|
به يادم آوردي؟ هنوز بهم فكر ميكني ؟ منو نترسون به تگرگ علاقه داري؟ خواب بهار رو تو ترانه هام بپاش من عين تازگي برفم همو موقعي كه تند و يه ريز ميباره به كو تاهي چشمم نيگاه نكن من همه خورشيدو هر شب تا اون ته تههاش ميبينم اينو ميدونستي؟ من ميبارم من ميبارم من ميبارم و از بارش من پرنده ها سرخ ميشن سبز ميشن و شكوفه ميدن من ميبارم و تو منو نميبيني!؟ تو...
فكر هم نمي كردم به اين زودي اين همه سال گذشته باشه . يعني ميدوني اين همه سال تو زندگيم گم شدم و حاليم هم نبوده هه . بهم گفته بودا... يادمه قدش بلند نبود اما به دلم مينشست يادمه چشاش اونقدر ها درشت نبود حتي بهش ميگفتم اوشين اما به دلم مي نشست يادمه نابغه نبود تو رشته خودش نه راستي شاگرد زرنگ بود اما نابغه هم نبود اما باز به دلم مي نشست يادمه وقتي فهميدم با پسر دكتر ي كه تو محلمون مينشست دوست شده دلم ميخواست زمينو گاز بگيرم . رفتم با پسره دعوا كردمو پرشو كشيدم . يادمه هر روز كه از مدرسه ميومد من از پنجره اتاقم كه رو به خيابون بود ميديدمش و نيگاهش ميكردم اون سرشو به علامت سلام پايين مي آورد و من اولا فكر ميكردم داره ميگه گم شو! آخه سرشو خيلي تند پايين مي آورد منم همين كارو ميكردم كه اگه منظورش فحشه به خودش برگرده. يادمه از روي ديوار خونشون بيرون رو ميپاييد و منم فقط از دور نيگاهش ميكردم. يادمه آروم بود مث دريا ساكت بود مث جنگل مرموز بود مث خودش يادمه هيچوقت منو نبوسيد يعني واسه بوسيدن من بي تاب نبود . بهم ميگفت خودتو كنترل كن تو چرا اينقدر بيتابي به من نيگاه كن كه چطو خودمو كنترل ميكنم يادمه بزرگ شديم و هنوز برا نصف شب محله بيتاب بوديم آخه ميدوني سالها بود كه نيمه شبا يواشكي از خونمون ميزدم بيرون و مي اومدم كنار ديوار خونشون اونم ميومد روي ديوار و اونوقت تا نزديكياي گرگ و ميش آسمون با هم حرف ميزديم يادمه مادرم بهم مي گفت مگه از روي جنازه من رد بشي اين خانواده به درد ما نميخورن يادمه پدرم سخت گير بود يادمه درد دل منو هيچوقت هيچ كس نفهميد يادمه تاسوعا بود . من غرق شده بودم . مرده بودم . نبودم . يا بودنم مث نبودنم بود . دست يه بي گناه ديگه تو دستم بود . ميخنديدم و اصلا يادم نبود كه كيم ...كجام...ميدوني تو شروع يه دوران تازه بودم كه برام انتخاب كرده بودن...يهو ديدمش از روبه روم ميومد .. ميدوني به خدا كه ميون اون همه سرو صدا و نو حه و زنجير و ...من صداي آهشو شنيدم... يادمه به خودم فحش ميدادم. بي معرفت ديديش اون فرداي تو بود كه باهاس پاش مي ايستادي يادمه كه همونجا و تو همون محل با خودم زمزمه كردم روز عاشورا غمين با ديده گريان برفت ... مصراع بعديش يادم نيست يادمه گفتم ديده ام با ديده غمگين او شد آشنا آشنا بود آشنا تر شد همان دير آشنا ياد مه هر سال تاسوعا از اون محل كه ديدمش كه رد ميشم اين شعر مياد تو زبونم يادمه الان سالهاي ساله دارم دنبالش ميگردم يادمه يكي از آشناهاشون ميگه شوهر كرده ميگه بچه داره اما يادمه كه نگفت خوشبخته يا نه يادمه الان سالهاي ساله كه دلم ميخواد دوباره ببينمش و ببينم كه اگه بامن بود اينقدر كه الان هست خوشبخت نبود يادمه هربار از محله قديمي مون رد ميشم و به كنار ديوار خونشون ميرسم براش بوق ميزنم سه دفعه يعني .... منو ببخش
اوقاتت اگه تلخه اگه اعصاب منو نداري اگه برام نميميري اگه نيگاه كردنم حالتو به هم ميزنه اگه ترش كردنت آرومت ميكنه اگه ميخواي بميرم اگه صداي نفس نفس زدنم تو خواب اووقت مياره چه ميدونم هرچي پس اينقدر نگو دوسم داري نگفتي؟! شنيدم ها ديشب ...تو خواب هي زمزمه ميكردي ميگفتي خوب هم ميگفتي...
چند سال پيش بود كه به لطف يكي از صميمي ترين دوستان دوران دانشگاه كيوان سفري كه با دردانه خلف دختر اين بزرگ مرد ادبيات معاصرشهره ازدواج كرده بود آشنا شدم هرگز اين توفيق حاصل نشد كه ايشان را ازنزديك ببينم اما ادبيات منحصر به فرد و اشعار لطيف و شناور ايشان ذهن بنده را گرفتار خود كرد روزي هم كه ايشان فوت كردند دغدغه هاي دنيوي اجازه نداد به مشهد محل زندگي ايشان بروم و در مراسم ايشان حاضر باشم اما توسط كيوان از ريز مراسم و آنچه در بزرگداشت ايشان گذشت مطلع شدم آنچه مرا امروز برآن داشت كه از ايشان بنويسم اول اجازه اي است كه دخت ايشان به من دا د تا دفتر شعر مجازي من به نام اين گوهر ادب فارسي مزين شود و دوم ارادت خالصانه من به هنر مندي است كه چون از ملت بود و با مردم مانده بود مورد دشمني بسياري قرار گرفته بود و هرگز سعي نكرد از دريچه مقدس هنر وارد بازي هاي پست دنياي امروز شود او مندگار است ميماند چون روش او روش نياكان او مثل حافظ و سعدي بود او ماندگار است و ميماند چون دغدغه هاي ذهن پويايش هرگز از جنس مخالف مردمي كه از آنان بود نبود او مانگار است و ميماند چون به قلم و دست و دل خود را از يوق سكه هاي دنيايي مصون داشت او مردي بود از جنس كوير بي انتها و داغ و مهربان او مردي بود از جنس دريا زيبا و مهربان و پرخروش او مردي بود از جنس آسمان آبي و آبي و آبي |
About![]()
همیشه Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 Links
استخاره با قرآن
دوست یابی ایرانیان
نقد |