تبليغاتX
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف لذت و مستی

لذت و مستی

حرفهایی از سر دلتنگی

ميرزاي پير و خوب كودكي هايم

بيا

وباز هم

تركه آبديده خود را

با دستهاي كوچكم

آشتي بده

ميترسم

ميرزا ميترسم

مزه تركه آبديده تو

از يادم بگريزد

----------------

نمی گويم غريبه
مثل تو
نيستم
آشنام
منو يادت نمياد
فکر کن
من
از ديروز ده هزار سال پيش
در دنيايی
که همه از هم
غم می دزديدند
و نان می نوشيدند
قبل تر
تورا
و احساس کم رنگ تورا
دیده ام
می شناسم
به دیدنم بیا
هر شب
من
هرشب
آمدنت را
عشق
خواهم نوشید
آشنا!

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت1:50توسط محمدرضامولودی | |

هی هی هی .

خسته و وامونده اس سر کار اومدم و با یک اشتیاق بی نظیر رایانه ام رو روشن کردم

 نمیدونید لحظاتی که منتظر باز شدن وبلاگم هستم رو همیشه با چه بی صبری لذت بخشی پشت سر میگذارم

باز شد

حالا نیگاه میکنم ببینم چند نظر جدید دارم

 چند نگاه که به نوشته هام شده

چند ارتباط خوب و موثر که بهم کمک میکنه دفعه بعد بهتر بنویسم

یه نظر جدید که خودشو معرفی نکرده

و من برای اولین بار با اهانت به یکی از نوشته هام روبه رو شدم

 اونم به جرم اینکه طرف حرف منو نفهمیده بوده

اونم نه حرفی که جنبه عمومی داشته باشه حرفی رو نفهمیده بوده که فقط مختص به یک نوشته در یک وبلاگ بوده و اصلا شعر نبوده

میدونید متاسفانه یا خوشبختانه عادت کردم که مطالب شخصی ام را هم بیت بندی میکنم  و  گاها این مطالب موزون و آهنگین می شوند

میشه دیگه دست من که نیست   مطلب  خاصی که اشاره کردم  جوابی بود که به شعر زیبایی که در یک وبلاگ خوندم بد نیست با اجازه منبع

http://www.leilayemoghadas.blogfa.com/

آن را بنویسم

لیلای مقدس:

ماهی ها که خیلی خستن می دونم

تنگا رو همه شکستن می دونم

اونایی که آبو بردن می دونی ؟

شیطونای مست مستن می دونم

دریا از چشات می ریزه ماهی جون

راه اشکاتو که بستن می دونم

جلبکارو می برن بت می کنن

خداهاشون کار دستن می دونم

صدفا به قصه مون گوش می کنن

دلمون خوشه که هستن می دونم

عروسای دریایی سیاه پوشن

دست دومادای پستن می دونم

اره ماهی بیا قربونی بگیر

خونامون ، یه ضرب شصتن می دونم

 

حالا حرف من با این نویسنده که فقط  حسی بود که از خوندن این مطلب بهم دست داد و منظورم ناتوانی های شخصی خودم در بیان و ابراز محبتی بدون تزویر بود رو و البته نکته ای که مطمئنا با خواندن آن  متوجه خواهید شد  اینست که عبارت  های  موجود در بعضی از متون تنها پلی هستند که مارا به آنچه نگارنده فکر میکند  میرسانند نه به آنچه مینویسد

قصه ها م
سکسه و پسته
میدونی؟
غصه هام
رنگ گدایی
می دونی؟
درد من
یه درد آسون
میدونی؟
قصه هام
انسون و حیوون
می دونی؟
فکر من
عشق یه گلدون
میدونی؟
روحم از حجله گریزون
میدونی ؟
مجنونم
می خوام بمیرم
می ذاری؟
میخوام اینجا
من بمیرم
می دونی؟
می دونی من تو رو می خوام
می دونی؟
می دونی (تو) رو نمی خوام
می دونی ؟

در انتها به کسی که خود را

یکی مثل بقیه معرفی کرد و خانم شرف

 

به آنچه فکر میکنم نگاه کن نه به آنچه نوشته ام

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت1:55توسط محمدرضامولودی | |

ذهنم

 آب گرفته است

جداره هاي

آشغال

 ذهن آب گرفته ام

آب

گرفته است

او

رفته است

ديگر نيست

او

او كه روزي

 با ديده نمناك

پس كوچه ام را

با لگد

خاراند

او

وطعم نعناييش

او رفته است

 او رفته است

ومن

همين من

ديروزي ترين

 خاطرات خود را

 از او

در ذهن آب گرفته ام

روتوش ميكنم

نمي شود

نمي شود

روتوش نمي شود

چون او

رفته است

بر نمي گردد

با من

ترانه نمي خواند

نه

نمي خواند

او

سالهاست رفته

ومن

با جهالتي خستگي ناپزير

رفتن اورا ديده ام

و مغرور

به يا د آورده ام

و اينك

من

همين من

در ذهن آب گرفته ام

از ترس اوكه

لگن ميگذارد

به وقت نياز پست من

و مي مالاند

ومي خاراند

گوش احساس ديوانه مرا

فرياد نميزنم

من

فرياد نميزنم

اشك نمي ريزم

من

غم زده و مفلوك

مي شنوم

كه او

كه او

رفته است

اشكهايم

ديگر دل كسي را

 بدست نمي آورند

اشكهايم

اينك كه

مي چكند

به همه حقارت من

تف مي كنند

تف

تف

تف

تف

تف

او رفته است

و ذهن آب گرفته من

با آن جداره هاي آشغال

وخيس

به فردا مي انديشد

كه باز

 از او مينويسم

او

كه

رفته است

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت15:48توسط محمدرضامولودی | |

