|
دارم ميرم سفر اگه بعد از اين پست مطلب ديگه اي نذاشتم معني اش اينه كه به فاتحه شما نياز دارم به همين سادگي حلالم كنيد هان؟! جان؟! آره با خانواده ميرم چي؟! اختيار دارين هرچي ميخواين بپرسين نه شمال نه دارم ميرم جنوب اون ته ته هاي جنوب پس آره ديگه التماس دعا
گفتم..اسمت چيه...نگفت...گفتم...بيا..دويد...خداييش من از نهار تا حالا چيزي نخوردم...الان نصف شب هزار سال بعده...عجيب نيست؟!...عجيبه...اونم همينو ميگه...ميگه عجيبي...ميگه عجيبم...گفتم بلدي بگي دوست دارم...ميگه...نديده و نشناخته...مگه ميشه؟؟...ميشه؟!...تو ميگي ميشه؟...ميگه...هرگز...نديده و نشناخته هرگز...ميگم...فانوس شما...هزار ساله كه روشنه و ...هراز ساله كه گم شديم...تو ادا و اطوارايي كه به رنگ ما نيست...گفتم...نه يعني نذاشت بگم...پيشدستي كرد و دلمو شكوند...ساكت شدم...هزار سال...هيچي نگفتم...گفت...دلش سلام ميخواد...من كه هميشه غرقه بودم گفتم...سلام...عزيزترينم...ميدوني آيينه ها رو كيا ميسازن؟...ميدوني رنگ خدا چه رنگيه...دلت ميخواد بارون بياد...دلت ميخواد برف بزنه...دلت ميخواد با يه پيرهن آستين كوتاه تو بارون بخوابي...خيس بشي...سرما بخوري...برام پيغوم ميذاره...گرمش شده...دلش بارون نميخواد...پنجره ها رو وا بزارين...دلش ميخواد بپره... ميگم...اسمت چيه...نميگه...هزار ساله دنبالش ميگردم...گفتم...يه روز واست ميگم كه پرواز...الفبا داره و من...سوادش رو ندارم...من زميني ام...ميگه ...بارون...ارزششو داره كه آدم...سر ما بخوره...راس ميگه...داره...ميدونم داره...بارون...ارزششو داره ...كه آدم...سرما بخوره
اولين بار وقتي ديدمش كه ده سالش بود . منم نميدونم دوازده ...سيزده...كمتر يا بيشتر...نميدونم...چشماش ريز بود و پوست صورتش روشن ...تو نگاهش اونقدر شخصيت و وقار بود كه آدم يادش ميرفت با يه بچه طرفه...وادارت ميكرد بهش احترام بگذاري و...خوب ما تقريبا باهم بزرگ شديم ...شديم بچه محل...بچه محل...آخرين بازمانده شايد از نسل ...همسايگاني كه از ميزان گرمي يا سردي نان سفره هم خبر داشتند...يه سال گذشت...ديگه به اسم صداش ميكردم...با داداشش دوست بودم...من مست كودكي هر روز ميان زمين هاي خاكي با بچه ها و اون...راستي نگفتم...خونشون دو طبقه بود...اتاق اونم طبقه دوم و رو به زمين بازي ما...ميديدمش كه داره بازي مارو نگاه ميكنه...هر روز...يه سال ديگه هم...گذشت...بزرگتر شديم...ديگه به هم نامحرم شده بوديم...ديگه جلوي من روسري سر ميكرد...ياد گرفته بودم دوست دختر يعني چه...از ميون بچه هاي محل اونايي كه خونه شون يه خورده دور تر بود...يكي بدجوري خاطرخواه ما شده بود...اون ميديد...هيچ وقت...هيچي نگفت...هميشه محكم و با وقار...و هر روز...من از فكر كردن بهش دورتر...ميدونيوووغرق در كودكي...غرق در...نوجواني...غرق در...جواني...من هميشه غرق بودم...واون هميشه فقط نيگاه كرد.. يادمه يه روز...پنجره اتاقم رو باز كرده...اتاقش هميشه از اتاق من ديده ميشد...اما يه خورده دور بود و زاويه مناسبي نداشت...ايستاده بود و انگاري داشت با يكي حرف ميزد...دستاشو بغل كرده بود...نميدونم چرا ولي همينجوري منم نيگاش كرده...چشمم ازش كنده نمي شد...يهو تكون خورد ديدم لباس تنش نيسيت...ديدن اون تو اون حال ...گرچه حواسش بهم نبود...اولين...واولين بار بود كه...يه حس جديد رو تو من زنده كرد...آره من...بهش فكر كردم...اما اين حس اونقدر قوي نبود كه منو به هم بريزه...