودش را در مورد بازي، بازيگري و هنر ارائه کرد. ارتباطات آريان پور لايه هاي مختلف اجتماعي را دربرمي گرفت. او يک محقق برجسته بود که مي توانست همانند بسياري از همه عصرانش کنج خانه صرفاً به مطالعه و تحقيق بپردازد. اما چرا با سنديکاي همکار مکانيک، سنديکاي بافنده سوزني، سنديکاي خياطان يا بازيگران ارتباط داشت؟ يکي به اين دليل که اساساً مي خواست ويژگي ها و خواسته هاي تاريخي اين گروه ها و لايه هاي اجتماعي را بشناسد و دوم اينکه دکتر آريان پور نمي خواست يک روشنفکر راحت طلب و بر اوج نشسته باشد، بلکه هدفش بودن در کنار توده ها بود و همين مساله او را در جامعه بسيار محبوب کرده بود. آريان پور قبل از انقلاب در خيابان چراغ گاز در مدرسه علميه درس معقول و منقول مي داد و در همان زمان بزرگاني چون شهيد مطهري و شهيد مفتح در آنجا تحصيل مي کردند. او عاشق جريان عظيم اجتماعي بود که تا پايان عمر به دنبال تحقق اين جريان عظيم بود. آگاه سازي توده ها و تلاش در جهت خدمت به زحمتکشان و طبقات فرودست جرياني بود که آريان پور به آن اعتقاد داشت.

با توجه به انديشه هاي دکتر آريان پور ديدگاه هاي او چه مشابهت هايي با نظريات برشت در مورد تئاتر داشت و به طور کلي مجموعه ديدگاه هاي دکتر چه تاثيري بر هنر نمايش در ايران داشته است؟

شما وقتي به کتاب «دشمن مردم و ايبسن آشوبگراي» نظري تحليلي مي اندازيد، متوجه مي شويد که نگاه آريان پور به هنر تئاتر نگاهي مسوولانه است. از سال هاي 1345 تا پايان زندگي دکتر که ما هرازچندگاهي فرصت مي کرديم به ديدار او برويم همواره از رئاليسم صحبت مي کرد. در تمامي تحليل هايي که ارائه مي داد، حرمتي فو ق العاده براي تماشاگر قائل مي شد و ما را بشارت مي داد که هنرمند نمي تواند بدون ديدگاه اجتماعي به ويژه در کشورهاي عقب نگه داشته شده اي مثل ايران فعاليت کند. او هميشه بر اين عقيده بود که خود هنر آنقدر ژرف است که نمي توان تنها به لايه هاي سطحي هنر اکتفا کرد بلکه بايد به لايه هاي زيرين آن نفوذ کرد. بنابراين معتقد بود که هنرمند اساساً نمي تواند بي سواد باشد به ويژه در حوزه هنرهاي نمايشي. اينکه هنرمند تئاتر بايد حداقل مطالعات گسترده اي در حوزه رمان هاي معتبر و بزرگ و آثار شاعرانه دنيا داشته باشد. آريان پور را همواره همچون پيامبر انديشه مي ديديم. در «دشمن مردم و ايبسن آشوبگراي» نيز آريان پور مردم گرايي را تحليل کرد، از آنارشيسم پرهيز کرده و جنبش هاي رهايي بخش را با حضور مردم نتيجه بخش دانسته است. در تمامي نمايش ها سوالش اين بود که آيا اين نمايش تماشاگر را به تفکر وامي دارد و بر اين نکته تاکيد داشت که احساسات تماشاگر آنقدر به بازي گرفته نشود که انديشه اش به فراموشي سپرده شود. دکتر در عين عقلاني بودن بسيار عاشق بود. بنابراين تحليلش از برشت نيز برخلاف ديگران عاشقانه است. من چندين بار اين بيت را از او شنيدم و آنقدر شنيدم که از حفظ شدم؛ «چو تيره شود مرد را روزگار / همه آن کند کش نيايد به کار». او بر اين نکته تاکيد داشت که هرگز به سمت متني نرويم که معاني نهفته در آن را با سلاح انديشه به تحليل ننشسته باشيم.
فکر نمي کنم در طول اين سال ها متني را خوانده يا نوشته باشم که رهيافت ديالکتيکي آريان پور نسبت به هنر نمايش در آن تاثير اساسي نداشته باشد.

