تبليغاتX
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف لذت و مستی

لذت و مستی

حرفهایی از سر دلتنگی

او را و چوبدستهایی که ورزیلی بودند سالها پیش از آغاز تمدنی بزرگ بی عطر شب و بی ترس  روز بیاد دارم

او را

واینگونه است

چشم در برابر چشم

....


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت23:42توسط محمدرضامولودی | |

و همه من

در هر رکوع

تکیده ترین

پوسیده ترین

و پلاسیده ترین

سیب سرخ دیروز خود را

دو بار

هر بار

دو برابر بیشتر

گاز میزند

تا لهیدگی

در لابلای دندانهای شیری ام

که هنوز با من اند

بپیچد

و بچرخد

چون فرفرانوی کاغذی خواهرم

که یک روز آن را

باد با خود برد

و همه من

همه سیب لهیده و پوسیده و پلاسیده و سرخ  دیروز خود را

فریاد کنان

به زمین و آب و جوب

به تمام سبز بد بو

وسیاهی لزج

پیوند می دهد

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت0:50توسط محمدرضامولودی | |

دو گیلاس دارم

جفتند

شیرین و شیرین ترین

و یک نقطه

همه آرزوهایشان را

بهم پیوند داده است

 

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت1:17توسط محمدرضامولودی | |

خورشيد خانم

آفتاب كن

بيا بيرون

شتاب كن

ابراي آسمونو

بزن كنار

ثواب كن

هواي سرد و

بارون

چشماي ابرا

گريون

دل تمام

مردم

گرفته و

پريشون

خوشيد خانم

غميني

چه خوب و

نازنيني

تو مال

آسموني

يهو نشي

زميني

دل زميني

سنگه

همش بفكر

جنگه

بجاي گندم و

نون

زره پوش و

تفنگه

دنياي

جنگ و خونه

دشمني و

جنونه

چشما همه

پر آبه

دلا

چو آسمونه

خورشيد خانم

آفتاب كن

بيا بيرون

شتاب كن

ابراي

آسمونو

بزن كنار

ثواب كن

هواي سرد و

بارون

چشماي ابرا گريون

بچه ها

نون ندارن

سرده و

جون ندارن

توي همه

رگاشون

يه قطره

خون ندارن

نه خونه و

نه بستر

نه دست

گرم مادر

جدا

زشور و شادي

چو مرغكان

بي پر

خورشيد خانم

چه سالي

سال

پر از ملالي

چه عيدي و

بهاري

چه ليل و

و النهاري

زمستونو

شنيدي

خشم خدارو

ديدي

از باغك قلبامون

دسته گلارو چيدي

زلزله سيل

و بهمن

خورشيد خانم

چه با هم

بگو بارون بباره

ببين

ديگه بهاره

پيش تو زرد و

گلگون

تفاوتي

نداره؟

خورشيد خانم

آفتاب كن

بيا بيرون

شتاب كن

ابراي

آسمونو

بزن كنار

ثواب كن

گرمي بده

به مردم

به شالي و

به گندم

به دشت و

كوه و صحرا

به مورچه و

به كژدم

مردمو

مهربون كن

دشمنارو

زبون كن

بساط جنگ و

ورچين

شادي رو

جستجو كن

این شعر رو پشت جلد کتاب اونی که دیگه نیست و من هیچوقت نداشتمش پیدا کردم نمیدونم از کیه اما به دلم میشینه

 

+نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت0:29توسط محمدرضامولودی | |

سالها پيش
گاهي كه نبودم
كه
نبودي
كه
پيچك همسايه
براي بالا رفتن
براي بالا رفتن
تن خودرا
به ساقه تمشك
نمي چسباند
ومن
هنوز
بالغ نشده بودم
ومن
هنوز
به تو
با آنطعم نمك گون
فكر نميكردم
سالها پيش
آره
سالهاي سال پيش
مادرم
شبي
از آرنج خود
به رنج
دانه برنجي را
روياند
ومن
تا
انتها
باليدن را
سوگند دادم
من
رسيدم
و
//آستانه پر از عشق شد//

----------------------------------

نمیدونم

تا کی باید

غلط هامو

ببینی و

بهم نگی

نه

تو عطر خودتو

به من نمیدی

....

 

 

+نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت1:34توسط محمدرضامولودی | |

مشق تورا

دیشب

برای بار هزار

یا شاید بیشتر

خط زدم

غلط نداشتی

غلط نداری

درستی

چرا؟

چرا تو همیشه درستی؟

نمی تونم دیگه

نمیخوام

من واسه املای تو

کوچیکم

میفهمی

میرزای پیر و خوب کودکی هایم

هنوز ایمانم

به تنها سخن

روش ترکه آبدیده است و بس

میرزا بیا و

آستین کودکی هایم را

بالا بزن

نمیتونم

نمیتونم

نمیتونم

من

واسه خط زدن مشق تو

واسه املای بی غلط تو

کوچیکم

تو چرا غلط نداری؟!!!!!!!۱

+نوشته شده در جمعه دوم تیر 1385ساعت10:15توسط محمدرضامولودی | |