خوب چند سال ديگه هم رفت...حالا هردو ديگه بزرگ شديم ...من دانشگاه رفتم...اونجا سخت عاشق شدم...يه ماجراي خيلي طولاني داره كه شايد بعدا برات گفتم...با طرف به هم زديم...از شهرمون پيشنهاد ازدواج رسيد...ومن...بازم غرق در خودم...قبول كردم...از اون محل هم رفتيم...ومن ديگه هيچوقت جدي نديدمش...و هيچوقت هم...جدا نفهميدم...احساسش نسبت بهم چيه...هنوزم وقتي بهش فكر ميكنم...اون روز پشت پنجره اتاقش يادم مياد...من هميشه غرق بودم ...تو خودم...پيرامونم...و ميدونم...هيچ غريق نجاتي ديگه منو نجات نميده...خوب چه ميشه كرد ...بعضيا زندگيشون اين رقميه ديگه...امشب...بعد از اون همه سال ديدمش...هنوز ...منو ...و همه رو...فقط با نگاهش...وادار به احترام ميكرد...شكسته شده بود...روي صورتش مو هاي ريزي بود كه ميگفت...خيلي وقته به خودش نرسيده...نه اون هيچوقت غرق نشد..اون منو كه برا بچه هام از مغازه پوشاكش خريد كردم...مثل اونوقت ها...فقط نيگاه كرد...نه...نه...اون...هرگز...غرق نميشه...خوب چه ميشه گفت...بعضيا...اينجورين ديگه
با تو ام اسمت چیه میدونی؟ اسمت رو از حفظ داری آرزو هاتو کجا گم کردی اینجا دنبال چی میگردی؟!!!!!!!!!!
از خوابهای پنبه صدای الفبا میآید و جهان با سرعت ِگُل به چیز ِدیگرش میگوید چرا سخت نگیر طوطی سختی و تو هنوز چیزی نمانده منی که نگفتم به شما همان یک دروغ را همان را باور کردید از چیز و چندتان تا چنده ؟ مامانتا یک 83تا 11 واسه 12 میخوان یقین ِ9 ماهه بذارن تو شکمم جای عقربه ساعت جای نوشتن مار خام و بیدار میخورد به ساعت ِاوّل آن ذلّت و خواری که تو را به عقربه میکشاند ماه را به قوقولیقوقو و خوابش میبرد آن که اجارهی مسکن گران شدن میکاست از سقف به مرور و سقفوار به پدرهایتان بگویید سرشان اندکی بخورد به طاق بروند پیش ِکارشان ریسمان ِپرنده بلند و چراغ ِماهتاب کوتاه است این است میبرد مجال ِهستن از پرندگی خوابیده او پرتحواس و گاهی نشسته نمانده با هی طوطیی بابا هنگام ِعرض ِیا قرآن گرفت بر لب و منقار چید از لب ِحرف ِبیدستور آب میرفت که آن لب ورچید ماند و جمع شد در سیانور « او زد به هدف » در چهار کلمه و بسیار غیر ِمستقیم عاشق به اطوار ِبچّگانه در تابوت به مردانه گوزیدن و شاش ِزنانه بهار و آواز ِجذامیان ِملکوت نیست که نادیده میگیرد شرم مثل ِابرِبهاری از توی مثالهای خودمانیتر دیگر نبود که میگذشت دستمالیی خود را از این حرفها به آنجا نیستش چون من خودم مورد ِدستمالی قرار نمیگیرم چون روز ، روز است و چون شب شبترستی تو نه من که خورجینی از علامات ِبیثمرتری نشستن ِاستثنایی با قدمهایی نیست و انبوه در هوای من باشی این اطراف در سراسر ِعمر دیر نمیشوم هرگز برای به یاد داشتنت رفتن به سمت ِپیچهای تند در میدان ماندن آنات ِمنکسر در شاهرگ ِچیست ؟ تاکسی ! جا ماندم تف به تو باران تو برو مجمعاللحظه گاهی مژههایم را بباران آشتی گاهی محو شو محوی برایم از « کم شدن » نیما صفار
این بار اگه رد شدی اگه گذشتی اگه خوب نگاه نکردی نمی بخشمت من زنجیر قرص و محکمی میخوام که نپرم که ندوم که پروازو یادم بیارم!؟ نه نیارم حالا ترو به اون همه صداقت صدامو صاف داری؟ میشنوی؟ نمیخوای جا به جا بشم آخه میدونی این روزا بد جوری آنتن ها خرابه خط نمیدن دیگه خط دادنا دیگه تموم میدون میدون گنگ بازیه جرات داری بسم الله
|
About![]()
همیشه Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 Links
استخاره با قرآن
دوست یابی ایرانیان
نقد |