اساساً ارتباط بين جامعه شناسان و هنرمندان (به ويژه هنرمندان تئاتر و سينما) در جامعه اي مثل ايران با انبوهي از مسائل اجتماعي پيچيده چه تاثيري در حل اين مسائل خواهد داشت و اين ارتباط چه کمکي به هر دو گروه خواهد کرد؟

نخستين فايده چنين ارتباطي اين است که سنت ناپسند و منفي بي سوادي هنرمندان تئاتر از ميان مي رود. ژرف نگري هنرمندان منجر به برقراري ارتباط متقابل با تماشاگران و افراد جامعه خواهد شد. اگر به شاگردان آريان پور در ميان هنرمندان نگاهي بيندازيم مشاهده خواهيم کرد يک سروگردن از ديگران بالاتر هستند.
هرگز نمي توان فريب شان داد، هرگز نمي توان به ورطه هاي ضدمردم کشاند شان، هرگز نمي توان زانوانشان را جلو دشمن خم شده ديد.
يکي از سرمايه هاي بزرگ ما اين است که فلاسفه و انديشمندان بزرگي چون آريان پور حمايت انديشگي خود را از هنرمندان برندارند. دانشکده هاي نمايش ما امروز از وجود اساتيد بزرگي چون آريان پور، معين، جوانمرد و سمندريان خالي است.

آخرين برخوردي که با دکتر آريان پور داشتيد مربوط به چه سالي بود و در رابطه با چه موضوعي با او گفت وگو کرديد؟

زماني که فيلمنامه اي با عنوان «مهماني از کارائيب» را در رابطه با فيدل کاسترو نوشته بودم به ديدار او رفتم و از او خواستم که آن را بخواند. او خواند و بسيار خوشش آمد و در مورد فيلمنامه با هم بسيار صحبت کرديم. من براي نوشتن «داش آکل؛ گل و قداره» از دکتر بسيار کمک گرفتم و متوجه شدم که يکي از تم هاي داش آکل پدربزرگ ايشان بود.
آخرين باري که با او ديدار کردم زماني بود که کتابم را خوانده بود. بسيار با هم گپ زديم و علاوه بر تحليل اثرم، مجدداً تحليل کردن را به من آموخت. در روزهاي پاياني به دليل اينکه دوست نداشت زياد به او سر بزنيم، نتوانستم ببينمش اما هر بار که پس از فوت او به خانه اش مي روم بانو آريان پور همچون گذشته با مهرباني و مهمان نوازي از من استقبال مي کند و هيچ گاه در خانه او احساس دلتنگي و غربت نمي کنم
.

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت13:22توسط محمدرضامولودی | |

 

ای کاش  ترانه های شیرازی

در ادامه همه  ترنم های دلسوختگی و آوارگی کاکا رستم عاشق

از می می گونگی  همه مرجان پیشه های نو باوه  که

میدونم خلوتشون

عطر خوشی داره

سروده میشدند و آکل

مرد همیشه بیدار کوچه های تنهایی و سر دزدک

بوسه دیر هنگامش را

بر نوازش زود پای اسحاق نمیگشود

ای کاش

بلقیس تو

عاشق نمی بود

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت0:48توسط محمدرضامولودی | |

داری فکر میکنی؟

به چی؟

به کی؟

میدونی اگه خدا نکرده...؟

نه نه ...نمیتونم دنیا رو بدون تو تصور کنم     استاد اکبر رادی

هستی

میمانی

در

زیر گذر سقاخانه

در لبخند با شکوه آقای گیل

از یک روزنه آبی

و بعد از یک شب بخیر دیگر

به جناب کنت

میمانی در

ملودی شهر بارانی

میمانی در ترانه های ماه سیما

در شکوه آمیز قلمدون

در نجوا های گاه و بیگاه شب روی سنگ فرش خیس

میمانی

تو میمانی

در

آهسته با گل سرخ

در...

و در آهنگ هایی از رنگ شکلات

آهنگ های شکلاتی

خدایا

خداوندا

او مرد همیشه بیدار تاریخ درام میهن منست

اورا هرچه زودتر

از بیماری برهان

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت22:59توسط محمدرضامولودی | |

سئوال نداره!

نپرس

نخند

بمیر

نه تکون هم نخور

بی تکون بمیر

بی تکون

حالا

دیگه خورشید هم به داد آدما نمیرسه

مگه نه؟/

+نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت21:2توسط محمدرضامولودی | |

خدایا                                                                               

قلب منو

واسه دوست داشتن

واسه پرسه زدن تو کوچه پس کوچه های خاطره انگیز دلدادگی

واسه انار مکیدن و کز شدن دهان کودکی

واسه ترانه های ریز و درشتی که بلد نیستیم و نمیتونیم تا ته بخونیم

خدایا

قلب منو

واسه رها بودن آفریدی

واسه آزاده بودن

نمیشه مگه

در بست اسارتمو قبول کنی

شب جمعه و

امید شفاعت مولام مهدی

گل و قداره تمرینات خوبی رو داره پشت سر میگزاره و من به طرح اجرایی خوبی دست پیدا کردم  و همه توانم رو دارم بکار میگیرم که به امید خدا پیش نویسنده حساس و هنرمند این اثر آقای فراهانی شرمنده نباشیم

