تبليغاتX
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف لذت و مستی

لذت و مستی

حرفهایی از سر دلتنگی

هي

آنا

با تو ام

 تو

 دختر همسايه!

پير و غمگين

چه رنگي هستي؟

سرخي؟

سفيدي؟

آبي؟

منو ياد

كودكيام ميندازي!

ياد  باد

وقتي خوشكل و بانمك

ميومد و

تو نيلبك  يادگاري دختركي

كه تو اونو نميشناسي

ولي مث اون هستي

ميپيچيد

بارون

بارون

بارون

و

بارون

وقتي از ريختن

از خيس كردن مادر بزرگ

تو صف دراز و خسته كننده

 نونوايي محل

كه دوربود

 از خونمون تو هشت دري

خسته نمي شد

و همش گريه ميكرد

گريه مي كرد مث خودت

آره آنا

تو منو

با اون متن هاي خيست

به ياد اون شبايي ميندازي

كه ميترسيدم

وجامو

خيس ميكردم

و اونوقت مامان

پيشوني بچه گيامو

 ميبوسيد

ومن

ومن

ومن

ميخواستم

 واسه طعم شيرين بوسه مامان

يه بار ديگه

بترسم

تو

 آنا

با اسم تميز دفترت

رنج . مستي

رنج و مستي

آره

تو منو

ياد

دختركي مي ندازي

كه ديگه نيست

كه ديگه

پشت يه عالم

 خاطره ريزو درشت

گم شده و

بيرون نمياد

دلم شيكست آنا

همين الان

دلم شيكست

ياد اون دختركي افتادم كه

نصف شبا

يواشكي

يواشكي

مينشستم زير ديوار بلند خونشون

تا شايد سرك بكشه

تا شايد منو ببينه

ببينه و از ايستادنم

 زير ديوارشون

اونم اون وقت شب

بدونه چقدر دوسش دارم

آنا

اون ديگه نيست

ديگه نيست

دلم شيكست

دارم گريه ميكنم

اشكام روي دكمه هاي دفترم ميچكه

آنا

ميبينيشون

ميشنوي شون

مي فهمي شون

مي خوني شون

اصلا واسه چي اومدي

كدوم واژه حيض

كدوم شاخه خيس

كدوم جشن كوچيك

كدوم فكر سفيد

آنا

كدوم خاطره همراه تو تا من اومد

به كدوم لذت بي واسطه لبخند زدي

تا كجا كوچ

آنا

ببين منو

بشنو منو

بخون منو

بفهم منو

و بگو كه

چرا غمزده

 بر شاخه لذت

 تو چرا بيتابي

آنا تو

چرا بي خوابي

بخواب

بخواب

بخواب كوچولوي غمگين

بخواب و خواب هلو را

با همه پرزهاي ريزش

و همه مزه گس بودنش

باور کن

+نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت21:29توسط محمدرضامولودی | |

گفتنش آسون نبود

گفتم

همیشه همینجوریه

گفتنش آسون نیس

اما

من

میگم

بلد شدم چطو یهو ناغافل

بپرم رودوشای باباییم و بهش بگم

تولدت مبارک

بعد

بابایی

منو میاره پایین و گوشمو فشار میده که

این قرتی بازیا چیه بچه

میدونی

گفتنش همیشه سخته

من

میگم

گفتم

بهش گفتم

اونم گفت

خداحافظ

(گوش منو فشار میده که

این قرتی بازیا چیه بچه)

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت17:27توسط محمدرضامولودی | |

بهم بگو دمت گرم

اینطوری دیگه از

آب شدن تو دل یخی و زنگ زده زمستون

نمی ترسم و هی سر خداوند سرما داد میزنم

آهای

خانم بهار

ترگل و ترانه ای ترین شکلی که میشناسم

اینطوری

دل آهوی دنیای پر از کودکیام

همیشه خدا

واسه  یه ترانه زمستونی

تنگ نمیشه که

نیگا

داره میخنده

باور کردنش سخت نیست

اون دیگه بزرگ شده

ومن

هنوز

نمیشناسمش

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت0:12توسط محمدرضامولودی | |

مرور که میکنم

میبینم حق با توئه

من

خیلی خیل واسه بالیدن نابالغم

هم نابالغ

هم  کال

آره به همین سادگی

نرسیده ام

دستام هم مث دهنم

هر شب

بوی شیر  بالا میارن

هی کودک درون غزال من

تو چه به نامردی و چه به سرعت

بزرگ شدی

من دیگه نمی شناسمت

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت18:41توسط محمدرضامولودی | |

مريم حقيقت   http://haghighat2058.persianblog.com/

   پرواز۲۲اسفند۱۳۸۵ 

                                                         

فلسفه ،علم هر چه باید نیست،مثل احساس دوستم داری!

یک نفر در تنم تکانت خورد،حس نوستا لوژی بیداری

مردِ در من که ادکلن می زد،تا خودت را شبیه من باشی

*۱-رژشدن روی صورت بیکن،صبح عالی بخیر نقاشی!

می روم سمت کار،تو باشم،روی مر گم غرور پاشیده!

می تکانم تو را که زن بشوم،تو مرا توی تخت خوابیده!

نصف من را به درد می پیچد،توی دستان خسته ام آچار

*۲-یک کتابم که توی ذهنم گیج..،هایدگر در تقابل گفتار...

چمدان بسته می شوددر من،تو برو با همان کثافت که...

از خودم پرت می شوم اینجا توی آزادیِ روایت که...

*۳-حرف هر گز نمی زند من را،از درختی که مثل مجنون بید

من خودم را به مرگ خواهم زد،مثل خرسی که در/ تنم لرزید...

گردِهر گز نمی شوم تکرار،خون لغزنده ی تو پاشیده

هی زمینگیر می شود خورشید،تا گالیله مرا نچرخیده

*۵-هی پدیدار می شوی در من،هی مرا دور می زند هوسرل

عشق مثل ترانه ای مضحک توی شبهای لخت تابیدن

مثل ۳های پشت هم پل شد،تا مرا زنده درد،آبیدن!

از ایفل پرت میشوم بالا،در هابر مارس میشوم انکار

هی لیو/تار میشوم در چین،حین وضعیتی پسا/ دیوار

*۶-کم کم از عشق می زنم بیرون،لذتم را به متن خواهم داد

ساختاری که ظاهرا...گیجم ،در سخن فید می شوم اینبار

*۷-یک بلیط ْتکنویی که برفیدم در یویکهای لپ شدن بر راک

در خبرهای داغ اندرسون که مرا سعی می کند آوار...

 

یک نفر توی قصه خوابیده تا مرا خط خطی کند راوی

هی به تو فکر می کنم...هرگز!هی به تو فکر می کند... انگار

در خودم اتفاق/می افتم ،مثل از چشمهایتان لیوان

نعره هایی که باز می سوزی روی اندام خسته ام سیگار

*۸-ژولیا درد می کشد درمن،تا به باختین...فرار خواهم شد

*۹-می چکم روی گونه ی سیسکو،فمنیستی که درد را تکرار...

حالم از زندگی به هم خوردی بالهایی که می پرم شب را

می سقوطی به آنچه می باید،دست از چشمهای من بردار!

 

                                               

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت1:57توسط محمدرضامولودی | |

کی میدونه اونور دیوار چیه؟!

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت0:19توسط محمدرضامولودی | |