|
او را و چوبدستهایی که ورزیلی بودند سالها پیش از آغاز تمدنی بزرگ بی عطر شب و بی ترس روز بیاد دارم او را واینگونه است چشم در برابر چشم .... ادامه مطلب
و همه من در هر رکوع تکیده ترین پوسیده ترین و پلاسیده ترین سیب سرخ دیروز خود را دو بار هر بار دو برابر بیشتر گاز میزند تا لهیدگی در لابلای دندانهای شیری ام که هنوز با من اند بپیچد و بچرخد چون فرفرانوی کاغذی خواهرم که یک روز آن را باد با خود برد و همه من همه سیب لهیده و پوسیده و پلاسیده و سرخ دیروز خود را فریاد کنان به زمین و آب و جوب به تمام سبز بد بو وسیاهی لزج پیوند می دهد
دو گیلاس دارم جفتند شیرین و شیرین ترین و یک نقطه همه آرزوهایشان را بهم پیوند داده است
خورشيد خانم آفتاب كن بيا بيرون شتاب كن ابراي آسمونو بزن كنار ثواب كن هواي سرد و بارون چشماي ابرا گريون دل تمام مردم گرفته و پريشون خوشيد خانم غميني چه خوب و نازنيني تو مال آسموني يهو نشي زميني دل زميني سنگه همش بفكر جنگه بجاي گندم و نون زره پوش و تفنگه دنياي جنگ و خونه دشمني و جنونه چشما همه پر آبه دلا چو آسمونه خورشيد خانم آفتاب كن بيا بيرون شتاب كن ابراي آسمونو بزن كنار ثواب كن هواي سرد و بارون چشماي ابرا گريون بچه ها نون ندارن سرده و جون ندارن توي همه رگاشون يه قطره خون ندارن نه خونه و نه بستر نه دست گرم مادر جدا زشور و شادي چو مرغكان بي پر خورشيد خانم چه سالي سال پر از ملالي چه عيدي و بهاري چه ليل و و النهاري زمستونو شنيدي خشم خدارو ديدي از باغك قلبامون دسته گلارو چيدي زلزله سيل و بهمن خورشيد خانم چه با هم بگو بارون بباره ببين ديگه بهاره پيش تو زرد و گلگون تفاوتي نداره؟ خورشيد خانم آفتاب كن بيا بيرون شتاب كن ابراي آسمونو بزن كنار ثواب كن گرمي بده به مردم به شالي و به گندم به دشت و كوه و صحرا به مورچه و به كژدم مردمو مهربون كن دشمنارو زبون كن بساط جنگ و ورچين شادي رو جستجو كن این شعر رو پشت جلد کتاب اونی که دیگه نیست و من هیچوقت نداشتمش پیدا کردم نمیدونم از کیه اما به دلم میشینه
سالها پيش ---------------------------------- نمیدونم تا کی باید غلط هامو ببینی و بهم نگی نه تو عطر خودتو به من نمیدی ....
مشق تورا دیشب برای بار هزار یا شاید بیشتر خط زدم غلط نداشتی غلط نداری درستی چرا؟ چرا تو همیشه درستی؟ نمی تونم دیگه نمیخوام من واسه املای تو کوچیکم میفهمی میرزای پیر و خوب کودکی هایم هنوز ایمانم به تنها سخن روش ترکه آبدیده است و بس میرزا بیا و آستین کودکی هایم را بالا بزن نمیتونم نمیتونم نمیتونم من واسه خط زدن مشق تو واسه املای بی غلط تو کوچیکم تو چرا غلط نداری؟!!!!!!!۱
|
About![]()
همیشه Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 Links
استخاره با قرآن
دوست یابی ایرانیان
نقد |