برای من و همه گروه خوب من دعا کنید

+نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت0:44توسط محمدرضامولودی | |

 

 

طراحی صحنه نمایش رهایی

طراح و مجری طرح  صحنه خانم شقایق کوهستانی

نویسنده و کارگردان محمدرضا مولودی

بازیگران

زهرا یوسفی    ............... زن

احسان عباسی............... مرد

محدثه بحری.................... بازی ساز سایه

سید رضا ابطحی............... بازی ساز سایه

دنیا بحری.........................بازی ساز سایه

طراحی حرکات سایه ها ........... شبنم کوهستانی

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت18:59توسط محمدرضامولودی | |

۱ سلام

۲ جشنواره تئاتر ماه استانی  که لغو شد متن نمایش رهایی من مستقیما از طرف ستاد برگزاری جشنواره سراسری تئاتر ماه برگزیده شد به همراه متن نمایش تاصلات ظهر نوشته آقای ابوالقاسم مهدوی و کارگردانی احمدرضا جندقی

۳هم در کار احمد جندقی بازی کردم و هم کار خودم رو با بازی خانم زهرا یوسفی و آقای احسان عباسی کارگردانی کردم و در هر دو بازبینی هم روز های موفقی پشت سر گذاشتم و در انتظار جواب بازبینی هستیم

۳ با همین دو اثر در بازبینی جشن و همایش هفته تئاتر استان گلستان شرکت کردیم که به لحاظ تداخل سیاست های هنری حوزه و ارشاد و اندکی هم اختلاف سلیقه و ... از شرکت در این همایش باز ماندیم

۴ همایش سراسر استانی هفته تئاتر با شرکت کارهای خوبی از گنبد  که یکی کار خوب ولی کامل نشده آقای حسن رحیمی که اتفاق خوبی مثل گرد هم آوردن مقدار  زیادی از پتانسیل بازیگری شهر تئاتر خیز گنبد در آن رخ داده بود و نیز کار آقای حمید میرزایی و بازی مثل همیشه خوب خانم الهام رحیمی

از آن هم مهمتر کار خوب محسن مقامی که جدا از بازی خوب و یک دست بازیگرانش  لذت بردم و نسرین یوسفی با آن که کمتر از یک هفته با گروه تمرین کرده بود اما چشمها را خیره کرد و محسن حکیمی یار همیشگی آقای مقامی که هر سال من از فریاد های بیموقع او  عذاب میکشیدم بسیار نرم و روان و مسلط شده بود

و باز چهره جدید استان جوانی جویای موقعیت آقای پوریا ذوالفقاری که سحوری نصرالله قادری را بروی صحنه برد و من بسیار بسیار به خودم مسلط شدم که بگویم (بدون بغض و حسادتی که در مورد ایشان نمیدانم چرا قلقلکم میدهد) نه نه این همه آنچه از متن میتوان گرفت نیست و باز بازی خوب زهرا یوسفی در کالبدی بسیار متفاوت

همچنین گرد همایی بینظیر همه افتخارات تئاتر استان در ضمینه بازیگری از پیشکسوتان  تحصیلکرده ها  تا....در نمایشی نوشته و کارگردانی آقای سید رضی شفاهی املشی  که معاونت هنری اداره کل فرهنگ و ارشاد را نیز عهده دار هستند

و صد البته حسن رستمانی عزیز پیشکسوت محترم استان و برنده جوایز مختلف از  جشنواره های مختلف از فجر گرفته تا جشنواره های طراز اول کشور و بیش از چهل سال سابقه هنری که نوشته نسبتا خوبی را پیرامون زندگی مولانا و شمس تبریزی نوشته بود ولی ولی ولی واویلا که بازی خوب داوود سعیدی یکی دیگر از  پیشکسوتان خوب نمایش استان در کنار کارگردانی بسیار ضعیف که به نظر میرسد  همه نا همگونی آن وامدار زمان اندک ساخت نمایش بود رنگ باخت

نتیجه کلی این که امسال برای ما از نظر اینکه همه قدیمی ها و جوانها  حضور داشتند سال بسیار خوبی بود و ما پس از آن همه سال بازی جذاب آقایان یحیی دیوانی و رضا خیر خواه و عطا صفر پور و غیره را دیدیم

حال نمایش گل و قداره برای سومین بار دورخیز خود را شروع کرده است

تیم خوب است و من امیدوار

برایم دعا کنید

+نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت21:34توسط محمدرضامولودی | |