تبليغاتX
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف لذت و مستی

لذت و مستی

حرفهایی از سر دلتنگی

شور انگيز و نالان

 من اينجا

مخمور ترين ترانه خود را

 از آن سوي آبهايي

كه فقط تلاطم مي دانند آلتين آي از گنبد با بازي الهام حميدي

 در پناه اهورايم

كه خود ميدانمش

 و خود دارمش

 و از آن من است

  و در دايره اي

كه خود كشيده ام

 به حبس اش انداخته ام 

مينگارم

 نگاريدني

 از جنس زمان

 و زمين

 و دوزيدني

  همان اندازه شگفت

 كه اين همه دورانيت سرهاي مبطلات عشق است

 در عصر پاكيزگي هايي

 بي مورد

هان

اي تنوره كشان هر از چند گاه

 كه مجريان بلخ تا سمرقند استوره هاي خاموش گشته ايد

 و غافل كه

 اين گاه

 گاه اسطوره هايي است

كه اقل كم به كار

  لالاي كودك مهد من بيايند

امروز هوا خوب است

زمين نميلرزد

من بيدارم

صبح است

ترانه هاي خورشيد

 يكي يكي سروده مي شوند

من بيدارم

و تلا لو انوار طلاي رنگي را

سال هاست

كه  حفظ كرده ام

از برم

در حافظه سپرده ام

آرام آرام

به مخيله ام

حمله ميكنند

من

ما

منها

ماها

صدايي از دور مي آيد

زمان گره خوده است

و ناله كنان

دست مددكاري مي جويد

تا بخت خواب آلوده زمين را

بگشايد

بيدار سازد

مهدي نيامده است

و املا های غلطی كه از كودكي

زياد ديده امشان

و نوشته امشان

و هزار باز

صفر گرفته امشان

گويي نفير هرزگي مادرشان را در كرنا ميكنند

مهدي من!

مهدي من!!

ميبيني؟!

اين  ياوه گويان

 و اين...

 و اين...

در پس و پناه نام زيبا و آرام بخشت

 چه نطفه ها كه

 نميگذارند

آه

درد دارم

درد دارم

داستاني مهيج

و لطيف

 در راه است

زمان كند است

 و بطئي

ومن

درد دارم

اتفاقي كه

از اتاق خواب كودكانم بيرون نميزند

در راه است

مادرم امشب سوگند صداقت ميبلعد

ومن

درد دارم

گلويم

سالهاست كه زخمي است

قرص هاي قرمز من كجاست

دست شما نيست

استخوان هاي سفيدم؟

تنه خم شده پدرم

ودمپايي كهنه خاطره انگيز خواهرم

دست شما نيست

دست شما نيست

دست شما است ميدانم

درد دارم

نميبيني

درد دارم

دمپايي خواهرم را

استخوان سفيدو

و...

وگوشواره قديمي مادرم

به جا مانده از

مادر بزرگ

مادر بزرگ

آه مادر بزرگم را

بازش گردان

نگاه كن

درد دارم

نميميرم

ميمان

اما

مانش من

خاطرات كوبنده تو را

سرخ تر خواهد كرد

حالا

ظهر شده است

من هنوز بيدارم

و انوار طلايي رنگي را كه از بر داشتم

كه حفظ بودم

كه...

و مينگاشتم شبان هنگام

 هنوز

ميتركاند

يكي يكي حفره هاي ...

ومن بيدارم

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت16:29توسط محمدرضامولودی | |

غريبي نكن

بیا

منو

دستامو

نگاهمو

حرف های

گاه و بی گاهمو

دنبال کن

دوسم داشته باش

برام

بخند

بدو

بيا

برو

بمون

بمير

برام

بمير

بمير

نمير

نمير

نميتونم

نميخوام

تنهايي رو دوس ندارم

بمون

بمون

برام بمون

 

+نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت14:37توسط محمدرضامولودی | |

بدون شرح

+نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت0:36توسط محمدرضامولودی | |