بترس

برو

نیگاه نکن

بمیر

تب داری؟

تب نداری؟

استامینوفن نخور

کدئین داره

مکروهه

آره بکش

بکش

درد بکش

زانو بزن

سال سال بی برگی

تو ابتدایی ترین تعریف بهار

وا موندم

تو بگو

بهار یعنی...؟

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت0:56توسط محمدرضامولودی | |

گل
گل
با کسره بی موقع
با ضمه سر بزنگاه
با فتحه خوش یومن
با تو
آنا
آنا
آه آنا
مادرم به همه نام بارانیت
هر شب
سوگند می خورد
و به خواب من می آید
آنا
آنا
آه آنا
گل
با آن کسره های بی موقع
و دعای کلیشه ای تو
// شاد باش و ...//
چی میگی آنا؟!
از چی حرف میزنی؟!!!
هی هی هی
وللش آنا
یاد کسی افتادم
که
که دیگه نیست
هی هی هی
بی خیال آنا
اصلا
فراموشش کن

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت0:32توسط محمدرضامولودی | |

هي

آنا

با تو ام

 تو

 دختر همسايه!

پير و غمگين

چه رنگي هستي؟

سرخي؟

سفيدي؟

آبي؟

منو ياد

كودكيام ميندازي!

ياد  باد

وقتي خوشكل و بانمك

ميومد و

تو نيلبك  يادگاري دختركي

كه تو اونو نميشناسي

ولي مث اون هستي

ميپيچيد

بارون

بارون

بارون

و

بارون

وقتي از ريختن

از خيس كردن مادر بزرگ

تو صف دراز و خسته كننده

 نونوايي محل

كه دوربود

 از خونمون تو هشت دري

خسته نمي شد

و همش گريه ميكرد

گريه مي كرد مث خودت

آره آنا

تو منو

با اون متن هاي خيست

به ياد اون شبايي ميندازي

كه ميترسيدم

وجامو

خيس ميكردم

و اونوقت مامان

پيشوني بچه گيامو

 ميبوسيد

ومن

ومن

ومن

ميخواستم

 واسه طعم شيرين بوسه مامان

يه بار ديگه

بترسم

تو

 آنا

با اسم تميز دفترت

رنج . مستي

رنج و مستي

آره

تو منو

ياد

دختركي مي ندازي

كه ديگه نيست

كه ديگه

پشت يه عالم

 خاطره ريزو درشت

گم شده و

بيرون نمياد

دلم شيكست آنا

همين الان

دلم شيكست

ياد اون دختركي افتادم كه

نصف شبا

يواشكي

يواشكي

مينشستم زير ديوار بلند خونشون

تا شايد سرك بكشه

تا شايد منو ببينه

ببينه و از ايستادنم

 زير ديوارشون

اونم اون وقت شب

بدونه چقدر دوسش دارم

آنا

اون ديگه نيست

ديگه نيست آنا

دلم شيكست

دارم گريه ميكنم آنا

اشكام روي دكمه هاي دفترم ميچكه آنا

ميبينيشون

ميشنوي شون

مي فهمي شون

مي خوني شون

اصلا واسه چي اومدي

كدوم واژه حيض

كدوم شاخه خيس

كدوم جشن كوچيك

كدوم فكر سفيد

آنا

كدوم خاطره همراه تو تا من اومد

به كدوم لذت بي واسطه لبخند زدي

تا كجا كوچ

آنا

ببين منو

بشنو منو

بخون منو

بفهم منو

و بگو كه

چرا غمزده

 بر شاخه لذت

 تو چرا بيتابي

آنا تو

چرا بي خوابي

بخواب

بخواب

بخواب كوچولوي غمگين

بخواب و خواب هلو را

با همه پرزهاي ريزش

و همه مزه گس بودنش

باور کن

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت1:15توسط محمدرضامولودی | |

درنگ نكن

بخون

نيت كن

تكبير بگو

الله اكبر

بخون لعنتي

شايد ديگه ننويسم كه

كه

كه

كه

دوستت دارم

خوندي

حالا

راحت در گوشت مي خونم

اين همه حس و شعر و شعور من

اون همه قلب و قلب و قلب  تو

حالا اوني كه شيكسته 

منم 

+نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت1:1توسط محمدرضامولودی | |

---------------------------ميخوامت

صدات نمياد

نمي بينمت

نيستي

كم رنگي

رفتي

رفتي

حال مارو

تو

رفتي و

گرفتي

بوت ديگه نيست

هيچ بويي نيست

ديگه

نه

ديگه اصلا

 هيچ بويي

نيست

فقط

فقط

يه دفعه

يه دفعه ديگه

بلندو

شنيدني

برام بگو

بگو كه

بگو كه

دوسم داري؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت1:34توسط محمدرضامولودی | |

مرده اند

اندیشه هایم

مرده اند

من

صاحب بیل های کهنه و بدون دسته ورزیل

صاحب نوعیت ازدست رفته نژاد کرختم

من

صاحب مغز پر از یاوه و هجو و سکس

تازیانه ات را

بتابان

من

همین من

رویای پوسیده ای را

هر شب

از بام  و از ازدهام پر از یاقوت همسایگانی نزدیک

ورق میزنم

و تمام بکارت شعر های فروغ را

از حفظ

قورت میدهم

من

بی مقدار

من

کهنه

من

...

میخونی ام آنا؟

+نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت23:38توسط محمدرضامولودی | |

زاده شدم

من

امروز

این ساعت

زاده شدم

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت23:27توسط محمدرضامولودی | |